( ورود به انجمن سايت )

تبليغات
اگر از این قسمت عبور کنید، ضرر کرده اید!! نرم افزار خرید شارژ اندروید
و حال از شارژ کردن گوشی خود لذت ببرید؛ با احترام، فقط اندرویدی ها!
تنها با دانلود این برنامه از لینک مستقیم زیر و بدون حتی یک ریال هزینه می توانید به آسان ترین و ایمن ترین راه خرید شارژ در گوشی خود دسترسی داشته باشید.
آیا این روش ارزان ترین هم هست؟ بله حتی از قیمت خود شارژ هم ارزان تر!!

.: دانلود محبوب ترین نرم افزار اندروید خرید شارژ :.           کد نصب و فعالسازی تخفیف: 9720

مشاهده هيولاهاي ايران روي نقشه


داره كم كم كامل ميش و چندتا هيولاي ديگرم اضافه ميكنم.
منبع رجعت شيطان خناس.

http://www.axgig.com/images/08152028015925604665.jpg

ادامه مطلب و دانلود

دوهيولا در باورهاي محلي بوشهر وبندرعباس.


مقايسه "بوسلمه"بوشهريا و"بَپِ ديريا" هيولاي نوستالژيك بندرعباسي ها..

http://www.axgig.com/images/51137648539784423537.jpg

مقايسه "بوسلمه"بوشهريا و"بَپِ ديريا" هيولاي نوستالژيك بندرعباسي ها.
نزديكي فرهنگي بين مردمان جنوب باعث ايجاد مشتركاتي ميشه كه با اندك اختلافي در نقاط ديگر پيدا بشه براي مثال شما رو به خواندن باورهاي محلي مردمان بوشهر وبندرعباس درخصوص اين دو پديده جلب ميكنم..

"بَپِ ديريا" يا"پدردريا" در باورهاي محلي مردم بندر عباس كيست؟
در سواحل بندرعباس تا حدود بندرخمير نيز از مردي بلند قامت و تند رو که از دريا بيرون مي آيد به نام بَپِ ديريا(همان پدر دريا)سخن گفته مي شود .بَپِ ديريا معمولاً شب ها و موقع نيمه شب در دريا آمد و شد دارد که هر کسي آن موقع ها در دريا باشد مورد آزار و حمله بَپِ ديريا قرار ميگيرد.انگار که ميخواهد شکار خود را به قعر دريا ببرد.(من فکر مي کنم اين موجود در صورت وجود داشتن يکي بوده ولي با توجه به يکي نبودن آيين وفرهنگ خاص هر منطقه،هر منطقه آنرا به نام هاي گوناگون مي شناسند).
بوسلمه كيست؟
در باور دريا نوردان قديم بوشهر هيولاي دريايي به نام بوسلامه بوده است که در شب هاي تاريک دريا به کشتي ها حمله ميکرده و دريانوردان و جاشوهاي جوان را با خود ميبرده و خون و گوشت آنان را ميخورده است.
بوسلامه بيشتر زاييده اوهام و ترس جاشوها از تاريکي مطلق دريا و عقايد خرافي مردم در آن دوران بوده و به هيچ وجه وجود خارجي نداشته است.
جاشو پس از چندين ماه دوري از خانواده و کار سخت و طاقت فرسا بر روي دريا و مواجه با خطرات بسيار از نظر فکري و روحي به سطح پاييني نزول ميکرده است و در اين حالات اوهام و تفکرات خرافي و خيالي به سراغ جاشوها و دريانوردان مي امد که همراه با ترس و وحشت فراوان بوده است و گاها از شدت ترس و فشار عصبي و روحي خود را به آب مي انداخته اند و جان خود را از دست مي داده اند.
اين باور در بين ساحل نشينان نيز رواج داشته تا آنجا که بر اين باور بوده اند که بوسلامه در کنار ساحل به کمين مينشيند و کودکاني که در دريا مشغول بازي هستند را با خود ميبرد.
تا کنون هيچ جاشو و دريانوردي بوسلامه يا همان هيولاي دريا را به چشم نديده و همگي فقط به نقل از ديگران از اين موجود خيالي صحبت کرده اند.

ادامه مطلب و دانلود

جن و پسرخالم (واقعی)


سلام به دوستان این داستان مربوط میشه به پسر خالم رضا که چندسالیه درگیر این موضوع هست که چندوقتیه بدتر شده پسر خالم متاسفانه نه اهل نماز نه عبادت خلاصه اعتقادی نیست راه بده مشروبم میخوره اینارو میگم بدونید که چندچنده خلاصه چندروز پیش خالم زنگ زده بود به مادرم داستان از اینجا شروع میشه که پسر خالم توی خواب یه جن میبینه که موهای سفیدی داره و پیرزنه و میاد توی خوابش و اذیتش میکنه و میگه میخوام با خودم ببرمت خلاصه توی خواب حسابی میترسونش اینم بگم 26 سالشه پسر خالم و زنو بچه داره خالم میگه انقدر توی خاب عرق میکنه انگار از زیر دوش کشیدنش بیرون خلاصه اینارو به مامانم گفت منم چون چندتا کتاب دست نویس و چندتا کتاب درمورد این چیزا داشتم راهنماییش کردم که بره دعای محمدیه رو براش بگیره و یکسری کارا رو انجام بده از قرار معلوم اون جن کافر چون جن های مسلمون اصلا کاری به انسان ندارند و مشغول عبادت خدا هستن در نتیجه گفتم شروع کنه به نماز خوندن شبا با وضو بخوابه و این جور کارا حالا نمیدونم انجام میده یا نه اینم به دوستان بگم که اینکه جن انسانو با خودش ببره راسته و اگر ببره دیگه اون فرد پیدا بشو نیست و مجبور به زندگی با اجنه میشه و نکته دیگه من طریقه احضار جن مسلمونو بلدم البته چندبار خواستم انجام بدم اما جرات نکردم درسته جنه مسلمون احضار میکنی اما من طاقت هیبت و دیدنشو ندارم این طریقه احضار هم 100درصد واقعیه و از توی یه کتاب کمیاب که دارمش نوشته دوستان کسی خواست بهش میگم اما عواقبش به من مربوط نیست من خودم میخواستم احضار کنم واسه یه سری کارا که نمیتونم بگم اما جرات نکردم - وسلام .

ادامه مطلب و دانلود

پدردريا در باورهاي محلي مردم بندر عباس كيست؟


"بَپِ ديريا" يا"پدردريا" در باورهاي محلي مردم بندر عباس كيست؟

http://www.axgig.com/images/03232122133629833317.jpg

در سواحل بندرعباس تا حدود بندرخمير نيز از مردي بلند قامت و تند رو که از دريا بيرون مي آيد به نام بَپِ ديريا(همان پدر دريا)سخن گفته مي شود .بَپِ ديريا معمولاً شب ها و موقع نيمه شب در دريا آمد و شد دارد که هر کسي آن موقع ها در دريا باشد مورد آزار و حمله بَپِ ديريا قرار ميگيرد.انگار که ميخواهد شکار خود را به قعر دريا ببرد.(من فکر مي کنم اين موجود در صورت وجود داشتن يکي بوده ولي با توجه به يکي نبودن آيين وفرهنگ خاص هر منطقه،هر منطقه آنرا به نام هاي گوناگون مي شناسند).

ادامه مطلب و دانلود

اُُم الداس هيولايي در باورهاي محلي استان هرمزگان..


اُُم الداس هيولايي در باورهاي محلي استان هرمزگان..

http://www.axgig.com/images/29766169983614988816.jpg

يکي از شخصيتهاي افسانه اي مردم کنگ ( بندري قديمي واقع در جنوب ايران و استان هرمزگان ) و ديگر ساحل نشينان جنوب ، زني به نام اُُم الداس است . او در کوهها و بيابانها و جاهاي خلوت وجود دارد . اُُم الداس به سمت شهرها و آبادي ها کمتر مي آيد و بيشتر نيمه هاي شب نمايان مي شود .http://www.axgig.com/images/53339464004941975973.jpg
اين زن در کمين مردان مي نشيند دو قسمت رانهاي او همانند اره ( داس مانند ) است . اُُم الداس زني خوش قد و قامت ، زيبا و دلفريب است ، بوي خوش و عطر آگين از جانب او مي آيد ، او با برق چشمان خيره کننده اش و خنده اي که بر لب دارد هر مردي را ديوانه وار به دنبال خود مي کشاند . آرام آرام راه مي افتد و شکار خود را به سوي خلوتگاهي مي برد آنگاه خود را براي نزديکي با مرد آماده مي کند . مردي که به دنبال اُُم الداس آماده اگر از اين زن شناخت کافي داشته باشد راهي ندارد جز اينکه مشتي خاک در چشمان اُُم الداس بپاشد و في الفور از آن محل بگريزد . مي گويند اگر مردي اسير او شود با رانهاي اره مانند خود فشاري بر او وارد مي کند و آن مرد را از بين مي برد و الله اعلم .

دکتر غلامحسين ساعدي در کتاب (( اهل هوا )) درباره موجودات افسانه اي سواحل جنوب از چند شخصيت افسانه اي نام مي برد از جمله اُُم المِداس که جانوري است خيالي و از دريا بيرون مي آِد و انسان ها را از بين مي برد و اشاره مي کند اين شخصيت همان (( مِن منداس )) است .

در مورد شخصيتي به نام من منداس نيز چنين مي نويسد : (( به شکل زن بسيار زيبا و جواني است که رانهاي اره مانند دارد و در کوهها هميشه آواره مي گردد . بسته اي جواهر هم همراه دارد که هيچوقت از خود دور نمي کند . مردها خيلي زود شيفته من منداس مي شوند و هرگاه او را ببينند دنبالش راه مي افتند من منداس خيلي زود نرم ي شود و روي خوش نشان ميدهد و براي همخوابگي ، مرد جوان را به خرابه اي مي کشد . بسته جواهراتش را زير سر مي گذارد و مي خوابد و پاهايش را از هم باز مي گذارد . اگر مردي چيزي در مورد من منداس شنيده باشد و حدس بزند با کي طرف است ، بايد يک مشت خاک را از زمين بردارد و در لحظه اي که من منداس روي زمين خوابيده به چشمانش بپاشد . آن وقت بسته جواهرات را مي تواند برداشته و فرار بکند . اما اگر مرد غافل و بي خبر باشد و طمع همخوابگي بکند ، مِن مِنداس او را از وسط دو پاي خود گرفته ، با جفت کردن رانهايش مرد را از وسط دو نصف مي کند . ))

گپ تران ( بزرگترها – هرمزگاني دات نت ) مي گويند معمولا روز چهارشنبه اُم الداس به سراغ مردي که تنها خوابيده مي آيد و با او معاشقه مي کند و به سمت دريا مي کشاند .

مرداني گرفتار اُُم الداس مي شوند که تمايل رفتار جنسي در آنان شديد باشد و چون نمي توانند بر نيروي شهواني و غريزي خود غلبه کنند در دام اين زن گرفتار مي شوند .

در اساطير يونان شخصيتي به نام ((ليليث )) وجود دارد. يوناني ها اعتقاد دارند يک زن نيمه انسان و نيمه حيوان وجود دارد که مي آيد و مردهاي خفته در عالم خواب را گول مي زند و آن مرد را در حال معاشقه به قعر دريا مي برد .

