( ورود به انجمن سايت )

تبليغات
اگر از این قسمت عبور کنید، ضرر کرده اید!! نرم افزار خرید شارژ اندروید
و حال از شارژ کردن گوشی خود لذت ببرید؛ با احترام، فقط اندرویدی ها!
تنها با دانلود این برنامه از لینک مستقیم زیر و بدون حتی یک ریال هزینه می توانید به آسان ترین و ایمن ترین راه خرید شارژ در گوشی خود دسترسی داشته باشید.
آیا این روش ارزان ترین هم هست؟ بله حتی از قیمت خود شارژ هم ارزان تر!!

.: دانلود محبوب ترین نرم افزار اندروید خرید شارژ :.           کد نصب و فعالسازی تخفیف: 9720

آخرین ارسال های انجمن ترس و ماوراءالطبیعه: قدرت مغز بشر*حتما مطالعه کنید*  (نویسنده: amin_naja، پاسخ ها:1، بازديدها:11 ) موجود خیلی عجیب در خواب  (نویسنده: amin_naja، پاسخ ها:1، بازديدها:11 ) جن سیاه و خیلی ترسناک درخواب  (نویسنده: amin_naja، پاسخ ها:0، بازديدها:7 ) دانشگاه هم روح و جن داره!!این داستان ترسناک رو بخونید!+عکس  (نویسنده: ali4ever، پاسخ ها:0، بازديدها:24 ) زشت ترین و وحشتناک ترین زن جهان + عکس  (نویسنده: ali4ever، پاسخ ها:2، بازديدها:51 ) حرف حساب+عمل- مرد میدون میخام  (نویسنده: werewolf0652، پاسخ ها:8، بازديدها:55 ) اعتراض به سایت  (نویسنده: zombi hunter، پاسخ ها:23، بازديدها:232 ) خوابگاه دختران  (نویسنده: دینا، پاسخ ها:6، بازديدها:120 ) صداشون بزن!  (نویسنده: ehsan، پاسخ ها:7، بازديدها:136 ) مردی که به خواب همه انسان‌ها آمده است!.  (نویسنده: ehsan، پاسخ ها:23، بازديدها:315 ) یکی از عجیب ترین خواب های من  (نویسنده: محمد به هیز، پاسخ ها:0، بازديدها:0 ) اسرار گنج دره ی جنی  (نویسنده: mohsen، پاسخ ها:0، بازديدها:74 ) شبي که اجنه ها به مهماني دعوت شدند .. !  (نویسنده: mohsen، پاسخ ها:0، بازديدها:97 ) آموزش پایه کینزی  (نویسنده: joopiter، پاسخ ها:7، بازديدها:161 ) معما  (نویسنده: ابلیس، پاسخ ها:15، بازديدها:199 )

باورهاي محلي مردم آذربايجان غربي درخصوص شاه ماران.


باورهاي محلي مردم آذربايجان غربي درخصوص شاه ماران.

http://www.axgig.com/images/36766309546455784421.jpg

افسانه ای مربوط به شمال غربی ایران و آناتولی ترکیه
شاه ماران، کلمه ای فارسی است. شاه ماران، موجودی خارق العاده است که سرش انسان و بدنش مار است. با اینکه نقاشی های مربوط به مار، اغلب نشانه بدی و بدشانسی هستند، ولی شاه ماران با سر انسان، نشانه زایایی، برکت و دانایی است. مردم اناتولی بر این باورند که شاه ماران سبب موفقیت می گردد.داستان های بسیاری در رابطه با شاه ماران وجود دارد، ولی اکثر آنها شبیه هم بوده و تنها، افراد و مکان ها متفاوت است.
" داستان این افسانه "
بنا به باور مردم، شاه ماران، در یک قلعه زندگی می کرده است.بر اساس این افسانه، تمامی مارها در این قلعه زندگی می کرده اند. شاه ماران، رئیس انها، که می توانست با چشم های دقیقش تا کیلومترها دورتر را ببیند، صاحب ویژگی های خاصی بود. روزی شاه ماران، دختر پادشاه را هنگام آبتنی در برکه می بیند و در نگاه اول عاشق او می شود. شاه ماران، از پادشاه دخترش را خواستگاری کرده ولی پادشاه، هم به دلیل ترس و هم زشتی شاه ماران دخترش را به او نمی دهد. بدین ترتیب، شاه ماران تصمیم به دزدیدن دختر می گیرد. امادگی های لازم را انجام داده و روزی که دختر در برکه در حال آبتنی بود، به آنجا می رود. ولی نگهبانان، شاه ماران را دیده و او را می کشند. به دنبال مرگ شاه ماران، تمامی مارهایی که در قلعه زندگی می کردند، به شهر ریخته، مردم را نیش زده و انتقام رئیسشان را می گیرند.

ادامه مطلب و دانلود

افسانه هاي محلي مردم گلستان درخصوص هيولا



http://www.axgig.com/images/84933596503849165489.jpgافسانه هاي محلي مردم گلستان درخصوص هيولا
"بم سري كيجا" (BOM SERI KIJA)
در منطقه شمال کشور گلستان:افسانه اي وجود دارد به نام (بم سري کيجا ) که براي ترساندان بچه ها استفاده ميشد . معني بم سري کيجا يعني بم=به پشت بام خانه گفته ميشود.سري= يا همان بالا.کيجا=دختر. دختري که در بالاي خانه زندگي ميکند واگر بچه ها شلوغ يا اذيت کنند مي ايد و ان را ميبرد.اطلاعات بيشتري در اين زمينه ندارم فقط چون در خانه هاي قديمي منطقه شمال کشور بام خانه ها بزرگ بودوغذايي که براي زمستان در انجا ميگذاشتند اغلب گربه موش ومار و پرنده هاي کوچيک در انجا زندگي ميکرد مخصوصا شبها صدايي از بالاي بام خانه شنيده ميشد که باعث ترس ميشد.اينقد مارا از اين موجود خيالي ترسانده بودندشبها به هيچ عنوان از جايمان تکان نميخورديم.اين افسانه براي منطقه گلستان استفاده ميشود از بندرگز تا کردکوي يا اطراف ان.
"بم سري كيجا" را ميتوان نسخه گلستاني لولوخورخوره دانست.

ادامه مطلب و دانلود

الارزنگي هيولاي بختياري !!


الارزنگي هيولاي بختياري !!

الازنگي
نمونه اي از افسانه در فرهنگ بختياري:

http://www.axgig.com/images/51380685695641230946.jpg

در چند افسانه بختياري با موجودي به نام الازنگي آشنا مي شويم. او غولي است آدم خوار که به شکل هاي مختلي در مي آيد در افسانه يا متل ماه تي تي يا تمتي که در فرهنگ بختياري بسيار معروف و پرطرفدار است، هفت دختر به علت فقر و نداري خانواده ها در کوهستان رها مي شوند.پس از فراز و نشيب هاي بسار اسير الازنگي مي شوند. الازنگي که بوي آدميزاد را تشخيص مي دهد در هيات پيرمردي از در صلح و فريب در مي آيد تا هفت دوشيزه را بخورد. "تمتي" که در عين حال زيباترين، کوچکترين و با هوش ترين آن هاست فريب الازنگي را نخورده بر خواب و غفلت غلبه مي کند و با بريدن دست خود و پاشيدن نمک به آن تاپگاه ديوار را به خدمت مي گيرد. الازنگي که انديشه اي جز خوردن دخترکان ندارد بنده وار بهانه و دستورات تمتي را اجرا مي کند از يک سو" تمتي" به دست ديو ابزار و وسايل فرار و هلاک ديو را تهيه مي کند و از ديگر سو الازنگي به اميد غفلت و فريب دختران صبر مي کند تا آن ها به خواب روند. اما هر گاه مراجعت مي کند تمتي را بيدار مي بيند. تمتي پس از تهيه هفت خيگ روغن، هفت دست لباس مردانه، هفت اسب رهوار، هفت بار تيغ و سوزه و هفت من نمک به دست الازنگي آخر او را به دنبال نخود سياه مي فرستد و با گريه از او مي خواهد که آب سله( سبد ته کنده) برايشان بياورد. الازنگي به سراغ آب مي رود و از ديگر سو دختران گريخته، خيگ ها را به جاي خود قرار مي دهند. ديو از سر خشم تهي دست و بدون آب برميگردد تا به هر قيمتي و از سر قدرت دخترکان را بخورد اما به خيگ هاي روغن هجوم مي آورد و متوجه فريب تمتي مي شود. مسير فرار آنان را پيش مي گيرد تيغ و سوزن به پاي او رفته و نمک زخم او را شديدتر مي کند. تمتي و ديگر دختران با لباس مردانه از آب عبور مي کنند. الازنگي دوباره در هيات پيرمرد مهربان قصد فريب آنان را دارد در آخرين لحظه تمتي از الازنگي مي خواهد که پا بر سنگ سفيد بگذارد و از آب عبور کند اما سنگ سفيد چيزي جز کف آب نبود و الازنگي به دست دختران به هلاکت مي رسد.

ادامه مطلب و دانلود

دالو بچه بر.


دالو بچه بر.

http://www.axgig.com/images/83211944768465516974.jpg
"دالو بچه بر" کيست؟ پيرزني ترسناک و خون خوار که والدين بختياري براي ايجاد ترس و حرف شنوي در کودکان خود، او را صدا ميزدند!!! و از اين عبارت به يادماندني استفاده ميکردند:"خور مرگت بشين سر جات ، انده ايگوم دالو بچه بر
ميگويند که معمولا ظهر هاي تابستان ظاهر شده و بچه هايي را که تنها باشند ميدزد. البته فقط راهي براي ترساندن و ممانعت از بيرون رفتن بچه هاي شيطون از خانه است.
اين هيولا را ميتوان نسخه بختياري لولوخورخوره دانست.

http://www.axgig.com/images/08490269046383236007.jpg

ادامه مطلب و دانلود

وجود جن در زندگی من خیلی عادی است


اجنه و شیاطین شیفته ارتباط با انسان هستند !!!!!!!!!!!!!
این به این معنی است که جن های کافر و بد و شیاطین و یاران ابلیس از روش های مختلف استفاده می کنند تا با انسان رابطه برقرار کنند.
برای مثال جادوی سیاهی که در مصر استفاده میشد یا در بابل همچنین و جا های دیگر این ها همگی ریشه ی شیطانی دارند. به این معنی که با انجام دستورات مخصوص در جادوی سیاه فرد از یک یا چند جن کمک گرفته تا به خاسته خودش برسد. ختی اگر فرد هم نداند و طلسمات سیاه را انجام دهد!!!!!!!!!!!
اما در آخر چه؟ در آخر ، این ارتباطات به صورت آشکار میان جادوگر سیاه و شیاطین می‌شود. و فرد مجبور است که از آنان اطاعت کند. از همان ابتدا هم عوارضی مثل فقر ،‌ خباثت ، دعوا و دلسردی و .... وجود میاید که دلیل بر سیاه بودن جادو می باشد.
مبحث جادوگری بسیار مفصل است و در مطلب نمیگنجد. من خودم یک جادوگر سفید هستم که چهار سال است که در زمینه علوم غریبه فعالیت دارم. و الان به راحتی حقیقت را از دروغ در این علوم تشخیص می دهم.
اما در این تاپیک چند داستان از خودم که تماما واقعی هستند را میگذارم
الته داستان های جالبی هم از پدر بزرگ و پدر پدر بزرگ و اجدادم هم دارم که انشا الله در یک وقت دیگه
قبل از شروع به تعریف کردن هم این را میگویم که وقتی که گاهی این اتفاقات عجیب برایمان میفتد به علت چند چیز است. یکی از آن ها همین شیفتگی ارتباط از طرف جن یا انس است و یکی دیگر تفریح کردن جن (برداشت وسایل و گذاشتنشون بعد چند روز همونجا) و عوامل مختلفی که جای گفتنشون توی این تاپیک نیست.

1ـ آخرین اتفاق عجیب برای خودم حدود یک ماه پیش :
یشب که داشتم کتاب مطالعه می کردم یهو دستشوییم گرفت و سریع رفتم به سمت دست شویی که دیدم کسی دست شوییه. مامانم که داشت با موبایل حرف میزد و بابامم که داشت با کامپیوتر تایپ می کرد همشون صداشون از اتاقهای آخر خونه شنیده می شد. خب میموند خواهر کوچیکم که صد در صد اون می تونست توی دست شوی باشه
من سرم رو آوردم نزدیک در
صدایی نمیومد
بعد در زدم
بلافاصله بعدش خواهرم در زد و از پشت در گفت هوووووووووووووووووممممممممممم
من که دستشوییم خیلی شدید بود گفتم : لیلا بدو دست شویی دارم سریع باش !!!!!!!!!
و دوباره در زدم
اونم دوباره تق تق زد به در و گفت هووووووووووووومممممممممم
منم اعصابم خورد شد گفتم : بیا بیرون دیگه مسخره
جواب نداد
منم سریع رفتم سراغ اتاقی که مامانم توش بود
سر راه بابام رو دیدم که داره تایپ میکنه
سریع رد شدم
رسیدم به اتاق در رو باز کردم به مامانم گفتم : مامان لیلا مسخره بازیش گرفته آخر شبی بش بگو بیاد بیرون من برم دست شویی
دیدم داره خیره خیره و هاج و واج با تعجب من رو نگاه میکنه
گفتم : چیه؟!
به سمت چپش اشاره کرد و گفت : این کیه پس؟!!!!!!!
من وقتی نگاه کردم دیدم خواهرم داره نقاشی میکنه گوشه ی اتاق
منم که دستم اومد چی شده یه لبخند زدم و برگشتم سمت دست شویی
در رو باز کردم
هنوز همون سکوت بود
اما اصلا نترسیدم چون وجود جن در زندگی عادیه



2ـ حدود 10 سالم که بود زیرزمین پدر بزرگم این ها مینشستیم
توی محله ای که الان بالا شهره ولی اون موقع فقط کوه بود
بیشتر داستان های من از اونجاست
اون زمان خیلی جن ها وقتی من تنها میشدم اذیتم می کردند
مثلا وقتی از ترس پشت به آینه تو ی حال تکیه میدادم و اطرافم رو می پاییدم یهو از پشت اپن آشپزخونه یکی پاشو میکشید روی موکت
یا از تو تک اتاق بزرگ و تاریک که عمیق ترین جای اون بنا بود صدای نفس کشیدن و خرناس میومد
منم فقط قرآن میخوندم و ذکر میگفتم
یه روز عصر که من تنها شده بودم ؛ تو خونه و توی همون اتاق داشتم کتاب های غیر درسیم رو مطالعه میکردم. که وقتی تموم شد کتابم رو بستم و گزاشتم تو قفسه و رفتم سر کشوی مامانم و سرمش رو برداشتم و سرمه کشیدم. بعد کشو رو بستم و رفتم تو حال و چراغ اتاق رو خاموش کردم. فقط یک مهتابی روشن بود. نشستم زیر مهتابی ، پشت به آینه. تو فکرم بود که چیکار کنم چیکار نکنم که یهو صدای باز شدن اون کشوی چوبی و قدیمی مامانم اومد.
من از ترس خشکم زده بود
قلبم تند تند میزد
صداش رو به وضوح شنیدم
صدای کشیده شدن چوباش به هم و تلق و تلوق لوازم آرایش توش
به سمت اتاق رفتم و چراغ رو روشن کردم و با کمال تعجب دبدم که کشو تا نیمه یه چیزی اونور تر باز شده