بطور کلي موجودات افسانه اي که در ذهن مردمان هر قوم وجود دارد ، مطابق با درک واقعيت هايي است که انسانها از محيط پيرامون خود دارند و بيانگر تلاش آدمي براي غلبه بر عناصر و نيروي طبيعي است .
منبع:رجعت شيطان خناس

ادامه مطلب و دانلود

لوایاتان چیست؟


خب داشتم یک کتاب میخوندم که اتفاقی به اسم (لوایاتان) برخورد رفتم کتاب خونه اما چیزی پیدا نکرد پس اومدو سراغ اینترنت دیدم بله به سایت میخوره منم سعی کردم همه چیز رو در موردش بنویسم؟؟؟ فکر کنم ارزش یک بار خوندن رو داره؟؟

لویاتان یا لوتان (انگلیسی: Leviathan و به زبان عبری: לִוְיָתָן) هیولا یا اژدهای عظیم‌الجثه‌ای اسطوره‌ای است که از دریا سَرک می‌کِشد و مثل و مانند ندارد. لویاتان، اسطوره شری است که در گذر زمان دچار دگرگونی‌های بسیارشده، این موجود اسطوره‌ای از اسطوره‌های اوگاریتی وارد عهد عتیق شد و در تفاسیر یهودی....
9.jpg (255×317)

لویاتان یا لوتان (انگلیسی: Leviathan و به زبان عبری: לִוְיָתָן) هیولا یا اژدهای عظیم‌الجثه‌ای اسطوره‌ای است که از دریا سَرک می‌کِشد و مثل و مانند ندارد. لویاتان، اسطوره شری است که در گذر زمان دچار دگرگونی‌های بسیارشده، این موجود اسطوره‌ای از اسطوره‌های اوگاریتی وارد عهد عتیق شد و در تفاسیر یهودی تغییر شکل یافت و سپس در کتاب مکاشفه یوحنا ظاهر گشت و پس از آن در سنت دیوشناسی مسیحی یکی از شاهزاده‌های جهنم گردید. این موجود اسطوره‌ای در آثار مکتوب یا هنری مذهب یهود و مسیحیت بسیار دیده می‌شود.

در ادبیات مسیحی و غرب لویاتان گاهی با هرگونه هیولا یا موجود عظیم دریایی یکسان انگاشته می‌شود. این واژه در ادبیات به نهنگ بزرگ اشاره می کند و در عبری جدید، هم حقیقتاً نهنگ معنی می‌دهد. در ادبیات و منابع متاخر یهودی نیز این موجود به عنوان یک اژدها توصیف می شود که بر مغاک اقیانوس، بر سرچشمه های آب ها، ساکن است. در سنت دیوشناسی مسیحی٬ لویاتان یکی از هفت شاهزاده جهنم است که با گناه حسادت پیوند دارد.

اسطوره‌شناسی

لویاتان، لوتان (اسطوره ی اورگاریتی) و یا رَهاب (اسطوره ی آسیای میانه) هیولاهایی دریایی به شکل مار یا اژدها هستند که اگرچه به فرهنگ های مختلف تعلق دارند ولی در امتداد هم و به هم مربوط می شوند. این نوع از هیولاها به طور آشکاری در اساطیر خاور میانه برجسته شده‌اند و تقریباً همه جا با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوطند.

اکثر محققان در مطالعه مفهوم لویاتان بر این نظرند که مهم ترین بافتی که این مفهوم در آن شکل گرفته خاور نزدیک باستانی است و در این راستا، بیشترین تاثیر از اسطوره‌های اوگاریتی است.

لوتان یک مار بزرگ یا اژدهایی هفت‌سر در اسطوره‌های اوگاریتی است که یا حیوانِ دست آموز یم (دریای بزرگ کیهانی، اغلب همچون یک رود بزرگ) محسوب می‌شود و یا یک جنبه‌ای از خودِ یم است. این اژدها بدست بعل کشته می‌شود.

در اساطیر یهودی و عبری، لویاتان یک مار بزرگِ اصل نخستینی است که بازنمایی کننده کشتار جمعی، سیل، اقیانوس‌ها و زمستان است و در مکانی در دریا زندگی می کند. در مزامیر داوود (مزمور ۷۴) نیز شرحی وجود دارد که نشان می‌دهد یهوه برای آفرینش و تکوین جهان، در کشاکشِ مبارزه‌ای با آب ها قرار می‌گیرد و در این نبرد لویاتان اژدهای چند سر را می‌کوبد.

در عهد عتیق

در چندین جای تورات از لویاتان سخن گفته شده‌است. این اسطوره در کتاب ایوب باب ۴۱ نام هیولایی دریایی است که یکی از شخصیت‌های اسطوره‌ای هولناک و دهشتناک به شمار می‌رود.

آیا لویاتان را با قلاب، و زبانش را با ریسمانی كه فرو انداخته می‌توانی كشید، آیا در بینی اش مهار توانی كشید، و چانه‌اش را سوراخ توانی كرد، آیا تو را نیاز بسیاری خواهد كرد و مگر سخنان ملایم را بتو خواهد گفت، آیا عهد را با تو بسته او را برای بندگی دائمی خواهی گرفت، آیا با او مثل مرغ بازی توانی كرد و مگر برای كنیزانت او را توانی بست، رفقا از او ضیافت توانند كرد و یا او را در میان بازرگانان تقسیم توانند نمود، آیا پوست او را با نیزه‌ها و سر او را با مزراقهای ماهی‌گیران مملو توانی كرد، دستت را باو بگذار و گیر و دار را بخاطردار تا آنكه دیگر جنگ ننمائی٬ اینك امید گرفتار كردنش محال است و هم از دیدنش آدمی به پشت می‌افتد، احدی نیست كه جرات برانگیزانیدن او را داشته باشد پس در برابرم كیست كه به ایستد.

— ایوب ۴۱:۱، عهد عتیق٬ کتاب مقدس

کتاب اشعیا برای اولین بار از عبارات مار عظیم‌الجثه برای توصیف آن استفاده می کند و این هیولا را به عنوان نمادی از دشمن ناشناخته تاریخی/ سیاسی بنی اسرائیل به کار می برد که در آخرالزمان کشته خواهد شد، به چگونگی مرگ و سرانجام لویاتان به عنوان پایان شر می‌پردازد:

در آن روز، خداوند با شمشیر عدالت خود او را مجازات خواهد کرد؛ شمشیر خشم آلود، عظیم و قدرت مند خود، لویاتان مار خزنده و هیولای عظیم پیچنده دریا را ذبح خواهد نمود

— اشعیا ۲۷:۱، عهد عتیق٬ کتاب مقدس

لویاتان ۶ مرتبه (ایوب ۳:۸، ایوب ۴۱:۱، مزامیر ۷۴:۱۴ ، اشعیا ۲۷:۱ و...) در عهد عتیق ذکر شده‌است.

در عهد جدید

تفسیر و تشریح لویاتان، در مکاشفه یوحنا دیده می‌شود. اگر چه اسم لویاتان در متن مربوطه نمی‌آید ولی تصویر سازی مشابهی از او و همچنین روایت آخرالزمانی این هیولا در متون یهودی، توسط یوحنا ارائه می گردد:

دراین هنگام جانور عجیبی را در رویا دیدم که از دریا بالا آمد. این جانور هفت سر داشت و ده شاخ. روی هر شاخ او یک تاج بود و روی هر سر او نام کفر آمیزی نوشته شده بود. این جانور شبیه پلنگ بود اما پاهایش شبیه پاهای خرس و دهانش مانند دهان شیر بود. اژدها تاج و قدرت خود را بدو بخشید و به او اختیار داد امور دنیا را به مدت چهل و دو روز در دست بگیرد

— مکاشفه یوحنا، کتاب مقدس

در دیوشناسی مسیحی٬ لویاتان یکی از هفت شاهزاده جهنم شناخته می‌شود٬ و برای اشاره به دیو حسادت که یکی از هفت گناه کبیره است٬ استفاده می‌شود. وقتی گناهکاران وارد جهنم می شوند٬ لویاتان نخستین کسی است که آن ها را مجازات می کند یا به روایتی دیگر آنان را در روز داوری می بلعد.

در فرجام‌شناسی یهودی و مسیحی لویاتان جایگاه ویژه‌ای دارد. فرجام جهان جز با کشته‌شدن لویاتان به عنوان نماد شر، ممکنِ نیست و کشتن لویاتان یکی از نشانه‌های روز فرجام است.

در شیطان‌گرایی

در باورهای شیطان گرایی، لویاتان در کنار سه جانور دیگر به نام‌های شیطان، لوسیفر و بلیال یکی از ۴ نگهبان جهنم است.

آخرین کتاب از مجموعه چهار جلدی انجیل شیطانی٬ نوشته آنتوان لاوی٬ لویاتان نام دارد.

ادامه مطلب و دانلود

داستان ترسسسسناک@_@


ماشین کنار جاده ایستاد. زوج جوان از ماشین پیاده شدند و نگاهی به جنگل انداختند. درختهای جنگل به شکل مرموزی داشتند تکان می خوردند، گویا داشتند به زوج جوان اخطار می دادند که نزدیکتر نروند. زن که به نظر کمی ترسیده بود، به شوهرش گفت: بیا بریم یه جای دیگه، اینجا ترسناکه! مرد گفت: ترس؟ ترس اسم وسط منه! زن با خودش واگویه کرد: ایرانیا که اسم وسط ندارن! اون مال فیلمای ترسناک خارجیه! ناگهان صدای مرد که داشت وارد جنگل می شد رشته افکارش را پاره کرد: حکیمه بیا دیگه، من رفتما! زن در حالی که رشته افکارش را گره می رد با التماس گفت: بمونی! بمونعلی جان! نمیشه نریم اون تو؟ مرد با عصبانیت پاسخ داد: نه! نمیشه! بیا دیگه. چند ساعت بعععددددددد(با لحن ترسناک بخوانید!) حکیمه با وحشت به بمونعلی نگاه کرد و گفت: یعنی چی؟ مطمئنی اشتباه اومدیم؟ ماشینه همینجا بود که؟ بمونعلی پاسخ داد: آره بابا! مسیرمون تا اینجاش ظاهرا درست بود، ولی می بینی که ماشینی در کار نیست. باید برگردیم از یه راه دیگه بریم. زوج جوان برگشتند و در حالی که با وحشت به اطراف نگاه می کردند به داخل جنگل رفتند، و ناگهان هیولا را دیدند! هیولا خیلی وحستناک بود! 14 شاخ روی سرش داشت و 4 چشم و 3 دماع داشت. با قهقهه ای مهیب گفت: اسیبو نالن بالا قلابتی بیال مانلمب سیباتولی! بمونی با ترس گفت: می بخشید، داستان ایرانیه، اگه میشه فارسی حرف بزنید. هیولا با شرمندگی صدایش را صاف کرد و دوباره قهقهه زد و گفت: خیال کرده بودید می توانید از این جنگل به این راحتی خارج شوید؟! بمونی تازه متوجه شرایط خطرناک موجود شد! کمی فکر کرد و ناگهان بیاد آر پی جی هفتی افتاد که همیشه برای احتیاط در کیف پولش مخفی می کرد! آر پی جی را در یک لحظه از کیفش در آورد و با دقت تمام نشانه گیری کرد و فریاد زد بگیر اس هو... نه چیزه یعنی پلید کثیف! موشک با سرعت به سمت هیولا پرواز کرد.... و از کنار سر او عبور کرد و به یکی از درختها برخورد کرد. هیولا با نگاهی پیروزمندانه به سمت زوج جوان آمد و آن دو را خورد!

پی نوشت: متاسفانه داستان به قدری وحشتناک و هیجانی بود که ما جوگیر شدبم، این هیجان و جو ما به بمونی عزیز هم سرایت کرد و ایشان دستپاچه شد و نتوانست خوب نشانه گیری کند و در نتیجه به لقاءالله پیوست، و ما امکان ادامه دادن داستان و درگیر کردن شما در دیگر ماجراهای جذاب و ترسناک این زوج جوان را پیدا نکردیم. اما از این داستان کوتاه چند نتیجه اخلاقی می گیریم. اول اینکه به جنگلی که درختهایش تکان های مرموز می خورند وارد نشویم. دوم: وقتی این قدر خلاقیتمان زیاد بود که در کیف پول کاراکتر اصلی داستان، آر پی جی 7 مخفی کردیم، حداقل چند گلوله اضافی هم کنارش جاسازی کنیم تا به چنین سرنوشت مخوفی دچار نشود! سوم : سعی کنیم به توصیه های همسر دلبندمان گوش فرا دهیم! چهارم : توصیه های ایمنی را جدی بگیریم! (البته اگر منصف باشید فیلمنامه ما از بسیاری از فیلمنامه های ترسناک هالیوودی با ارزش تر بود. نبود؟!)

ادامه مطلب و دانلود

. چهار زن از دست شيطان رهيدند .:


بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ از آن جايى كه شيطان قسم خورده همه فرزندان آدم را گمراه نمايند و هر گروهى را با نقشه اى از راه بيرون كند، و تا كنون انجام داده و بعدا هم انجام خواهد داد؛ يكى از آنها كه براى او خيلى هم آسان مى باشد طايفه زنان اند. اولين كسى را هم كه گول زد و وسوسه اش در او اثر نمود حضرت حوا، مادر آدميان بود.
روزى آن ملعون پيش رسول اكرم صلى الله عليه و آله وسلم آمد، حضرت از او چند چيز پرسيد و او هم همه را پاسخ داد. يكى از آنها اين بود: رفيقان تو كيان اند؟ پاسخ داد: دروغ گويان ، غمازان و زنان . پرسيد: دام تو چيست ؟ گفت : زنان . به واسطه اينان مردان را از راه مستقيم بيرون مى برم ، و خود ايشان را با مكر و حيله و دل سوزى به كارهاى ناشايسته وادار مى كنم و به اين وسيله ، جهنمى مى نمايم .
فرمود: چه تعداد از زنان از تو فرمان بردارى مى كنند و تابع تو هستند. عرض ‍ كرد: يا رسول الله صلى الله عليه و آله وسلم ! آن قدر زياداند كه نمى توان شماره كرد و به حساب آورد. ممكن است از هزاران زن فقط يكى از من اطاعت نكند و بقيه گوش به فرمان من هستند و مايه دل گرمى و اميد من به آنان است .
آن حضرت عليه السلام پرسيد: تا به حال بر چند زن غالب نشدى و نتوانستى بر آنان چيره شوى ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! تا به حال بر چهار زن دست نيافتم - و آنان زنان نمونه بوده اند.
نخست آسيه ؛ زن فرعون ، دختر مزاحم ، عمرى در خانه فرعون ، كه ادعاى خدايى مى كرد، زندگانى نمود و يك لحظه به خداى خود كافر نشد و فرعون را به خدايى نپذيرفت . مطيع پيغمبر زمان خود حضرت موسى (ع ) بود و در پايان هم به دست فرعون به شهادت رسيد.
دوم مريم ؛ مادر حضرت عيسى عليه السلام كه از روز تولد در بيت المقدس ‍ بوده و از اول تا آخر عمرش به عبادت خداوند متعال به سر برد و دست نامحرمى به وى نرسيد. خداوند از لطف و عنايت خود بدون شوهر، حضرت عيسى (ع ) را به او عنايت كرد.
سوم خديجه ؛ همسر و حرم تو. آن زنى كه همه دارايى خود را به تو سپرد و همه را وقف اسلام و هدف شما نمود. در لحظات دشوار از اسلام و مكتب تو پشتيبانى كرد.
چهارم ؛ كه از همه آنان بهتر و گرامى تر است ، دخترت فاطمه (س ) مى باشد. در همه دنيا زنى به خوبى و شايستگى و ايمان و علم و اخلاق او نيامده است .

ادامه مطلب و دانلود

معرفی تمام موجودات ماورا الطبیعه


اینم یک مطلب توپ که خودم واقعا به پاش زحمت کشیدم ولی حیف که عکس گیر نیوردم

معرفی تمامی موجودات ماوراء الطبیعه


معرفی انواع موجودات ماوراء الطبیعه

ارواح : ارواح به ۲ دسته تقسیم میشوند ، یکی ارواح ما انسانها و دوم ارواحی که خدا انها را افریده است تا این جهان و جهان های دیگر مانند کروات مریخ ، زحل و . . . را اداره کنند و هر کدام نیز وظیفه ای بر عهده دارند .

جن : جنیان موجوداتی شبیه به انسانند ولی با تفاوتهایی از جمله چشمانشان عمودیست ، پاهایشان کوتاه و گرد است چیزی شبیه سم و نه خود سم ، جنسشان از اتش است و قدشان کوتاهتر از انسان است .

موکل : از خانواده جن هاست و با اوراد مخصوص میتوان او را بخدمت گرفت.

دیو : ریشه دیو به معنی درخشیدن و فریب دادن است ، بعضی ها فکر میکنند که دیو ها تنها در افسانه ها وجود دارند اما اینطور نیست ، دیو ها موجوداتی خشن و ترسناکند و رنگشان خاکستری و قد بلند تر از انسان است و چشمانشان حد وسط افقی و عمودیست.

جن کافر تبدیل به دیو میشود و با اوراد مخصوص میتوان او را به کار شیطانی وادار کرد ، گروهی از این دیوان ، اهریمنان بیماری و انتشاردهندگان انواع بیماری‌ها هستند.

دیو سپید :دیوِ سپید بر پایه داستان‌های شاهنامه نام فرمانروای دیوان در مازندران بود.

دیوهای کماله : تَریز و زَریز برپایه مزدیسنا نام دو دیو از دیوهای کماله آفریده اهریمن میباشند ، نام این دو در ادبیات زرتشتی با هم میاید و تریز دشمن خرداد و زریز دشمن مرداد میباشند.

پری : جن های مونث را پری میگویند ، انها بسیار زیبا و سفید روی هستند ، چشمانشان مانند چشم انسان افقی است و هیکل و شکل انها همانند انسان است .

همزاد : همان جن هایی هستند که در زمان تولد شما متولد میشوند و تا پایان عمر با شما خواهند بود و پس از مرگ شما آزادانه برای خویش زندگی خواهند نمود.

شیاطین : همه شیاطین از خانواده جنیان هستند که از فرزندان و یاران ابلیس اند.

فرشته های آسمانی : مانند جبرئیل و اسرافیل و میکائیل و . . . که میتوان از انها هم کمک گرفت.

آل نساء : موجودیست که نوزاد زنان تازه زائیده را میکشد.

شما اگر به شخصی با این مشخصات : بدن برهنه پر از موی بلند و سیاه و سینه بزرگ برخورد کردید سعی کنید دستتان را به موهایش نزدیک کرده و چند تار از موهایش را بکنید ؛ تا زمانی که موهایش در دستان شماست هر فرمانی بدهید او اجرا میکند و اگر نافرمانی کرد یا خواست صدمه بزند فورا موها را آتش بزنید تا نابود شود .

سایع فیول : دختر شیطان است که میتوانید او را با اوراد مخصوص بخدمت در اورد.

اژدها : اژدها یکی از موجودات افسانه‌ای در فرهنگ‌های جهان است و رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است ، اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه پرستیده میشده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران میدانسته‌اند.

اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانیست و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه میشود ؛ تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است .

اشوزوشت : اَشوزوشت یا مرغ بهمن نام جغد افسانه‌ای در اسطوره‌های ایرانی است که ناخن میخورد.

در اسطوره‌های ایرانی، اشوزوشت را اهورامزدا آفریده تا یاریگر نیروهای خوبی باشد ، او اوستا میداند و هنگامیکه گفتارهای اوستا را میخواند دیوها به ترس میافتند ، نام اشوزوشت در زبان اوستایی به معنی دوست حق است .

اهریمن : اهریمن پلیدی است و برای از بین بردن نیکی تلاش میکند ولی چون دون و پست مایه است و اهورامزدا آگاه بر هر چیز است پس سرانجام اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره میشود.

شیردال : شیردال موجودی افسانه‌ای با تن شیر و سر عقاب و گوش اسب است ، مردم باستان شیردال‌ها را نگهبان گنجینه‌های خدایان می پنداشتند.

بختک : بختک موجودیست که بر بدن انسان مسلط میشود و تمام بدن را در اختیار گرفته و قفل میکند و انسان فقط نظاره گر ناتوانی خود است.

ترسی بدون دلیل وجود انسان را در بر میگیرد و انسان توان واکنش ندارد ، در برخی باورها معتقدند که بختک روی سینه افراد مینشیند و وجود انها را فلج میکند ، شاید ترس انسان از این موجود نیز بدلیل این است که حضور ان را به روی سینه و بدن خود احساس میکند ولی نمیتواند انرا ببیند.

پیر زنگی : دیو افسانه‌ای در افسانه‌های شرق استان خراسان است.

دوال‌پا : یکی از موجودات در اسطوره‌ها و داستان‌های ایرانی است ، دوالپا موجود به ظاهر بدبخت وذلیل وزبونی است که به راه مردم مینشیند ونوحه و گریه آنچنان سر دهد که دل سنگ به ناتوانی او رحم آورد.

چون کسی از او سبب اندوه بپرسد گوید بیمارم وکسی نیست مرا به خانه‌ام برساند ، عابر چون گوید بیا تورا کمک کنم دوالپا بر گرده‌ عابر بنشیند و پاهای تسمه مانند چهل متری را که زیر بدن پنهان کرده گشوده و دور بدن عابر بپیچد و استوار کند که عابر را تا پایان عمر از دست او خلاصی نباشد.

دوالپا در زبان فارسی مصداق آدمهای سمجی است که به هر دلیل به حق یا ناحق به جائی می چسبند و بدون توجه به تاریخ مصرف خود آنجا را رها نمیکنند.

سیمرغ : سیمُرغ نام یکی چهرهٔ اسطوره ای ایرانی است و نقش مهمی در داستانهای شاهنامه دارد و دانا و خردمند و به راز نهان آگاه است ؛ سیمرغ پس از اسلام هم در حماسه‌های پهلوانی هم در آثار عرفانی حضور میابد.

عفریت : عفریت یا عفریته همان ابلیس است ؛ البته معنای عام تری نیز دارد ؛ عفریت به معنای فرد گردنكش و خبیث نیز هست.

عنقا : عنقا در حقیقت پرنده ای بسیار بزرگ و دانا مانند سیمرغ است ، محل زندگی این پرنده کوه قاف و در برخی نوشته‌ها کوه دماوند است.

عوج ‌بن عنق : نام مردى است که او در منزل آدم زاده و تا زمان موسى زیست ؛ او را فرزند عنق یا عناق پسر حوا دانسته‌اند و برخی از منابع عناق را نام مادر او دانسته‌اند.

همچنین او را مردی بلندقامت دانسته‌ و عمرش را سه‌هزار و پانصد سال نوشته‌اند و گفته‌اند طوفان نوح تا كمر او بود.