3ـ این داستان هم مال همون خونه است البته با این تفاوت که این داستان مال پیارساله.
یشب پاییز که فقط من و مامانم و خواهرم خونه و تو زیر زمین بودیم و مامانم داشت بافتنی می کرد و مامان بزرگ و دایی کوچیکم بالا بودن.........
یهو صدای داد و بیداد داییم از تو ایوان حیاط شنیدیم. داشت با مامان بزرگم بحث میکرد.
مامانم همینجور که میل بافی می کرد گفت : نگاه کن علی خجالت نمی کشه سر مامان داد میزنه!!!!!!!!!!
به طور ناگهانی 30 ثانیه بعد یهو در خونمون باز شد و داییم اومد تو با قیافه خوشحال و متعجب
گفتیم چی شده؟
به من گفت : امیر پاشو بیا بالا جن اومده....
مامانم خودشو زد به اون راه و با چشم و اشاره به من و داییم گفت که خواهرم چیزی نفهمه
ما هم پاشدیم رفتیم بالا
خلاصه فهمیدم داستان اینه که داییم رفته بوده حیاط سیگار بکشه
بعد میاد تو خونه و چراغ یوون رو هم خاموش میکنه
بعد مامان بزرگم میاد می بینه روشنه چراغ!!!!!!!!!!!!!1
میگه : خدا بگم چی کارت نکنه علی دباره روشن گذاشتی چراغ رو................
داییمم اعصابش خورد میشه جحر و بحث میکنه
بعد با هم خاموش میکنند چراغ رو میان تو چند دقیقه بعد دوباره چراغ روشن میشه جلوی چشم خودشون
......................
حالا ما هم گفتیم کاری نداره
نشستیم رو مبل منتظر شدیم
هر چند دقیقه یک بار چراغ رو یکی روشن میکرد
ما هی خاموش میکردیم و چک میکردیم که چیز دیگه ای نباشه
نه اتصالی برق
نه چیزی که برخورد کنه با کلید
نه دزد
چون کل حیاط پیدا بود و از شیشه های قدی هم بعد از روشن کردن لامپ پیدا میشد
دزد که سرعت نور نداره!!!!!!!!!!!!!!!!!
توی یکی از دفعه ها پنجم یا ششم مامان جونم متوجه شد که سایه ای رو دیده
دفعه بعدش ما هم دقت کردیم
و دیدیم چیزی مثل شبه و سر عت زیاد بغد از روشن شدن چراغ از پله ها میره پاییین
مثل سایه بود مثل دود رقیق
میشد اونورش رو دید
و
دفعه آخرش که این کار رو کرد چشمتون روز بد نبینه
بجای اینکه از پله ها بره پایین با سرعت زیادی اومد چسبید به بنجره و پنجره رو تکون داد و رفت
و دیگه بر نگشت


امیدوارم سه تا از حکایات شیرین زندگی من مفید بوده باشه

ادامه مطلب و دانلود

يه نكته خيلي جالب كه نميدونستيد!


http://www.axgig.com/images/62370648581907923396.jpg

ادامه مطلب و دانلود

لینک دانلود



http://s5.picofile.com/d/2993fc7f-8228-4807-ab50-777900e91078/2.pdf

اینم لینک مستقیم دانلود کتاب (کافیه کپی کنید و توی نوار آدرس مرورگر enter کنید ) البته توی مطلب قبلی هم ادرسی که گذاشتمو مثل همین لینک که گذاشتم میتونستید کپی کنید توی نوار آدرس مرورگرتون و بعد از enter کردن صفحه ای که باز میشد روی دانلود کلیک میکردید دانلود میشد .فرقی ندارن هر 2 لینک سالمه دیگه بیشتر از این بلد نیستم!!



راستی منتظر داستان بعدیم باشید اولین فرصت مینویسم !!!!!!

ادامه مطلب و دانلود

طریقه احضار جن مسلمان


به درخواست دوستان کتابو دانلود کنید صفحه 154 کتاب نوشته عواقبش با خودتون

http://s5.picofile.com/file/8145212368/2.pdf.html

البته کتاب pdf هست و از صفحه 103 شروع میشه

ادامه مطلب و دانلود

قبرستان جن ها در ایران


قبرستانی خاموش و مرموز در جنوب شرقی ترین نقطه ایران، استان سیستان و بلوچستان، شهر چابهار، روستای تیس. روستایی باستانی با قدمتی حداقل ۲۳۰۰ ساله که در آن اعتقادات و باورهای مردم بلوچ با راز آمیزی و سکوت ژرفناک طبیعت آن و آثار باستانی بر جای مانده پیوند خورده است و گورستان جن که بلوچ ها به آن ” جن سنط ” می گویند یکی از این رازهاست.

تصاویر و اطلاعاتی درباره قبرستان جن ها در ایران!

قبرها در کنار هم بر روی سطحی صخره ای حفر شده اند. حفر این گورها بر سطح سنگی حیرت و پرسش بازدیدکنندگان را بر می انگیزد . چه کسانی این گورهارا حفر کرده اند؟ چرا سطح سنگی را برای حفر انتخاب کرده اند؟ این گورها با چه وسیله ای حفر شده است؟ در پاسخ به این پرسش ها مانند این گورستان جز سکوت و خاموشی چیزی نمی شنویم.

تصاویر و اطلاعاتی درباره قبرستان جن ها در ایران!

تصاویر و اطلاعاتی درباره قبرستان جن ها در ایران!

شاید به دلیل حفظ مردگان و در گذشتگان از گزند جانوران و خورندگان زیر زمینی اجساد، رنج کندن سنگ را بر خود هموار می کردند و گورها را اینچنین می ساختند. شاید برای احترام به مردگان بوده و شاید هم باور مردم محلی درست باشد که ” این گورها متعلق به جن هاست. آنها مردگان خود را در حصار این سنگ ها دفن کرده اند، شب که می رسد، جنها بر سر گور از دست رفتگان خود حاضر می شوند و به مویه و مرثیه سرایی مشغول می گردند. هر کس که شبانگاه گذرش بر این گورستان بیفتد، مورد نفرین جن ها قرار می گیرد و با عذابی سخت بعد از چند روز می میرد.

تصاویر و اطلاعاتی درباره قبرستان جن ها در ایران!


” بشر امروزی با وسایل ابتدایی به دشواری توانایی حفر این گورها را بر روی سطح سخت سنگی دارد. شاید به همین دلیل است که مردم محلی حفر این گورها را به نیرویی مافوق بشر نسبت می دهند.این گورستان بر تپه ای کم ارتفاع مشرف بر روستای تیس و در پای کوه پیل بند قرار گرفته است.