غول : غول‌ها یکی از موجودات افسانه‌ای است و با پیکری بسیار بزرگ میباشد ، غول های افسانه ای وسیله ای برای ترساندن کودکان هستند.

مرد آزما : در فرهنگ شرق و جنوب سیستان به موجودی قد بلند با چشمان سرخ رنگ و موهایی به رنگ روشن و بدنی قوی و باهیبت گفته میشود و اعتقاد مردم آن دیار بر آن است که او مردی بوده که صدها سال پیش از شهر فاصله گرفته و در بیابانها زندگی میکند و گاهی برای رفع نیاز به هنگام تاریکی به شهرها و روستاها میآید.

مردخوار : مانتیکور یا مردخوار موجود افسانه ای از گونه های شیمر است.

این جانور سر و صورت یک انسان و چشمان خاکستری دارد و بدن قهوه ای رنگ و به شکل شیر و دم آن مانند عقرب و گاهی اوقات اژدها میباشد ؛ اندازه این جانور از شیر بزرگتر و از اسب کوچکتر است و بدنش کمی درشت تر از شیر است.

نسناس : نسناس نام جانوری افسانه‌ای و موهومی شبیه به انسان است.

در فرهنگ عامه به نوعی بوزینه بی دم هم اطلاق میشود و هركجا آدمى را بیند بر سر راه آید و در ایشان نظاره كند و چون یگانه آدمى بیند ببرد ؛ نسناس مسخ شده است و نیم تن دارد و به یك پاى راه میرود.

ققنوس : ققنوس یک موجود افسانه‌ای است که هر چند سال یکبار تخم میگذارد و بلافاصله آتش میگیرد و میسوزد و از خاکستر خود دوباره متولد میشود.

علامه دهخدا گوید ققنوس هزارسال عمر کند و چون هزار سال بگذرد و عمرش به آخر آید هیزم بسیار جمع سازد و بر بالای آن نشیند و سرودن آغاز کند و مست گردد و بال زند چنانکه آتشی از بال او بجهد و در هیزم افتد و خود با هیزم بسوزد و از خاکسترش تخمی پدید آید و او را جفت نمیباشد و موسیقی را از آواز او دریافته اند.

ابوالهول : غول افسانه‌های مصر باستان و مخلوطی از انسان و حیوان با پیکری از شیر مزیّن به بالهای عقاب و دارای کله‌ای شبیه سر زنان است ؛ این موجود افسانه‌ای کسانی را که موفق به‌ حل معمّای او نمیشدند میکشت.

آخرون : آخرون به یونانی رودی در جهان زیر زمین است.

آخرون مانند سایر رودها شخصیتی انسانی دارد و پدر اسکالافوس محسوب میشود ، این رود از ایپروس جنوبی میگذرد و آبکندهای آن چنان تیره و ژرف است که شاعران یونانی آن را رودی از رودهای دوزخ یا منشعب از سرچشمه‌ای دوزخی شمرده‌اند.

ایسُناده : ایسُناده به معنی زنندهٔ کرانهٔ دریا نام هیولای دریائی غول پیکر و کوسه مانند است که گفته می‌شود در نزدیکی ماتسوئورا و جای‌هائی دیگر در غرب ژاپن وجود دارد.

وقتی این هیولا هویدا می‌شود ، باد های سهمگینی میوزد ، بدن این هیولا هیچوقت دیده نشده است چرا که او همیشه زیر موج ها پنهان میشود و به صورت مخفیانه به قایق‌ها نزدیک می‌شود و سپس با دم قلابی و خاردارش ملوانان را کشیده و در آب می‌اندازد و سپس آنها را می‌بلعد.

پگاسوس : در افسانه های یونان پگاسوس اسب بالدار جاودانی و یار باوفای بلروفون است ، پگاسوس توسط بلروفون اهلی شد و در طی ماجراهای این قهرمان مرکب او بود.

تک شاخ : تک‌ شاخ موجودی به شکل اسب با یک شاخ روی سر است ، تک شاخ ها را نمیتوان به آسانی شکار کرد زیرا بسیار چابک هستند ، آن ها زنان و دختران را به مردان ترجیح میدهند و میگویند که آنها فقط توسط زنان رام میشوند.

اسب تک شاخ اسبی سفید با یال های بلند است که در افسانه های اروپا از آن یاد شده است ؛ تک شاخ ها در ابتدای کره بودن طلایی رنگ بوده و در بلوغ به رنگ نقره ای در میایند و بعد از بلوغ کامل سفید رنگ می شوند ، تک شاخ های کنونی با تک شاخ های گذشته در افسانه های اروپایی بسیار متفاوت هستند.

تک شاخ سفید و بزرگی که شاخی چند متری بر سر داشت در طول زمان دستخوش تغییراتی شد که آن ها را به صورت اسبی سفید و لاغر با شاخی مارپیچ و کوتاه و یال های بلند در آورد ، ریشه این تک شاخ ها مشخص نیست اما گمان میرود این تک شاخ از دانمارک و اسکاندیناوی باشد.

خون ‌آشام : خون‌آشام در افسانه‌ها و خرافات مردم اروپا جنازه‌ای زنده است که شب‌ها از گور بیرون آمده و برای تغذیه خود از خون مردم مکیده و تغذیه میکند ، در این تخیلات خون‌آشام‌ها دندان‌های نیش‌بلندی دارند که با آنها از گردن زندگان خون میمکند و معمولاً دارای قدرت‌ فوق بشری مانند زندگی جاویدند ؛ برای کشتن او باید سرش را از تن جدا کرد و میخی بلند را به قلب خون اشام فرو نمود.

شیمر : شیمر از غول‌های اساطیری یونان است.

طبق افسانه شیمر یا غول شیر ، سر شیر ، بدن بز و دم اژدها را دارد و از دهانش شعله بیرون میزند و گاهی نیز بصورت شیری که سر بز شاخدار از پشت آن بیرون آمده نشان داده ‌شده ‌است .

قنطورس یا سانتور : سانتور یا ادم اسب تنه در میان اساطیر یونان جز معروف ترین موجودات است ، سانتور موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب و قسمت انسانی در جایی که گردن اسب شروع میشود قرار دارد.

قدرت تکلم انسان را دارند و در رنگهای گوناگون یافت شده و با روشهایی از دید مخفی میمانند همچنین آن‌ها در جنگل زندگی میکنند و زیستگاه اصلیشان کشور یونان است .

آن‌ها به صورت قبیله‌ای زندگی میکنند و از علومشان برای زندگی استفاده مینمایند ؛ سانتورها بر علوم سحر آمیز و متافیزیکی شفا و پیش گویی و همچنین نجوم تسلط خاصی دارند ، تیراندازی سانتورها با تیر و کمان زبانزد خاص و عام است .

اکثر سانتورها از برخورد و معاشرت با انسان‌ خوشنود نمیشوند و خود را بسیار برتر از او میدانند ، انها با انسان بر خورد خوبی ندارند و نکته اخر اینکه این موجود نماد متولدین اذر میباشد .

سیرن : حوری دریایی اساطیر یونان گاهی به صورت موجودی با بدن یک پرنده و سر یک زن و در سایر موارد به شکل تنها یک زن به تصویر کشیده شده ‌است ، سیرن دختر خدای دریا و دارای آوازی بسیار زیبا و فریبنده بود و دریانوردان را با آوای خود گمراه و به کام صخره‌های مرگ‌آور که برویش آواز میخواند میکشید .

طبق افسانه‌ای دیگر دسته‌ای از پهلوانان نیز موفق به عبور از گذرگاه سیرن‌ها شدند چرا که آوازه‌خوانی به نام اورفئوس که در کشتی آنان را همراهی میکرد بقدری آوازهای دلنشین و آسمانی خواند که کسی به حوریان گوش نسپرد و سیرن‌های ناکام یا پیروزی اورفئوس خود را به دریا افکنده و نابود شدند.

لویاتان : کلمه‌ای است عبری و در تورات ذکر شده‌است ، لویاتان غول عظیم الجثه‌ای آبی و وحشت‌آور شبیه اژدها است ، به گفته کتاب مقدس در آن روز خداوند با شمشیر بزرگ و قوی این اژدها را در دریا خواهد کشت.

گرگینه : گرگ‌ مرد موجودی افسانه‌ای و از خرافات مردم اروپا است ، گرگ‌ مرد انسانی است که شب‌هایی که ماه کامل است "شب چهارده" بصورت گرگ درمی‌آید ؛ چنین شخصی با بکار بردن افسون و جادو و یا طلسم شدن از سوی کسی تبدیل به گرگینه میشود.

ساده‌ترین راه برهنه شدن و بستن کمربندی از جنس پوست و یا پوشیدن پوست کامل حیوان است ، اگر یک گرگ مرد را گاز بگیرد و بزاقش وارد خون شخص شود قربانی هم به گرگ مرد تبدیل میشود و اصطلاح دیگری که در این رابطه بکار میرود اصطلاح گرگ ‌دیسی و گرگ مرد است.

یتی : یتی یا مرد برفی موجود افسانه‌ای ساکن در کوه‌های هیمالیا و کشورهای نپال و تبت است و بنابه داستان‌ها او جثه‌ای به بزرگی یک خرس سفید دارد و مانند انسان بروی دو پا راه میرود ؛ گفته میشود که بومیان و کوهنوردان در هوای بد کوهستان یتی را گاهی میبینند ؛ او گاهی به مردمان گمشده در کوه کمک میکند.

ام‌الصبیان : ام‌الصبیان نام موجودیست که داستانهای او در یمن و کشورهای عربی رواج دارد.

او را به ریخت مادینه‌ غولی زشت و گاوپا میپندارند که بیشتر به شکل زنی زیبا شب ها یا پیش از پگاه بر مردم پدیدار میشود ؛ او مردها را میدزدد و میگویند که کسانی که چهرهٔ راستین او را ببینند یا دیوانه میشوند یا میمیرند.

ادامه مطلب و دانلود

گرگ نما وجود دارند؟؟؟


خب من زیاد گشتم ولی مطلب کاملی رو ندیدم پس منم گشتم و گشتم چند تا مطلب رو ویرایش کردم گذاشتم کنار هم تا شد این امیدوارم خوب باشه؟؟



whether human or humanoid wolf werewolf there2 آیا گرگ انسان نما یا انسان گرگ نما وجود دارد؟

آیا گرگ نماها واقعیت دارند :

آسمونی: اما مگر نه اینکه به قول معروف «تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیز‌ها»، پس این همه تصویر یکسان از موجودی خبیث و خونخوار از کجا پیدا شده و در نقاط مختلف جهان که الزاما با هم ارتباطی هم نداشته‌اند به طور مشترک رشد پیدا کرده و توسعه یافته است؟ واقعیت این است که اگرچه موجودی به نام انسان گرگ‌نما یا گرگینه نمی‌تواند وجود داشته باشد، برخی از خاصیت‌ها و رفتارهای نسبت داده شده به گرگینه‌ها ممکن است به طور مستقل در افراد بروز پیدا کنند.

البته برخلاف خون‌آشام‌ها که اتفاقا براساس برخی قصه‌های جدید‌تر از دشمنان اصلی گرگینه‌ها به شمار می‌روند – که ظاهری آراسته و رفتاری متین و جذاب دارند، گرگینه‌ها هیولاهایی وحشی و خشن هستند و تنها راهی که برخی از داستان‌های جدید‌تر برای کشتن آن‌ها پیشنهاد می‌کنند، شلیک گلوله‌های نقره‌ای به قلب آن‌ها یا جدا کردن سرشان از بدن است. باور به قدرت این موجودات به حدی است که در برخی از مناطق روستایی اروپا و به ویژه در آلمان هنوز هم از واژه گرگ استفاده نمی‌کنند. آن‌ها معتقدند در نام این موجود نیز قدرتی هست که تا به زبان برده شود آن را احضار می‌کند و معمولا از واژه‌هایی چون «حیوانی که نباید نامش را برد» برای نامیدن آن استفاده می‌کنند.