در کنار این گورستان که به قبرستان شماره یک تیس مشهور است، قبرستان امروزی مردم روستا قرار دارد. اما گورهای این گورستان بر سطح خاکی نرم حفر می شوند. مردم روستا اگرچه درگذشتگان خود را در این گورستان به خاک می سپارند اما مراقبند که شب گذرشان به گورستان جن ها نیفتد!

برگرفته از:www.bikari.net

ادامه مطلب و دانلود

مشاهده ی جن (شماره5)


اکثره ما این موضوع را میدانیم که جن ها از مکان های مرطوب مثل حمام و گرم آبه ها خوششان می آید و من خودم به چشم خودم جن را در یکی از استخر های شهرم دیدم.ماجرا از این قرار بود که من برای کلاس آموزشی شنا به استخر رفتم و وقتی که وارد محوطه ی شنا شدم سانسه قبلی به پایان رسیده بود و فقط من و دو سه نفر دیگر مانده بودیم.هنوز نیم ساعت تا شروعه سانس بعدی وقت داشتیم من از فرصت استفاده کردم و به جکوزی رفتم کمی گذست و دیدم شخصی قد بلد و زشت به سمت سونا بخار میرود.من که حقیقت میترسیدم تنهایی به سنا بخار بروم کمی بعد از او وارد سونا شدم اما در کماله تعجب هیچکس در آنجا نبود و صدای بلندی مثل برخورد با سقف به گوشم خورد من که حسابی ترسیده بودم از سونا بخار بیرون رفته و به سنا خشک رفتم اما آنجا هم فضای سنگینی داشت که من را از آمدنم پشیمان میکرد به محوطه ی استخر برگشتم و تا رسیدن سانسه بعد به سمت جکوزی و سونا نرفتم.

ادامه مطلب و دانلود

هيولاي اصفهان.


هيولاي قنات.

http://www.axgig.com/images/26639008269984852313.jpg

هیولای قنات
این داستان در مرکز ایران‌زمین و در نزدیکی شهر باستانی اصفهان رخ داده است،
جهش امپراتوری شکوهمند ایرانیان در زمان هخامنشیان و تعالی و ترقی آن در زمان ساسانیان، و دیرپایی این تمدن مدیون دانش آب‌شناسی ایرانیان یود. مردمان ایران‌زمین از دیرباز به ارزش آب به عنوان ماده‌ای زندگی‌بخش و ارزشمند آگاهی داشتند. نیاز طبیعی بشر به آب، وضع جغرافیایی فلات ایران و کمیابی این مایع گرانبها، ارزش این ماده را نزد ایرانیان صدچندان نموده و آن را در جایگاه والایی قرار می‌داده است. به خاطر داشته باشیم که تمدن‌های باستانی همگی در کنار رودهای بزرگ، همانند نیل، دجله، فرات، سند، گنگ، هوانگهو، یانگ‌تسه و … شکل گرفتند و در حوزه همان رودخانه محدود ماندند. اما تنها تمدنی که به دور از هرگونه رودخانه عظیم شکل گرفت و مالک‌الرقاب جهان باستان شد، ایران بود. جهش چشمگیر امپراتوری ایران مدیون قنات بود. در زمان هخامنشیان، اگر کسی زمین بایری را با احداث قنات آبیاری می‌کرد، تا پنج نسل از پرداخت هرگونه مالیات معاف بود.
در این میان قنات گناباد به طول سی‌وپنج کیلومتر و ژرفای بیش از سیصد متر و چاه‌هایی با فواصل منظم پنجاه‌متری، از زمان هخامنشیان یک شاهکار بی‌نظیر در سراسر جهان است و عظمت آن با دیوار چین برابری می‌کند.
این دیدگاه باعث شده که طول قنات‌هایی که اینک در زیر سرزمین ایران وجود دارد بیش از فاصله زمین تا ماه باشد. این دالان‌های زیرزمینی همچنین محل خوبی برای زندگی گونه‌هایی از جانوران شد. گونه‌هایی که بسیاری از آنها اینک منقرض شده اند. یکی از این جانوران Otter است. در حدود سال‌های ۸۰۰ تا ۱۲۰۰ خورشیدی نیم‌کره شمالی زمین در دوران یخبندان کوچک فرورفت. این دوره میانگین دمای زمین پایین آمده و موجب پرآبی نواحی مرکز ایران شده است. رودهای فصلی به صورت دائمی درآمده و دریاچه‌های کوچکی در کویر مرکزی شکل گرفتند. در کاووش‌های باستانشناسی در تابستان ۱۳۵۷، در نزدیکی زواره و در مرز کویر، بقایای یک اسکله و بارانداز یافت شده است. این دوران پرآب موجب رویش پوشش گیاهی متنوع و همچنین جانوران گوناگون بوده است. در آن سال‌ها در رودهای مرکز ایران، Otter به چشم می‌خورده است..
روزنامه کیهان در تاریخ ۲۷ دیماه ۱۳۳۸، از از یافتن جانوری در نهر خورجان در سده اصفهان خبر داد و نوشت که “نهر خورجان به قنات فیروزشاه که در پنج فرسخی آبادی از زیر کوه بیرون می‌آید منتهی می‌شود و قنات فیروز شاه که قدمت آن به‌زمان ساسانیان می‌رسد چهار متر پهنا و یک متر عمق دارد.”
فردای آن‌روز عکسی از جانور را که ۱۵/۱ متر طول داشته و بر اثر زدوخورد با اهالی و نیز ناراحتی‌های دیگر مرده بود، چاپ کرد. گویا جوانان روستا با کمین بر سر راه این هیولا آن را به دام انداخته بودند. این جانور یک Otter بود که در کنار رودخانه‌ها و نوعی از آن در کنار دریاها زندگی ‌می‌کند و به‌واسطه بزرگ شدن دست‌وپا و پیدایش پرده‌هایی در میان انگشتان و همچنین با استفاده از دم به‌آسانی در آب شنا می‌کند. روزنامه نامبرده از قول پیران کهنسال نوشته بود که “حدود یک‌صد سال پیش هم یکی از این جانوران از قنات فیروزشاه بیرون آمده و یک شبانه‌روز با مردم شهر جنگ کرده و سرانجام به‌دست پهلوانان شهر کشته شده است! سه ماه بعد هم جانور مشابهی را در رودخانه‌ای از حدود قم صید کرده بودند”.
بر طبق افسانه اوآنس که توسط نیاکان سومری ما نقل شده است، جانورانی بوده‌اند شبیه ماهی که سر آنها سر انسان بوده و پاهای انسانی آنها نیز در زیر دم ماهی نمایان بوده است. در زمان‌های بسیار دور آنها هنگام روز از خلیج فارس بیرون آمده و به مردم آداب تمدن می‌آموختند و شب‌ها به دریا باز می‌گشته‌اند.
خلیج فارس یکی از بزرگ ترین پناهگاه‌های موجودات دریایی مانند مرجان‌ها، ماهی‌های تزئینی کوچک، ماهی‌های خوراکی و غیر خوراکی، صدف‌ها، حلزون‌ها، نرم تنان، شقایق‌های دریایی، اسفنج‌های دریایی، عروس‌های دریایی، لاک پشت‌ها، دلفین‌ها، کوسه ماهی‌ها و بسیاری از موجودات دریایی دیگر می‌باشد. متخصصان محیط زیست به دلیل نبود کارشناس و متخصص ویژه، هزینه‌های پژوهشی بالا و فقدان دانش کافی، گونه‌های مختلف جانوری پستاندار در خلیج فارس را در معرض خطر و آسیب می‌بینند. خشکسالی و عدم ورود مواد مغذی به آب، موجب کوچک ماندن و عدم رشد کافی برخی از آبزیان خلیج فارس شده‌است و در سالهای اخیر گرد و غبار عربی نیز بر آلودگی های نفتی و توسعه شهر نشینی مصنوعی در سواحل اضافه شد ه و بشدت محیط زیست خلیج فارس را آسیب پذیر ساخته است و بسیاری از گونه های زیستی در حال نابودی هستند.

ادامه مطلب و دانلود

جنی با سر گوزن


یک روز رفته بودیم خونه عموم تا ساعت 12 شب اونجا بودیم من حوصله ام سر رفته بود خودم تنها میخواستم برم خونمون و این کار رو هم کرد ازدر که بیرون رفتم انگار یک رعدو برق زد یکی مثل جن سم داشت ولی کله اش. کله گوزن بود تا دیدمش همه لامپ های تیر برق و چراغ های توی خیابون همه خاموش شد منم زدم به فرار اون موقع باسرعت نور میدویدم از ترس و میلرزیدم دویدم تا رسیدم خونه عموم شب سه شنبه هم بود

ادامه مطلب و دانلود

عكسي جالب درخصوص جن


عكس جن.

http://www.axgig.com/images/64504446804108173226.gif

هفت سال پيش وقتي اين كليپ رو ديدم خودمو خيس كردم ولي الان كه ميبينم ميخندم!!!

البته بگم الانم 20 ثانيه بهش نگاه كنيم جن مياد وسط تصوير درواقع اينقد خستت ميكنه بعد يهوو مياد جلو چشمات!.

ادامه مطلب و دانلود

باباي دريا كيست؟


باباي دريا كيست؟

http://www.axgig.com/images/91569130013826102957.jpg

بدن بابای دریا از پشم سیاه پوشیده شده است. به هنگام غروب آفتاب و شب‌ها از آب خارج می‌شود و اگر کسی را در کنار آب ببیند با خود می‌برد. بعضی وقت‌ها هم از بدنه کشتی بالا آمده و ملوانان را غافلگیر ساخته و با خود می‌برد. هیولای یادشده، یک‌ونیم تا دو تن وزن داشته، حدود ۴ متر بلندی و ۲ متر پهنا دارد. دست‌وپایش مانند انسان است، اما انگشتانش کوچک است. صورت او شبیه به گاومیش بوده اما هیکل آن چندین برابر گاومیش است. بابای دریا به شدت از تیشه و اره هراسان است و به محض دیدن آنها و یا صدای برخورد دو قطعه آهن از محل دور می‌شود. چند مورد دریانوردان نیرومند بابای دریا را به دام انداختند و او را تکه‌تکه کردند، اما به محض تماس با آب دریا به شکل نخستین خود درآمده و گریخته است.

همان مردم و موی‌ها چون کمند

همه تن پر از پشم چون گوسفند

یکی سر چو ماهی، تنش چون پلنگ

یکی سر چو گاو و تنش چون نهنگ

در طی جنگ جهانی دوم، کشتی‌های انگلیسی یک آبزی عجیب را در سواحل بندرلنگه صید کردند، مردم محلی آن را همان بابای دریا می‌دانستند. جزییات این صید از سوی مقامات انگلیسی هیچ‌گاه فاش نشد.

ادامه مطلب و دانلود

دوهيولا در باورهاي محلي بوشهر وبندرعباس.


مقايسه "بوسلمه"بوشهريا و"بَپِ ديريا" هيولاي نوستالژيك بندرعباسي ها..

http://www.axgig.com/images/51137648539784423537.jpg

مقايسه "بوسلمه"بوشهريا و"بَپِ ديريا" هيولاي نوستالژيك بندرعباسي ها.
نزديكي فرهنگي بين مردمان جنوب باعث ايجاد مشتركاتي ميشه كه با اندك اختلافي در نقاط ديگر پيدا بشه براي مثال شما رو به خواندن باورهاي محلي مردمان بوشهر وبندرعباس درخصوص اين دو پديده جلب ميكنم..

"بَپِ ديريا" يا"پدردريا" در باورهاي محلي مردم بندر عباس كيست؟
در سواحل بندرعباس تا حدود بندرخمير نيز از مردي بلند قامت و تند رو که از دريا بيرون مي آيد به نام بَپِ ديريا(همان پدر دريا)سخن گفته مي شود .بَپِ ديريا معمولاً شب ها و موقع نيمه شب در دريا آمد و شد دارد که هر کسي آن موقع ها در دريا باشد مورد آزار و حمله بَپِ ديريا قرار ميگيرد.انگار که ميخواهد شکار خود را به قعر دريا ببرد.(من فکر مي کنم اين موجود در صورت وجود داشتن يکي بوده ولي با توجه به يکي نبودن آيين وفرهنگ خاص هر منطقه،هر منطقه آنرا به نام هاي گوناگون مي شناسند).
بوسلمه كيست؟
در باور دريا نوردان قديم بوشهر هيولاي دريايي به نام بوسلامه بوده است که در شب هاي تاريک دريا به کشتي ها حمله ميکرده و دريانوردان و جاشوهاي جوان را با خود ميبرده و خون و گوشت آنان را ميخورده است.
بوسلامه بيشتر زاييده اوهام و ترس جاشوها از تاريکي مطلق دريا و عقايد خرافي مردم در آن دوران بوده و به هيچ وجه وجود خارجي نداشته است.
جاشو پس از چندين ماه دوري از خانواده و کار سخت و طاقت فرسا بر روي دريا و مواجه با خطرات بسيار از نظر فکري و روحي به سطح پاييني نزول ميکرده است و در اين حالات اوهام و تفکرات خرافي و خيالي به سراغ جاشوها و دريانوردان مي امد که همراه با ترس و وحشت فراوان بوده است و گاها از شدت ترس و فشار عصبي و روحي خود را به آب مي انداخته اند و جان خود را از دست مي داده اند.
اين باور در بين ساحل نشينان نيز رواج داشته تا آنجا که بر اين باور بوده اند که بوسلامه در کنار ساحل به کمين مينشيند و کودکاني که در دريا مشغول بازي هستند را با خود ميبرد.
تا کنون هيچ جاشو و دريانوردي بوسلامه يا همان هيولاي دريا را به چشم نديده و همگي فقط به نقل از ديگران از اين موجود خيالي صحبت کرده اند.