نخستین موردی که باید نسبت به آن توجه کرد ترس مردم ابتدایی از گرگ‌ها بوده است. زندگی در مناطق بکر و همنشینی با طبیعت به ویژه زمانی که انسان نخستین دوره‌های دامپروری را پشت سر می‌گذاشت و دام‌هایش برایش حکم زندگی را داشتند، گرگ را به موجودی هراسناک تبدیل کرده است. برای اینکه بدانیم چرا انسان تا این حد از گرگ‌ها می‌ترسید بد نیست نگاهی به زندگی گرگ‌ها بیندازیم. گرگ‌ها تقریبا در همه مناطق ایران می‌توانید گرگ خاکستری را پیدا کنید یکی از اجتماعی‌ترین موجودات شکارچی به شمار می‌روند. گرگ‌ها معمولا در گله‌هایی که بین ۲ تا ۲۵ قلاده گرگ را شامل می‌شود، زندگی می‌کنند و همیشه یک گرگ رهبر وجود دارد که دیگران را هدایت می‌کند. این گرگ رهبر که به او گرگ آلفا هم می‌گویند، وظیفه رهبری گروه، اعلام زمان حرکت و استراحت و آغاز و خاتمه شکار را بر عهده دارد. محققان معتقدند گرگ‌ها با کمک حرکات بدن با یکدیگر ارتباط برقرار می‌کنند و با توجه به قدرت شنوایی بالایی که دارند، برای ارتباط با هم و همسایگان خود از زوزه‌های معروفشان استفاده می‌کنند؛ زوزه‌هایی که خود گرگ‌ها می‌توانند صدای آن را از ۴۰ کیلومتری هم تشخیص دهند.

به‌این ترتیب باید گرگ‌ها را در رده هوشمند‌ترین شکارچیان طبقه‌بندی کرد. شکار گروهی و هماهنگ آن‌ها به کابوس تلخی برای انسان‌های ساکن در نواحی طبیعی تبدیل شده بود و وهم‌آلود بودن فضایی تاریک و شبی مهتابی که در آن سایه گرگی از دور دیده می‌شود که در حال سر دادن زوزه ترسناک خویش است، می‌تواند منشا بسیاری از افسانه‌ها باشد.

اما فرا‌تر از این موضوع، انسان قدیم بهانه‌های بهتری برای تکمیل کردن افسانه گرگینه‌های خود داشته است. به اجزای این افسانه نگاه کنید: انسان در اثر گاز گرفته شدن از سوی گرگی به گرگینه تبدیل می‌شود و در مدت تغییر، بیماری سختی را پشت سر می‌گذارد. گرگینه‌ها ظاهری شبیه به گرگ پیدا می‌کنند و معمولا هنگام ماه کامل تغییر قیافه می‌دهند. هر سه این موارد شواهدی در واقعیت دارند!

whether human or humanoid wolf werewolf there11 آیا گرگ انسان نما یا انسان گرگ نما وجود دارد؟

آن‌ها گرگ‌اند یا انسان؟

شاید باور نکردنی‌ترین بخش در افسانه گرگینه‌ها انسان‌هایی با ظاهر گرگ هستند. اگرچه به نظر بسیار دور از ذهن می‌آید اما نوعی بیماری وجود دارد که باعث چنین تغییری می‌شود و به سندرم گرگینه معروف است. این بیماری که از آن به Hypertrichosis یاد می‌شود عارضه‌ای است که طی آن، بدن انسان شاهد رشد سریع و بیش از حد طبیعی مو در مواضعی است که به طور عادی فاقد مو هستند. بعضی موارد این رویش مو فقط به صورت محدود می‌شود و برخی موارد به همه اعضای بدن توسعه پیدا می‌کند.‌گاه این رویش مو آن قدر زیاد می‌شود که با خود دفرمه شدن ظاهری صورت را به همراه دارد. علت بروز این نقص رخ دادن یک جهش ژنتیکی نادر است. اما نتیجه آن حتی امروزه هم می‌تواند ترسناک باشد چه برسد به دورانی که درکی از این موضوع وجود نداشته است.

مورد دیگر، مربوط به وابستگی تبدیل به گرگینه‌ها به ماه کامل است. واقعیت این است که ماه کامل نمی‌تواند هیچ تاثیری بر انسان داشته باشد. تنها تاثیری که ماه می‌تواند بر زمین و مردم بگذارد اثر گرانشی‌ای است که این اثر در دوره ماه کامل تفاوت چندانی با دیگر فاز‌های ماه ندارد. اما از نظر روانی می‌تواند تاثیر گذار باشد. گونه‌های متفاوتی از بیماری‌های روانی وجود دارند که دوره زمانی خاصی دارند. برخی از آن‌ها که به Cyclothymia معروفند. طی یک دوره زمانی مشخص، شخص رادچار حملات عصبی می‌کنند. این چرخه اوج بیماری‌های ذهنی که با به اوج رسیدنش فرد رفتارهای نابهنجار از خود بروز می‌دهد،‌گاه با دوره‌های ماهانه همراه است که ممکن است متناسب با دوره چرخش ماه به دور زمین باشد. به همین دلیل هم هست که در اصطلاح، بعضی بیماران دچار آسیب‌های روانی را ماه زده یا Lunatic می‌نامند. این عوارض ظاهری واقعی در کنار ترس از گرگ‌ها بهانه خوبی برای اذهان مردمان بوده که افسانه گرگینه‌ها را زنده نگاه دارند. گرگینه‌ها جایی در قلمروی علم ندارند اما در فراسوی آن و در قلمروی افسانه و باورهای عامه هنوز به طور قدرتمندی زنده‌اند. انسان‌ها از نظر ظاهری نمی‌توانند به گرگ‌ها تبدیل شوند اما بعضی از شرارت‌هایی که انسان‌ها مرتکب می‌شوند گاهی ما را به فکر می‌اندازد که با نسبت دادن صفت گرگینگی به انسان‌ها در واقع به گرگ‌ها توهین کرده‌ایم.

whether human or humanoid wolf werewolf there10 آیا گرگ انسان نما یا انسان گرگ نما وجود دارد؟

چطور یک انسان تبدیل به گرگینه می‌شود؟

روش دردناک و نه چندان دوست داشتنی این تبدیل روشی است که عموما درباره آن صحبت می‌شود و داستان‌های امروزی نیز بر آن تاکید می‌کنند. اگر در شرایط خاصی گرگی ویژه شما را گاز بگیرد و از آن بد‌تر اگر یک گرگینه شما را گاز بگیرد، پس از طی دوره‌ای نه چندان راحت و پر از درد در اولین شبی که ماه کامل در آسمان می‌درخشد مراحل تغییر شما آغاز می‌شود؛ بافت اسکلتی شما به هم می‌ریزد، روی صورتتان به سرعت مو رشد می‌کند، ناخ‌‌نهایتان بلند و صورتتان پوزه‌دار می‌شود و چشمانتان تغییر می‌کنند؛ ‌در واقع پس از چند دقیقه به گرگی تمام عیار تبدیل خواهید شد.

البته این تنها روش تبدیل به گرگینه نیست. در برخی از افسانه‌ها قدرت شوم و افسانه‌ای گرگ برخی را وسوسه کرده است که خود را بدل به گرگینه کنند. یکی از راحت‌ترین این روش‌ها این است که لباس‌های خود را در آورید و کمربندی از جنس پوست یک گرگ را به کمر ببندید. این موضوع روشی است که در شرق هم به شکل دیگری به آن اشاره شده است. محمد بن محمود بن احمد توسی در کتاب «عجایب‌المخلوقات و غرایب‌الموجودات» به این داستان اشاره می‌کند و می‌گوید، «و اگر از پوست گرگ کمری بسازند، هرکه بر میان بندد، دلیر شود». در برخی از افسانه‌ها این راه حل ساده دشوار‌تر می‌شود و شخص باید پوست کامل یک گرگ را به تن کند و خود را زیر آن بپوشاند تا تبدیل به گرگینه شود. در نواحی‌ای از ایتالیا، فرانسه و آلمان نیز باور بر این است که اگر در شب چهارشنبه یا جمعه مشخصی در سال و در فصل تابستان شخص بیرون از خانه و به گونه‌ای بخوابد که نور ماه کاملا بر صورتش بیفتد تا آخر شب به گرگینه تبدیل خواهد شد.

البته روش‌های دیگری نیز وجود دارند؛ عذاب تبدیل شدن به گرگینه به گونه‌ای است که در برخی از روش‌های جادوگری آن را به عنوان یک نفرین استفاده می‌کنند و معتقدند در اثر جادویی نحس می‌توان شخصی را تبدیل به گرگینه کرد.و در آخر عصر جدید شاهد تحولات عجیبی نیز می باشد.

سندروم گرگینه که باعث می شود تمام صورت و بدن انسان پوشیده از مو شود، تنها در هر یک میلیارد نفر ممکن است برای یکی رخ بدهد اما خواهران «سانگلی» در هند به طرز حیرت آوری هر سه این سندروم را از پدر خود به ارث برده اند و صورت هایی گرگ نما دارند!

whether human or humanoid wolf werewolf there7 آیا گرگ انسان نما یا انسان گرگ نما وجود دارد؟

خاستگاه افسانه گرگ انسان نما چه کسی بوده است

خاستگاه افسانه گرگ انسان نما به سال ۱۵۹۱ میلادی در روستاهای اطراف شهرهای آلمانی کلانگن و بدبرگ برمیگردد. در این زمان اروپا زیر سایه تاریک جهالت قرار داشت. شهر ها عقب افتاده بودند و مردم در نزدیکی جنگل ها زندگی میکردند . بنابراین ترس از گرگ همچون یک کابوس همواره با آنان بود. حمله این حیوانات به انسان مکرر دیده میشد. طوری که مردم میترسیدند از نقطه ای به نقطه ای مسافرت کنند. آنها هر روز صبح جسد انسان نیم خورده شده را در زمین های زراعی پیدا میکردند و سعی میکردند این جانوران خون آشام را پیدا کنند و از بین ببرند.

اما یک روز حقیقتی بر ساکنان کلانگن و بدبرگ آشکار شد که همه چیز را دگرگون کرد : بر اساس سندی قدیمی آن روز چند نفر گرفتار یک گرگ وحشی شدند و سگهای شکاری خود را به جنگ او روانه ساختند و خود نیز با نیزه های تیز به او حمله کردند. اما این گرگ به طرز شگفت آوری نه فرار کرد نه به دفاع پرداخت فقط ایستاد و پس از دقایقی تبدیل به یک مرد میان سال شد. آنها این مرد را شناختند . او پیتر اشتابل از اهالی دهکده خودشان بود.