ادامه مطلب و دانلود

جن و پسرخالم (واقعی)


سلام به دوستان این داستان مربوط میشه به پسر خالم رضا که چندسالیه درگیر این موضوع هست که چندوقتیه بدتر شده پسر خالم متاسفانه نه اهل نماز نه عبادت خلاصه اعتقادی نیست راه بده مشروبم میخوره اینارو میگم بدونید که چندچنده خلاصه چندروز پیش خالم زنگ زده بود به مادرم داستان از اینجا شروع میشه که پسر خالم توی خواب یه جن میبینه که موهای سفیدی داره و پیرزنه و میاد توی خوابش و اذیتش میکنه و میگه میخوام با خودم ببرمت خلاصه توی خواب حسابی میترسونش اینم بگم 26 سالشه پسر خالم و زنو بچه داره خالم میگه انقدر توی خاب عرق میکنه انگار از زیر دوش کشیدنش بیرون خلاصه اینارو به مامانم گفت منم چون چندتا کتاب دست نویس و چندتا کتاب درمورد این چیزا داشتم راهنماییش کردم که بره دعای محمدیه رو براش بگیره و یکسری کارا رو انجام بده از قرار معلوم اون جن کافر چون جن های مسلمون اصلا کاری به انسان ندارند و مشغول عبادت خدا هستن در نتیجه گفتم شروع کنه به نماز خوندن شبا با وضو بخوابه و این جور کارا حالا نمیدونم انجام میده یا نه اینم به دوستان بگم که اینکه جن انسانو با خودش ببره راسته و اگر ببره دیگه اون فرد پیدا بشو نیست و مجبور به زندگی با اجنه میشه و نکته دیگه من طریقه احضار جن مسلمونو بلدم البته چندبار خواستم انجام بدم اما جرات نکردم درسته جنه مسلمون احضار میکنی اما من طاقت هیبت و دیدنشو ندارم این طریقه احضار هم 100درصد واقعیه و از توی یه کتاب کمیاب که دارمش نوشته دوستان کسی خواست بهش میگم اما عواقبش به من مربوط نیست من خودم میخواستم احضار کنم واسه یه سری کارا که نمیتونم بگم اما جرات نکردم - وسلام .

ادامه مطلب و دانلود

پدردريا در باورهاي محلي مردم بندر عباس كيست؟


"بَپِ ديريا" يا"پدردريا" در باورهاي محلي مردم بندر عباس كيست؟

http://www.axgig.com/images/03232122133629833317.jpg

در سواحل بندرعباس تا حدود بندرخمير نيز از مردي بلند قامت و تند رو که از دريا بيرون مي آيد به نام بَپِ ديريا(همان پدر دريا)سخن گفته مي شود .بَپِ ديريا معمولاً شب ها و موقع نيمه شب در دريا آمد و شد دارد که هر کسي آن موقع ها در دريا باشد مورد آزار و حمله بَپِ ديريا قرار ميگيرد.انگار که ميخواهد شکار خود را به قعر دريا ببرد.(من فکر مي کنم اين موجود در صورت وجود داشتن يکي بوده ولي با توجه به يکي نبودن آيين وفرهنگ خاص هر منطقه،هر منطقه آنرا به نام هاي گوناگون مي شناسند).

ادامه مطلب و دانلود

اُُم الداس هيولايي در باورهاي محلي استان هرمزگان..


اُُم الداس هيولايي در باورهاي محلي استان هرمزگان..

http://www.axgig.com/images/29766169983614988816.jpg

يکي از شخصيتهاي افسانه اي مردم کنگ ( بندري قديمي واقع در جنوب ايران و استان هرمزگان ) و ديگر ساحل نشينان جنوب ، زني به نام اُُم الداس است . او در کوهها و بيابانها و جاهاي خلوت وجود دارد . اُُم الداس به سمت شهرها و آبادي ها کمتر مي آيد و بيشتر نيمه هاي شب نمايان مي شود .http://www.axgig.com/images/53339464004941975973.jpg
اين زن در کمين مردان مي نشيند دو قسمت رانهاي او همانند اره ( داس مانند ) است . اُُم الداس زني خوش قد و قامت ، زيبا و دلفريب است ، بوي خوش و عطر آگين از جانب او مي آيد ، او با برق چشمان خيره کننده اش و خنده اي که بر لب دارد هر مردي را ديوانه وار به دنبال خود مي کشاند . آرام آرام راه مي افتد و شکار خود را به سوي خلوتگاهي مي برد آنگاه خود را براي نزديکي با مرد آماده مي کند . مردي که به دنبال اُُم الداس آماده اگر از اين زن شناخت کافي داشته باشد راهي ندارد جز اينکه مشتي خاک در چشمان اُُم الداس بپاشد و في الفور از آن محل بگريزد . مي گويند اگر مردي اسير او شود با رانهاي اره مانند خود فشاري بر او وارد مي کند و آن مرد را از بين مي برد و الله اعلم .

دکتر غلامحسين ساعدي در کتاب (( اهل هوا )) درباره موجودات افسانه اي سواحل جنوب از چند شخصيت افسانه اي نام مي برد از جمله اُُم المِداس که جانوري است خيالي و از دريا بيرون مي آِد و انسان ها را از بين مي برد و اشاره مي کند اين شخصيت همان (( مِن منداس )) است .

در مورد شخصيتي به نام من منداس نيز چنين مي نويسد : (( به شکل زن بسيار زيبا و جواني است که رانهاي اره مانند دارد و در کوهها هميشه آواره مي گردد . بسته اي جواهر هم همراه دارد که هيچوقت از خود دور نمي کند . مردها خيلي زود شيفته من منداس مي شوند و هرگاه او را ببينند دنبالش راه مي افتند من منداس خيلي زود نرم ي شود و روي خوش نشان ميدهد و براي همخوابگي ، مرد جوان را به خرابه اي مي کشد . بسته جواهراتش را زير سر مي گذارد و مي خوابد و پاهايش را از هم باز مي گذارد . اگر مردي چيزي در مورد من منداس شنيده باشد و حدس بزند با کي طرف است ، بايد يک مشت خاک را از زمين بردارد و در لحظه اي که من منداس روي زمين خوابيده به چشمانش بپاشد . آن وقت بسته جواهرات را مي تواند برداشته و فرار بکند . اما اگر مرد غافل و بي خبر باشد و طمع همخوابگي بکند ، مِن مِنداس او را از وسط دو پاي خود گرفته ، با جفت کردن رانهايش مرد را از وسط دو نصف مي کند . ))

گپ تران ( بزرگترها – هرمزگاني دات نت ) مي گويند معمولا روز چهارشنبه اُم الداس به سراغ مردي که تنها خوابيده مي آيد و با او معاشقه مي کند و به سمت دريا مي کشاند .

مرداني گرفتار اُُم الداس مي شوند که تمايل رفتار جنسي در آنان شديد باشد و چون نمي توانند بر نيروي شهواني و غريزي خود غلبه کنند در دام اين زن گرفتار مي شوند .

در اساطير يونان شخصيتي به نام ((ليليث )) وجود دارد. يوناني ها اعتقاد دارند يک زن نيمه انسان و نيمه حيوان وجود دارد که مي آيد و مردهاي خفته در عالم خواب را گول مي زند و آن مرد را در حال معاشقه به قعر دريا مي برد .

بطور کلي موجودات افسانه اي که در ذهن مردمان هر قوم وجود دارد ، مطابق با درک واقعيت هايي است که انسانها از محيط پيرامون خود دارند و بيانگر تلاش آدمي براي غلبه بر عناصر و نيروي طبيعي است .
منبع:رجعت شيطان خناس

ادامه مطلب و دانلود

لوایاتان چیست؟


خب داشتم یک کتاب میخوندم که اتفاقی به اسم (لوایاتان) برخورد رفتم کتاب خونه اما چیزی پیدا نکرد پس اومدو سراغ اینترنت دیدم بله به سایت میخوره منم سعی کردم همه چیز رو در موردش بنویسم؟؟؟ فکر کنم ارزش یک بار خوندن رو داره؟؟

لویاتان یا لوتان (انگلیسی: Leviathan و به زبان عبری: לִוְיָתָן) هیولا یا اژدهای عظیم‌الجثه‌ای اسطوره‌ای است که از دریا سَرک می‌کِشد و مثل و مانند ندارد. لویاتان، اسطوره شری است که در گذر زمان دچار دگرگونی‌های بسیارشده، این موجود اسطوره‌ای از اسطوره‌های اوگاریتی وارد عهد عتیق شد و در تفاسیر یهودی....
9.jpg (255×317)

لویاتان یا لوتان (انگلیسی: Leviathan و به زبان عبری: לִוְיָתָן) هیولا یا اژدهای عظیم‌الجثه‌ای اسطوره‌ای است که از دریا سَرک می‌کِشد و مثل و مانند ندارد. لویاتان، اسطوره شری است که در گذر زمان دچار دگرگونی‌های بسیارشده، این موجود اسطوره‌ای از اسطوره‌های اوگاریتی وارد عهد عتیق شد و در تفاسیر یهودی تغییر شکل یافت و سپس در کتاب مکاشفه یوحنا ظاهر گشت و پس از آن در سنت دیوشناسی مسیحی یکی از شاهزاده‌های جهنم گردید. این موجود اسطوره‌ای در آثار مکتوب یا هنری مذهب یهود و مسیحیت بسیار دیده می‌شود.

در ادبیات مسیحی و غرب لویاتان گاهی با هرگونه هیولا یا موجود عظیم دریایی یکسان انگاشته می‌شود. این واژه در ادبیات به نهنگ بزرگ اشاره می کند و در عبری جدید، هم حقیقتاً نهنگ معنی می‌دهد. در ادبیات و منابع متاخر یهودی نیز این موجود به عنوان یک اژدها توصیف می شود که بر مغاک اقیانوس، بر سرچشمه های آب ها، ساکن است. در سنت دیوشناسی مسیحی٬ لویاتان یکی از هفت شاهزاده جهنم است که با گناه حسادت پیوند دارد.

اسطوره‌شناسی

لویاتان، لوتان (اسطوره ی اورگاریتی) و یا رَهاب (اسطوره ی آسیای میانه) هیولاهایی دریایی به شکل مار یا اژدها هستند که اگرچه به فرهنگ های مختلف تعلق دارند ولی در امتداد هم و به هم مربوط می شوند. این نوع از هیولاها به طور آشکاری در اساطیر خاور میانه برجسته شده‌اند و تقریباً همه جا با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوطند.

اکثر محققان در مطالعه مفهوم لویاتان بر این نظرند که مهم ترین بافتی که این مفهوم در آن شکل گرفته خاور نزدیک باستانی است و در این راستا، بیشترین تاثیر از اسطوره‌های اوگاریتی است.

لوتان یک مار بزرگ یا اژدهایی هفت‌سر در اسطوره‌های اوگاریتی است که یا حیوانِ دست آموز یم (دریای بزرگ کیهانی، اغلب همچون یک رود بزرگ) محسوب می‌شود و یا یک جنبه‌ای از خودِ یم است. این اژدها بدست بعل کشته می‌شود.

در اساطیر یهودی و عبری، لویاتان یک مار بزرگِ اصل نخستینی است که بازنمایی کننده کشتار جمعی، سیل، اقیانوس‌ها و زمستان است و در مکانی در دریا زندگی می کند. در مزامیر داوود (مزمور ۷۴) نیز شرحی وجود دارد که نشان می‌دهد یهوه برای آفرینش و تکوین جهان، در کشاکشِ مبارزه‌ای با آب ها قرار می‌گیرد و در این نبرد لویاتان اژدهای چند سر را می‌کوبد.

در عهد عتیق

در چندین جای تورات از لویاتان سخن گفته شده‌است. این اسطوره در کتاب ایوب باب ۴۱ نام هیولایی دریایی است که یکی از شخصیت‌های اسطوره‌ای هولناک و دهشتناک به شمار می‌رود.

آیا لویاتان را با قلاب، و زبانش را با ریسمانی كه فرو انداخته می‌توانی كشید، آیا در بینی اش مهار توانی كشید، و چانه‌اش را سوراخ توانی كرد، آیا تو را نیاز بسیاری خواهد كرد و مگر سخنان ملایم را بتو خواهد گفت، آیا عهد را با تو بسته او را برای بندگی دائمی خواهی گرفت، آیا با او مثل مرغ بازی توانی كرد و مگر برای كنیزانت او را توانی بست، رفقا از او ضیافت توانند كرد و یا او را در میان بازرگانان تقسیم توانند نمود، آیا پوست او را با نیزه‌ها و سر او را با مزراقهای ماهی‌گیران مملو توانی كرد، دستت را باو بگذار و گیر و دار را بخاطردار تا آنكه دیگر جنگ ننمائی٬ اینك امید گرفتار كردنش محال است و هم از دیدنش آدمی به پشت می‌افتد، احدی نیست كه جرات برانگیزانیدن او را داشته باشد پس در برابرم كیست كه به ایستد.

— ایوب ۴۱:۱، عهد عتیق٬ کتاب مقدس

کتاب اشعیا برای اولین بار از عبارات مار عظیم‌الجثه برای توصیف آن استفاده می کند و این هیولا را به عنوان نمادی از دشمن ناشناخته تاریخی/ سیاسی بنی اسرائیل به کار می برد که در آخرالزمان کشته خواهد شد، به چگونگی مرگ و سرانجام لویاتان به عنوان پایان شر می‌پردازد:

در آن روز، خداوند با شمشیر عدالت خود او را مجازات خواهد کرد؛ شمشیر خشم آلود، عظیم و قدرت مند خود، لویاتان مار خزنده و هیولای عظیم پیچنده دریا را ذبح خواهد نمود

— اشعیا ۲۷:۱، عهد عتیق٬ کتاب مقدس

لویاتان ۶ مرتبه (ایوب ۳:۸، ایوب ۴۱:۱، مزامیر ۷۴:۱۴ ، اشعیا ۲۷:۱ و...) در عهد عتیق ذکر شده‌است.

در عهد جدید

تفسیر و تشریح لویاتان، در مکاشفه یوحنا دیده می‌شود. اگر چه اسم لویاتان در متن مربوطه نمی‌آید ولی تصویر سازی مشابهی از او و همچنین روایت آخرالزمانی این هیولا در متون یهودی، توسط یوحنا ارائه می گردد:

دراین هنگام جانور عجیبی را در رویا دیدم که از دریا بالا آمد. این جانور هفت سر داشت و ده شاخ. روی هر شاخ او یک تاج بود و روی هر سر او نام کفر آمیزی نوشته شده بود. این جانور شبیه پلنگ بود اما پاهایش شبیه پاهای خرس و دهانش مانند دهان شیر بود. اژدها تاج و قدرت خود را بدو بخشید و به او اختیار داد امور دنیا را به مدت چهل و دو روز در دست بگیرد

— مکاشفه یوحنا، کتاب مقدس

در دیوشناسی مسیحی٬ لویاتان یکی از هفت شاهزاده جهنم شناخته می‌شود٬ و برای اشاره به دیو حسادت که یکی از هفت گناه کبیره است٬ استفاده می‌شود. وقتی گناهکاران وارد جهنم می شوند٬ لویاتان نخستین کسی است که آن ها را مجازات می کند یا به روایتی دیگر آنان را در روز داوری می بلعد.

در فرجام‌شناسی یهودی و مسیحی لویاتان جایگاه ویژه‌ای دارد. فرجام جهان جز با کشته‌شدن لویاتان به عنوان نماد شر، ممکنِ نیست و کشتن لویاتان یکی از نشانه‌های روز فرجام است.

در شیطان‌گرایی

در باورهای شیطان گرایی، لویاتان در کنار سه جانور دیگر به نام‌های شیطان، لوسیفر و بلیال یکی از ۴ نگهبان جهنم است.