اشتابل نخستین انسانی بود که نوع بشر با آن روبرو شد . او زیر شکنجه به قتل ۱۶ نفر از جمله دو زن باردار و ۱۳ کودک اعتراف کرد. مراحل سقوط او به مرتبه گرگ نمایی غریب تر بود : در ۱۲ سالگی به جادو گری علاقه داشت و به تمرین در این زمینه دست میزد و به اعتراف خود اشتابل در این سن عهدی با شیطان بست و به کشتار مردم پرداخت . او حتی به پسر خود نیز رحم نکرد و اورا کشت و مغز او را خورد و از انجایی که توحش اشتابل خارج از فهم مردم بود ، آنان نیز کم کم افسانه گرگ نما ها را ساخته و پذیرفتند.
انسانهایی که شبهای مهتابی تحت تاثیر نور مهتاب در زمان کامل شدن قرص ماه

تغییر شکل میدن و تبدیل به موجودی نیمه انسان و نیمه گرگ میشن، طبق افسانه ها این انسانها که اغلب توسط گرک نمای دیگری زخمی و یا گزیده شدند تا زمان مرگشان اسیر این نفرین یا تلسم شی خاستگاه افسانه گرگ انسان نما به سال 1591 میلادی در روستاهای اطراف شهرهای آلمانی کلانگن و بدبرگ برمیگردد. در این زمان اروپا زیر سایه تاریک جهالت قرار داشت. شهر ها عقب افتاده بودند و مردم در نزدیکی جنگل ها زندگی میکردند . بنابراین ترس از گرگ همچون یک کابوس همواره با آنان بود. حمله این حیوانات به انسان مکرر دیده میشد. طوری که مردم میترسیدند از نقطه ایی به نقطه ایی مسافرت کنند. آنها هر روز صبح جسد انسان نیم خورده شده را در زمین های زراعی پیدا میکردند و سعی میکردند این جانوران خون آشام را پیدا کنند و از بین ببرند.
اما یک روز حقیقتی بر ساکنان کلانگن و بدبرگ آشکار شد که همه چیز را دگرگون کرد : بر اساس سندی قدیمی آن روز چند نفر گرفتار یک گرگ وحشی شدند و سگهای شکاری خود را به جنگ او روانه ساختند و خود نیز با نیزه های تیز به او حمله کردند. اما این گرگ به طرز شگفت آوری نه فرار کرد نه به دفاع پرداخت فقط ایستاد و پس از دقایقی تبدیل به یک مرد میان سال شد. آنها این مرد را شناختند . او پیتر استابل از اهالی دهکده خودشان بود.
مردم به کسانی که صورت شان پوشیده از مو باشد گرگ می گویند.
انسان های گرگ نما در جهان انگشت شمارند.

whether human or humanoid wolf werewolf there8 آیا گرگ انسان نما یا انسان گرگ نما وجود دارد؟

( پدرو جانتالیث) ، یکی دیگر از این نمونه ها بود که در تناریوا در جزایر قناری اسپانیا به دنیا آمد. از زمانی که به عنوان هدیه به هنری دوم داده شد،مورد آزار و اذیت قرار گرفت و اشخاص زیادی سعی کردند او را شکار کنند وقتی که جانتالیث به پادشاه فرانسه داده شد او را به قفس حیوانات انداخت مدتی بعد.

وقتی فهمیدند که او احساسات کاملا انسانی دارد با او به خوبی برخورد شد و جانتالیث توانست در مدت کوتاهی دو زبان فرانسه و انگلیسی را بیاموزد و به عنوان خدمتکار دربار پادشاه خدمت کند.

دانشمندان می گویند انسان های گرگ نما در دوران باستان به تعداد 50 مورد دیده شدند ولی سال ها از این موجود خبری نبود .

افسانه های متعددی وجود دارند که از موضوع پرورش انسان توسط حیوانات وحشی حکایت می کنند . در گذشته با احترام از این موضوع یاد میشد, مثلا اینکه ” رومولوس ” و ” رموس ” بنیانگذاران شهر رم در دوران کودکی از پستان یک ماده گرگ شیر خورده اند . ولی طی سده نوزدهم میلادی که انگار مسابقه ای بین دانشمندان و محققین برای بی اعتبار کردن احادیث و تواریخ قدیمی وجود داشته باشد, این قبیل گزارشها را داستانهائی دروغین که برای اطفال سرگرم کننده – ولی برای افراد بزرگسال بسیار جدی و مهم بود قلمداد میکردند . در اوایل قرن اخیر دانشمندان در حالیکه این موارد را از نظر علمی مطرود میدانستند, ولی هر روز گزارش موثق و مدارک معتبر از انسانهای بزرگ شده توسط حیوانات مواجه بودند . سرانجام در سال 1920 میلادی تاریخچه مستند و غیر قابل انکاری از کشف ” انسانهای پرورش یافته توسط گرگ ” واقع در منطقه “میدناپور ” هندوستان در جراید سراسر جهان انتشار یافت و همه – بجز عده ای شکاک و خودسر را متقاعد کرد که عملا امکان پرورش کودکان توسط حیوانات وحشی وجود دارد .

امروزه ما گزارش های متعددی در دست داریم که حاکی از پرورش بچه های انسان توسط گرگ یا خرسها و در مقیاس کمتر توسط پلنگ, و نوعی گوزن که به ” انتلوپ ” معروف است , وجود دارد . در تمامی موارد کودکان تحت سرپرستی بصورت کما بیش, خصلت ها , عادات , قابلیت ها و حتا پاره ای از خصوصیات جسمانی حیوانات مربوطه را کسب کرده اند . به زحمت میتوان نمونه ای از یک کودک را مثال زد که توسط حیوانات وحشی بزرگ شده باشد و در بازگشت به جامعه انسانی بتوانند کاملا با روش های بشری خوی بگیرند . تحقیقات نشان میدهد که این دسته از انسانها با محیط حیوانی خویش سازگاری بیشتری دارند و زندگی برایشان در بین حیوانات وحشی لذتبخش تر از جوامع انسانی است, نحوه یادگیری در این نوع از انسانها بمراتب کندتر از سایر افراد معمولی بوده و چندتائی از انها هم که قادر به ادای چند کلمه شده اند, بدون استثناء از انها برای ابراز ترجیحشان از خانه حیوانی خویش نسبت به خانه فعلی بشری استفاده کرده اند . من اگر بخواهم نام تمام انسانهائی که توسط حیوانات بزرگ شده را بیان کنم چندین مطلب کسل کننده خواهد شد . اما مشهورترین انها کسی است بنام “رامو ” که توسط ماده گرگی بزرگ شده و در اجتماع انها زندگی کرده و جالب اینجاست که این اجتماع او را پذیرفته, او بصورت چهار دست و پا راه میرود و سرعت بسیاری دارد .

whether human or humanoid wolf werewolf there9 آیا گرگ انسان نما یا انسان گرگ نما وجود دارد؟

برای او دریدن و پاره پاره کردن یک تفریح است, او از قوء بویائی بسیار قوی برخوردار است . او را هنگامیکه اسیر کردن مثل یک گرگ درنده زوزه می کشید و از گوشه های چشمانش اشک میریخت و با پنجه هایش بر میله های قفس میکشید .
این گوشه ای از واقعیت “رامو ” است که در روزنامه های ان زمان بچاپ رسید . در شهر ” لانکای ” هندوستان پسر بچه ای که مشهور به رامو پسر گرگ شده بود بدرود حیات گفت سرگذشت رسمی او از زمانی اغاز می شود که کارگران وی را در یک واگن قطار در یک روز صبح سال 1954 در حالیکه در گوشه ای کز کرده بود پیدا کردند او برهنه وکثیف بود و قادر به تکلم و نوشتن هم نبود و این مجموعه خصوصیات شامل حال گرگها هم می شود شاید بهمین خاطر بود که چنین قلمداد شد گرگها او را بزرگ کرده اند و بعد در اقدامی مدبرانه با این فکر که بهتر است در میان همنوعانش رشد کند او را در یک واگن قطار قرار دادند رامو از خوردن غذاهایی که در جلویش می گذاشتند امتناع میکرد و دانشمندان پی بردند که وقتی از او خواسته میشود تا حمام بگیرد به سختی مقاومت میکرد . رامو در برابر معالجاتی که توسط مقامات بیمارستانی برای بازگردان وی به انچه که تمدن خوانده میشود به مقاومت پرداخت و تا زمان مرگش هم این مقاومت ادامه داشت .

ادامه مطلب و دانلود

دانلود فايل PDF دانشنامه هيولا


http://www.axgig.com/images/14699544431559648524.jpg
دانلود فايل PDF دانشنامه هيولا
دوستان درخصوص معرفي وآشنايي با انواع هيولاها در اين فايل اطلاعات خوبي داده شده كه خواندنش رو به شما توصيه ميكنم.



ادامه مطلب و دانلود

خــــــــــانه اجنـــه1


سلام من تازه عضو شدم و این اولین باریه که دارم یه داستان میزارم....قبل شروع بگم تمام نوشته هام خاطرات خودمه و شاید غیر قابل باور باشه ولی حقیقت داره...داستان شروع میشه از چند ساله پیش که ما (من و مامان و بابام) یه خونه تو پاسداران تهران خریدیم چند تا خیابون بالا تر از خونه ی ما یه ساختمون بزرگی هست که میگن خونه ی جناس کسانی که تو پاسداران ساکن هستند باید بلد باشن سر در ساختمون مجسمه ی بزرگ شیطان و فرشته هستش و خودشم قدیمی و قله ماننده.... جلوی ساختمونم یه باغه برگ هس... د طبقه همکف همیشه یه چراغروشنه ... تمام خونه های اطراف اون ساختمونم سر درشون قران نوشته... چون این ساختمون چند تا خیابون بالا تر بود ما بهش اهمیتی ندادیم و خونه جدیدمون و خریدیم...اولایل چیزی احساس نمیشد یا چیزی نمیدیدم...ولی بعد چند ماه همیشه از اتاقای دیگه صدای حرف زدن دوتا زن با هم میومد طوری که انگار دارن میخندن..ولی مامانم میگفت صدا از خونه همسایس...این صداها خیلی زیاد تو خونه میپیچید من معمولا روزی 2 بار صداشونو میشنیدم یهروزی که مامان بابام برای مهمونی که با ددوستاشون داشتن از خونه رفتن من مجبورم شدم خونه تنها بمونم برای همین ز زدم دختر خالم اومد خونمون غروب بود هوا زیاد تاریک نشده بود من و دختر خالم شروع کردیم به فیلم دیدن و حرف زدن تا اینکه دختر خالم گفت میره یه چیزی درس کنه برای شام بخوریم منم قبول کردم مشغول تماشا کرن فیلمم شدم که یهو احساس کردم یکی پشت سرم پاشو سر میده رو زمین و راه میره گفتم هلن پاتو سر نده میوفتیا که یهو هلن گفت :من که راه نرفتم اصلا. فکر کردم میخواد منو اذیت کنه چند دقیقه گذشت یهو یکی تو گوشم یه چیزی مثل صدای هآآآ شنیدم انگار یکی خیلی سریع هآآآ کرد و رفت گفتم اه نکن مرض داری مگه هلن گفت چته من که کاری نکردم بهش گفتم چی شده اولش خندید و باور نکرد ولی وقتی ترس و تو چشام دید گفت بسم الله بگو چیزی نیس دلشوره داشممم و مدام بسم الله میگفتم اون شب تموم تا وقتی که میخواستم بخوابم چیزی نشد و اتفاقی نیفتاد منم فراموشش کردم ....اما وقتی داشتم میخوابیدم احساس کردم دسته یکی روی شونمه و شونمو اروم فشار میده فکر کردم هلنه برگشتم ولی هلن نزدیک من نخوابیده بود خیلی ترسیدم قلبم واقعا تند تند میزد پتو رو کشیدم سرم که دباره یکی تو گوشم گفت هآآآآآآ گرمای نفسش رو گوشم حس میشد تند تند صلوات میداددم و بسم الله میگفتم.. گوشیمو که همیشه زیر بالشم میزارم برداشتم تا با اس دادن به دوستمسرگرم شم و فراموشش کنم ولی وقتی براش تعریف کردم بهم گفت برم یه قران بردارم بزارم بالای سرم و ایت الکرسی بخونم. از ترس نمیتوستمم تکون بخورم فقط دلم میخواس زود صب بشه...ا این اتفاق برامم بار ها تکرار شد حتی بعضی وقتا روی بدم بدون دلیل کبودی های جزئی و خیلی خفیف میبدیدم ولی تا مدت زیادی به مادر و پدرم چیزی در مورد این مسائل نمیگفتم ...از این خونه خیلی ترسیده بودم و خیلی نگگران بودم اتفاقی برامون نیفته ... طی این چند سال اتفاقای زیادی برام افتاد که تو داستانای دیگه براتون تعریف میکنم .. اما در نهایت با اینکه هنوز از این موجودات میترسم و هر باری که احساسشون میکنم واقعا عصبی و نگران میشم اسیبی به من و خانوادم نزدن ....