آخرین کتاب از مجموعه چهار جلدی انجیل شیطانی٬ نوشته آنتوان لاوی٬ لویاتان نام دارد.

ادامه مطلب و دانلود

داستان ترسسسسناک@_@


ماشین کنار جاده ایستاد. زوج جوان از ماشین پیاده شدند و نگاهی به جنگل انداختند. درختهای جنگل به شکل مرموزی داشتند تکان می خوردند، گویا داشتند به زوج جوان اخطار می دادند که نزدیکتر نروند. زن که به نظر کمی ترسیده بود، به شوهرش گفت: بیا بریم یه جای دیگه، اینجا ترسناکه! مرد گفت: ترس؟ ترس اسم وسط منه! زن با خودش واگویه کرد: ایرانیا که اسم وسط ندارن! اون مال فیلمای ترسناک خارجیه! ناگهان صدای مرد که داشت وارد جنگل می شد رشته افکارش را پاره کرد: حکیمه بیا دیگه، من رفتما! زن در حالی که رشته افکارش را گره می رد با التماس گفت: بمونی! بمونعلی جان! نمیشه نریم اون تو؟ مرد با عصبانیت پاسخ داد: نه! نمیشه! بیا دیگه. چند ساعت بعععددددددد(با لحن ترسناک بخوانید!) حکیمه با وحشت به بمونعلی نگاه کرد و گفت: یعنی چی؟ مطمئنی اشتباه اومدیم؟ ماشینه همینجا بود که؟ بمونعلی پاسخ داد: آره بابا! مسیرمون تا اینجاش ظاهرا درست بود، ولی می بینی که ماشینی در کار نیست. باید برگردیم از یه راه دیگه بریم. زوج جوان برگشتند و در حالی که با وحشت به اطراف نگاه می کردند به داخل جنگل رفتند، و ناگهان هیولا را دیدند! هیولا خیلی وحستناک بود! 14 شاخ روی سرش داشت و 4 چشم و 3 دماع داشت. با قهقهه ای مهیب گفت: اسیبو نالن بالا قلابتی بیال مانلمب سیباتولی! بمونی با ترس گفت: می بخشید، داستان ایرانیه، اگه میشه فارسی حرف بزنید. هیولا با شرمندگی صدایش را صاف کرد و دوباره قهقهه زد و گفت: خیال کرده بودید می توانید از این جنگل به این راحتی خارج شوید؟! بمونی تازه متوجه شرایط خطرناک موجود شد! کمی فکر کرد و ناگهان بیاد آر پی جی هفتی افتاد که همیشه برای احتیاط در کیف پولش مخفی می کرد! آر پی جی را در یک لحظه از کیفش در آورد و با دقت تمام نشانه گیری کرد و فریاد زد بگیر اس هو... نه چیزه یعنی پلید کثیف! موشک با سرعت به سمت هیولا پرواز کرد.... و از کنار سر او عبور کرد و به یکی از درختها برخورد کرد. هیولا با نگاهی پیروزمندانه به سمت زوج جوان آمد و آن دو را خورد!

پی نوشت: متاسفانه داستان به قدری وحشتناک و هیجانی بود که ما جوگیر شدبم، این هیجان و جو ما به بمونی عزیز هم سرایت کرد و ایشان دستپاچه شد و نتوانست خوب نشانه گیری کند و در نتیجه به لقاءالله پیوست، و ما امکان ادامه دادن داستان و درگیر کردن شما در دیگر ماجراهای جذاب و ترسناک این زوج جوان را پیدا نکردیم. اما از این داستان کوتاه چند نتیجه اخلاقی می گیریم. اول اینکه به جنگلی که درختهایش تکان های مرموز می خورند وارد نشویم. دوم: وقتی این قدر خلاقیتمان زیاد بود که در کیف پول کاراکتر اصلی داستان، آر پی جی 7 مخفی کردیم، حداقل چند گلوله اضافی هم کنارش جاسازی کنیم تا به چنین سرنوشت مخوفی دچار نشود! سوم : سعی کنیم به توصیه های همسر دلبندمان گوش فرا دهیم! چهارم : توصیه های ایمنی را جدی بگیریم! (البته اگر منصف باشید فیلمنامه ما از بسیاری از فیلمنامه های ترسناک هالیوودی با ارزش تر بود. نبود؟!)

ادامه مطلب و دانلود



آخرين مطالب سايت: باورهاي محلي مردم آذربايجان غربي درخصوص شاه ماران.  (نویسنده: soriano، بازديد: 1 مرتبه) افسانه هاي محلي مردم گلستان درخصوص هيولا  (نویسنده: soriano، بازديد: 65 مرتبه) الارزنگي هيولاي بختياري !!  (نویسنده: soriano، بازديد: 43 مرتبه) دالو بچه بر.  (نویسنده: soriano، بازديد: 57 مرتبه) وجود جن در زندگی من خیلی عادی است  (نویسنده: amirafsoongar، بازديد: 114 مرتبه) يه نكته خيلي جالب كه نميدونستيد!  (نویسنده: soriano، بازديد: 182 مرتبه) لینک دانلود  (نویسنده: farzadbb2، بازديد: 126 مرتبه) طریقه احضار جن مسلمان  (نویسنده: farzadbb2، بازديد: 421 مرتبه) قبرستان جن ها در ایران  (نویسنده: peeeedrrrrammmm، بازديد: 550 مرتبه) مشاهده ی جن (شماره5)  (نویسنده: peeeedrrrrammmm، بازديد: 616 مرتبه) هيولاي اصفهان.  (نویسنده: soriano، بازديد: 390 مرتبه) جنی با سر گوزن  (نویسنده: aliking، بازديد: 459 مرتبه) عكسي جالب درخصوص جن  (نویسنده: soriano، بازديد: 1105 مرتبه) باباي دريا كيست؟  (نویسنده: soriano، بازديد: 195 مرتبه) دوهيولا در باورهاي محلي بوشهر وبندرعباس.  (نویسنده: soriano، بازديد: 309 مرتبه)

ترس تنها احساسی است که دروغ نمی گوید!
به گروه طرفداران ترس بپیوندید.
ایمیل خود را اضافه کنید تا در صورت اضافه شدن مطلب جدید در سایت، شما را مطلع کنیم.
ما برای شما ایمیل اسپم یا تبلیغاتی نخواهیم فرستاد.

آیا می دانید این سایت توسط افرادی مثل شما بروز می شود؟

شما می توانید یا عضویت در این سایت به جمع نویسندگان سایت ترسو بپیوندید. نوشته های شما در موضوع ترس و ماوراءالطبیعه در اینترنت منتشر می شود و شما بزودی طرفداران خود را پیدا خواهید کرد. هربار که نوشته های شما بازدید شود امتیاز شما افزایش پیدا کرده و سرور بصورت خودکار شما را به گروه های بالاتر ارتقا می دهد ... ساده است ، عضو شوید و دوستان خود را پیدا کنید! (عضویت)

 
ترسو یک وبسایت تفریحی است و هیچ ارتباطی با گروه ها و عقاید شیطان پرستی ندارد.
برای مشاهده سایت در بهترین حالت ممکن، از مرورگر های Google Chrome یا FireFox استفاده نمائید.
+ © کپی برداری از مطالب این سایت تنها با لینک دادن به برگه همان مطلب، مجاز است. | نقشه xml | طراح و برنامه نویس | وبلاگ ادمين |
X پیشنهاد ویژه!