ادامه مطلب و دانلود

چگونه جن شرير را از خود برانيم


در باور برخی افراد، جن‌ها تنها در شب، تاریکی، تنهایی و در محل‌هایی مانند گرمابه، آب انبار، پستو و ویرانه و بیابان وجود دارند. در باور عامه، جن به شکل انسان است با این تفاوت که پاهایش مانند بز، سم دارد. مژههای دراز او نیز با مژهٔ انسان متفاوت است و رنگ موی او بور است. همزمان با زاده شدن هر نوازد انسان، بین اجنه نیز نوزادی به دنیا می‌آید که شبیه نوزاد انسان است اما سیاه و لاغر و زشت . این موجود را همزاد آن طفل می‌خوانند. اگر کسی شب هنگام آب جوش روی زمین ریخته و بسم الله نگفته باشد ممکن است یکی از فرزندان اجنه را اذیت کرده باشد. مادر و پدر آن جن برای انتقام، نوزاد آن شخص را می‌ربایند و همزاد او را بجایش می‌گذارند.

بنابر باور برخی، نه تنها باید پیش از ریختن آب جوش روی زمین «بسم الله» گفت، بلکه حتی پیش از ریختن آب سرد، پرت کردن چیزی و هر کاری که می‌تواند به یک موجود فرضی در محل آسیب برساند یا برای او اهانت آمیز باشد (مانند انداختن آب دهان و ...) نیز باید «بسم الله» گفت. و ذکر این عبارت برای دور کردن جن‌ها از محل و ایمن ماندن از آسیب احتمالی آن‌ها موثر است. البته عده‌ای نیز متعقدند که ذکر «بسم الله» به تنهایی چاره ساز نیست و حتی نوعی دعوت از آنان محسوب می‌شود و حتما باید عبارت را کامل و به صورت «بسم الله الرحمن الرحیم» به کار برد .

در تهران قدیم عده‌ای از ساکنان را عقیده بر این بود که گاه و بی‌گاه در مواقع معین در حمام‌ها جن‌ها رفت و آمد می‌کنند، به همین دلیل عقیدهٔ خرافاتی و تحت تاثیر این‌گونه موهومات و عقاید بی‌اساس، با احتیاط قدم به حمام می‌گذاشتند، مخصوصا شب‌ها خیلی با ترس و وهم در حمام وارد شده و خود را شستشو می‌کردند. گویند مظفرالدین شاه از همین‌گونه افراد بود …معی را عقیده بر این بود که جن‌ها گاهی برای اغفال و فریب مردم و کشانیدن آنها به حمام، زودتر از موعد مقرر در بوق حمام می‌دمند … مردم برای رفع و دور کردن اجنه به بعضی عوامل متوسل می‌شدند و از جمله جام چهل کلید و این جام از برنج ساخته شده بود و دسته‌ای داشت که آن را سوراخ می‌کردند و بر چهل پاره برنج یا مس بعضی کلمات را حک می‌کردند، ضمنا بعضی دعاها را به خط خوش به روی جام می‌کندند.

ادامه مطلب و دانلود

ردپاي موجود ناشناخته در بوشهر.


ردپاي موجود ناشناخته در بوشهر.

http://www.axgig.com/images/77974142518900485195.jpg

رد پای ناشناخته در سواحل شمال بوشهر
به هنگام انجام تحقیقات میدانی توسط محققان موسسه تحقیقات علوم شیلاتی کشور در منطقه ساحلی بندر امام حسن (ع) در محدوده منطقه نفتی بهرگان در شمال استان بوشهر، مسیر رد پاهای ناشناخته ای در ناحیه بین جزر و مدی مشاهده و ثبت شد.
مسیر حرکتی این رده پاها به نحوی بود که از دریا به خشکی و تا قبل از سکوی ساحلی ادامه داشت و مجددا به سمت دریا رد یابی شد.

بر اساس نتایج بدست آمده از بررسی های انجام شده، مشخص شد اثر و رد پا به جا مانده از سه بخش ناحیه پیشین و میانی با شباهتی به کف پای انسان ولی کمی انحناء دار و ناحیه دمی نسبتا ضخیم و کوتاه قابل تشخیص بوده است.

برای رد پاهای مورد نظر دو اثر راست گرد (پا چپ) و چپ گرد ( پا راست) قابل تشخیص است، دامنه طول تمام رد پا با احتساب بخش دم 49-44 سانتی متر و میانگین فواصل اثر متوالی دو گام با یکدیگر 26 سانتی متر اندازه گیری و ثبت شد، عمق اثر و رد پا بجا مانده از بخش پیشین و میانی 5-3 میلی متر متغیر و بخش انتهایی (دم) فاقد عمق اثر قابل تشخیص بوده است.

هر چند بررسی اندازه گیری های ثبت شده و چگونگی انحنای پا چپ و راست مشخص کرد که این اثر به احتمال بسیار زیاد متعلق به یک نمونه ناشناخته است، اما در تعداد محدودی از رد پاها اختلافاتی به لحاظ فاصله گام های طی شده، فواصل عرضی رد پاهای قرینه با یکدیگر، طول و کشیدگی انتهای باریک دم و حتی قوس و انحنای بخش پیشین و میانی مشاهده شد.

بر اساس مطلعات انجام شده با استفاده از نرم افزارهای تخصصی اندازه گیری نسبت ها و ابعاد، شفاف سازی و تنظیم کنتراس تصاویر و همچنین بررسی منابع مرتبط با کلیدهای شناسایی رد پا حیات وحش، نوع اثر به جا مانده و رد پای مورد نظر با هیچکدام از نمونه های جانوری ایران و منطقه (پستانداران، پرندگان، دوزیستان و خزندگان) و حتی انسانی (با انواع پوشش کفش به دلیل بررسی احتمال رد پا غیر جانوری) مطابقت نداشته است.

تاکنون نیز هیچگونه گزارش مستندی مبنی بر اثر جانوری و یا انسانی مشابه از داخل و خارج از کشور برای آن دریافت و ارایه نشده و به عنوان یک موضوع ابهام برانگیز باقی مانده است.

جزییات پژوهش انجام گرفته همراه با تصاویر متعدد، اطلاعات مربوط به اندازه های ثبت شده و ویژگی های اثر و ردپا و نیز مقایسه های انجام شده با نمونه ردپاهای احتمالی مشابه در منطقه، در قالب گزارش مستند تهیه و تنظیم شده است و موضوع شناسایی اثر و رد پا از سوی فریدون عوفی پژوهشگر و عضو هیات علمی موسسه تحقیقات علوم شیلاتی کشور در حال بررسی و پیگیری است.

ادامه مطلب و دانلود

شبی که من تنها بودم3(داستان نوشته ی خودم)


که دیدم نمیتونم از در خارج شم!!!همون جوری خشکم زده بود بعد یهو اون نیروی نامریی کنار رفت و من دویدم از راه پله باپیین میرفتم که صدای سم اسب میومد !!بازم از ترس وایستادم پایین رو نگاه کردم که از ترس گلوم خشک شد!!تاریک بود هیج جا رو نمیدیدم فقط یه سایه میدیدم که رو دیوار افتاده بود هر لحضه نزدیکتر میشد من همینجور رو پاگر راه پله خشکم زده بود که یهو دیدم داره با صدای بلند میخنده!اومد پایین پله ها وایستاد و با لبخند زشتش نگاهم میگرد پرمو بود و چشماش خیلی عمیق بود قدش یکم از من بلند تر بود مو هاش معلق بود...
داشتم تو دلم آیت الکرسی میخوندم که دیدم نعره ای زد و دوید سمتم خواستم جاخالی بدم و لی دیدم نمیتونم!اون با سرعت دوید و از جسم من عبور کرد و به من نخورد!اون لحضه یه جریان خیلی قوی احساس کردم.داشتم دو باره فرار میکردم به صداها اهمیت نمیدادم که یهو پام به یه چیزی گیر کرد و من......
از خواب پریدم..
دیدم پدر و مادرم کنارم نشستن دارن صدام میکنن سرمای شدیدی خورده بودم گلو درد و سر درد داشتم... در بالکن و چراغ اتاقم روشن بود و ساعت 11 بود.وقتی از خواب پریدم احساس سقوط داشتم...
پدر و مادرم بالا سرم بودن که یه موجودی پشت پدر و مادرم وایستاده بود و نیشخند زد و رفت..

داستان رو حال کردید؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب و دانلود

اتفاقای عجیب


سلام دوستان همونطور که گفتم توی این خونه هم یه خبرایی هست چندروز پیش وقتی توی اتاق بودم رفتم اب ریختم خوردم اومدم دیدم برق اتاق خاموش شده هیچ کس هم خونه نبود برقم نرفته بود انگار یکی کلید برقو زده بود و من رفتم دوباره روشن کردم دوستان شاید بگن خودت زدی یادت نیست یا توهم زدی اما مطمئن مطمئن هستم که من برقو خاموش نکردم و یکی که نمیدونم کی خاموشش کرده بود !!!!!!! این خونه قدیمه و حتما جن داره اما مثل خونه قبلی هنوز واضح به چشم نیومدن فقط 1 بار اونم توی شب که توی داستان قبلی گفتم رفت توی حموم در ضمن جو خونه بعضی وقتا بدجور سنگین میشه ولی تا حالا اذیت هم نکردن نظر یادتون نره

ادامه مطلب و دانلود

دیدن جن واقعیه واقعی


سلام به دوستان فرزاد هستم 22 ساله 2 شایدم 3 تا داستان که واسه خودم اتفاق افتاده واستون میگم اولی : واسه سال 90 توی یه خونه مستاجر بودیم این خونه بدجوری سنگین بود البته اینو بعدا متوجه شدیم به مدت 1 سال اونجا بودیم چندباری منو مامانم حس کردیم یه چیزی میادو رد میشه و میره اما چیزی نمیگفتیم و خودمونو میزدیم به کوچه بیخیالی اما بعد چندماه 1 شب توی اتاق خوابم ساعت 3شب اینا بود 1 لحظه چشمامو بازکردم میخواستم برم دستشویی وسط اتاق خواب یه زن چادری وایسلده بود 2 مترو نیم قد داشت راحت // صورتش هم مشخص نبود چندثانیه بهش نگاه کردم گفتم حتما توهم زدم چشمامو مالوندم دیدم سر در اتاق وایساده با همون هیبت کل درو گرفته بود که یهو غیبش زد یادم نمیاد رفتم دستشویی نرفتم خابیدم اما اونموقع نترسیدم ولی الان که دارم تعریف میکنم میگم واقعا چرا من نترسیدم!!!!! الان دارم از نوشتنش موهام سیخ میشه خلاصه این موضوع رو به کسی نگفتم تا به مامانم گفتم مامام من یه چیزی دیدم گفت چی گفت جن گفت چادری بود قد بلند با قوز پشت کمر گفتم تو از کجا میدونی گفت منم چندبار دیدم اما به داداشو بابات نگو میترسن خلاصه بعد اون ماجرا چندباری بازم میومد رد میشد اما دیگه مثل اون شب ظاهر نشد اینم بگن بی آزار بود البته توی اون خونه همش بین خونوادمون دعوا بود مادرم به صاحب خونه گفته بود این خونه سنگینه زن صاحب خونه گفته بود دعانویس اومده بود گفت اینجا جن داره بزار دعا بنویسم چون اعتقاد نداشته نذاشته بنویسه خلاصه از اون خونه رفتیم داستان دوم : توی این خونه که الان هستیم که قدیمی ساخته توی این 2سال که اینجا بودیم چیزی ندیدم اما چند هفته پیش ساعت 12 شب بود توی اتاق پشت کامپیوتر یهو دیدم یه چیزی رفت توی حموم فکرکردم بابام یا مامان یا داداشم بود اما دیدم برق روشن نشد همه توی حال نشستن گفتم توهم بوده ولش کن اما بعد اون شب بازم یه چیزایی میدیدم که واسم مهم نبود سحر موقع نماز 3روز پشت سر هم یکی از وسایل حموم از بالای سبدی که توش بودن پرت میشد روی زمین و ما میشنیدیم اما هیچکس به روی خودش نمی آورد اما بعد اون 3 روز تکرار نشد ام همین الان که دارم این موضوع رو مینویسم همین نیم ساعت پیش رفتم توی آشپزخونه فندکی که برای روشن کردن گاز استفاده میکنیم فندک خود گاز چندوقت مشکل پیدا کرده از این فندک دستی ها که شبیه تفنگه خریردیم این روی دیوار با یه نخ به میخ آویزونه رفتم توی آشپزخونه خدا شاهد انگار یکی اینو روی دیوار تاب داد همینجوری داشت تکون میخورد یعنی عمرا توی حالت عادی اونجوری تکون نمیخوره باید یکی بهش ضربه بزنه تا روی دیوار روی او میخ تاب بخوره همینجوری داشت تکون میخورد منم رفتم شیرینی خوردم انگار نه انگار خلاصه توی این خونه مامانم که میگه نه نیست البته به حرف مامانم شک دارم احتمال اونم دیده اینجوری میگه دل من قرص بشه اما من به چشم خودم دیدم خلاصه این اتفاقا افتاده واسم البته با داستان های دیگه میام نظرا یادتون نره

ادامه مطلب و دانلود

شبی که من تنها بودم2(داستان به نوشته ی خودم)


همینطور که سردرد گلودرد سرگیجه داشتم یه نگاه ب در انداختم که دیدم در بالکن باز شده رفتم تو خونه و از بی حالی افتادم رو زمین.از خونه صدا های پچ پچ میومد ولی چیزی حرکت نمیکرد.من همینجور رو زمین بودم که یهو دو تا دست خیلی قوی که نامریی بود و فقط سایه اش دیده میشد شونه هامو گرفت و من تا اتاقم کشید و وقطی رسیدم به اتاق رو دیوار به خط عجیبی چیزی نوشته شده بود.که به رنگ قرمز بود.وقتی من تو اتاق پرت شده بودم صدا های بیشتر و واضح تری میومد و زمین اتاقم به شدت میلرزید.خشکم زده بودهیچ کاری نمیتونستم بکنم فقط چند بار آروم به خودم گفتم بسم الله که یهویی همون نیروی قوی منو محکم پرت کرد بیرون وصدای خنده باز میومد کمرم خیلی درد میکرد چون با کمر رفته بودم تو دیوار!!!بعد با همون بی حالی سینه خیز خودم رو رسوندم پذیرایی که دیدم صندلی های میز ناهار خوری بین زمین و هوا موندن.از ترس قلبم اومده بود تو دهنم ساعت 5:38 دقیقه بود.همینطور رو زمین مونده بودم از ترس بیهوش شده بودم.ساعت 11:00 بود که دوباره به هوش اومدم حالم یکم بهتر شده بود و دیگه صدایی نمیومد.پا شدم و از فرصت استفاده کردم رفتم چند تا قرص بخورم که بهتر بشم قرص تو دستم بود که رفتم لیوان رو پر آب کنم که یهویی شیشه ی لیوان تو دستم ترک خورد و خورد شد ریخت رو زمین پام هم زخمی شده بود حالا صدای خنه ها انقدر زیاد شده بود که نفهمیدم پام خونی شده یا نه!قرص ها رو همینطوری بدون آب خوردم و صدا ها دوباره قطع شده بود سریع مثل یوزپلنگ دویدم به اتاقم و 3 تا کاپشن و یه شلوار گرم پوشیدم و یه کلاه پشمی هم گذاشتم سرم و دویدم که برم در خونه رو باز کنم که دیدم...لطفا با نظراتتون حمایت کنید قسمت سوم یعنی آخرین قسمت فردا میاد منتظر پیشنهادات و انتقاداتون هستم که قسمت سوم رو بهتر ارائه بدم نظر فراموش نشودقسمت سوم _ فردا ساعت 12 بعد از ظهر

ادامه مطلب و دانلود

شبی که من تنها بودم1(داستان به نوشته ی خودم)


با سلام خدمت دوستان عزیز من عضو تازه این سایت هستم و این اولین مطلب من هستش لطفا از من با نظرات خوبتون حمایت کنید.اسمم هم ترس هستش لقب من اینه.....شب بود و پدر و مادرم بیرون رفته بودن و من تنها بودم . چون مادر بزرگم مریض شده بود و پدر و مادرم برای عیادتش به شهر دیگه رفته بودن.شب اول بود و 2 ساعت میشد که رفته بودن و من داشتم کانال های تلویزون رو بررسی میکردم تا یه برنامه ی باحال پیدا کنم . حوضله ام خیلی سر رفته بود و کارم شده بود دراز کشیدن رو زمین و عوض کردن کانال ها.همه ی چراغا خاموش بود ساعت حدود 2:51 دقیقه بود که یک لحضه صدای کلید چراغ اتاقمو شنیدم سریع رفت ببینم چیشده که دیدم پتو ی تختم افتاده رو زمین و کاغذ های رو ی میزم هم ریخته روی پتو سریع چراغ رو خاموش کردم و برگشتم پذیرایی که یهو با دیدن صحنه دلم ریخت!!!دیدم که تلویزیون خاموش شده و در بالکن باز هستش سریع رفتم داخل بالکن که در یهویی پشتم بسته شد و گیر افتادم... زمستون بود و داشتم یخ میزدم از سرما چون با تیشرت و شلوار راحتی رفته بودم بالکن... داخل خوه رو نگاه میکردم. دیدم که همه ی قاشق چنگالا دارن تو هوا پرتاب میشن و میریزن زمین و از خونه صدای خنده میومد خنده ای شیطانی... بعدش من با خودم فکر کردم که چیکار کنم مغزم داشت میترکید آخه اگه شما تو این موقعیت باشید چیکار میکنید؟؟تا صبح همینجور تو بالکن بودم و و حسابی سرما خورده بودم به دکتر نیاز داشتم... (قسمت بعد این داستان رو اینشالله فردا مینویسم) فعلا به امید دیدار برای حمایت نظر بدید

ادامه مطلب و دانلود

عکس/رنگی‌ترین موجود دریا


میگو آخوندک یکی از رنگی‌ترین موجودات بوده که قادر به تشخیص رنگ‌های ماورای بنفش است. این موجود شگفت‌انگیز قادر به دیدن هر رنگی در طبیعت است، آنها این کار را از طریق استوانه‌های مخروطی که مسئول دیدن رنگ‌های مختلف است انجام می‌دهند.

استوانه‌های مخروطی چشم انسان 3 عدد بوده در حالی که تعداد آنها در چشم میگو ‌آخوندک به 16 عدد می‌رسد و این تعداد سبب شده تا قدرت تشخیص رنگ‌های ماورا بنفش را نیز پیدا کنند.

عکس/رنگی‌ترین موجود دریا

ادامه مطلب و دانلود



آخرين مطالب سايت: مشاهده هيولاهاي ايران روي نقشه  (نویسنده: soriano، بازديد: 15 مرتبه) دوهيولا در باورهاي محلي بوشهر وبندرعباس.  (نویسنده: soriano، بازديد: 8 مرتبه) جن و پسرخالم (واقعی)  (نویسنده: farzadbb2، بازديد: 70 مرتبه) پدردريا در باورهاي محلي مردم بندر عباس كيست؟  (نویسنده: soriano، بازديد: 22 مرتبه) اُُم الداس هيولايي در باورهاي محلي استان هرمزگان..  (نویسنده: soriano، بازديد: 24 مرتبه) لوایاتان چیست؟  (نویسنده: virous، بازديد: 31 مرتبه) داستان ترسسسسناک@_@  (نویسنده: afaraid، بازديد: 77 مرتبه) . چهار زن از دست شيطان رهيدند .:  (نویسنده: l3al3y_vampil2e، بازديد: 54 مرتبه) معرفی تمام موجودات ماورا الطبیعه  (نویسنده: virous، بازديد: 111 مرتبه) گرگ نما وجود دارند؟؟؟  (نویسنده: virous، بازديد: 54 مرتبه) دانلود فايل PDF دانشنامه هيولا  (نویسنده: soriano، بازديد: 24 مرتبه) خــــــــــانه اجنـــه1  (نویسنده: l3al3y_vampil2e، بازديد: 160 مرتبه) چگونه جن شرير را از خود برانيم  (نویسنده: soriano، بازديد: 110 مرتبه) ردپاي موجود ناشناخته در بوشهر.  (نویسنده: soriano، بازديد: 199 مرتبه) شبی که من تنها بودم3(داستان نوشته ی خودم)  (نویسنده: tars، بازديد: 124 مرتبه)

ترس تنها احساسی است که دروغ نمی گوید!
به گروه طرفداران ترس بپیوندید.
ایمیل خود را اضافه کنید تا در صورت اضافه شدن مطلب جدید در سایت، شما را مطلع کنیم.
ما برای شما ایمیل اسپم یا تبلیغاتی نخواهیم فرستاد.

آیا می دانید این سایت توسط افرادی مثل شما بروز می شود؟

شما می توانید یا عضویت در این سایت به جمع نویسندگان سایت ترسو بپیوندید. نوشته های شما در موضوع ترس و ماوراءالطبیعه در اینترنت منتشر می شود و شما بزودی طرفداران خود را پیدا خواهید کرد. هربار که نوشته های شما بازدید شود امتیاز شما افزایش پیدا کرده و سرور بصورت خودکار شما را به گروه های بالاتر ارتقا می دهد ... ساده است ، عضو شوید و دوستان خود را پیدا کنید! (عضویت)

 
ترسو یک وبسایت تفریحی است و هیچ ارتباطی با گروه ها و عقاید شیطان پرستی ندارد.
برای مشاهده سایت در بهترین حالت ممکن، از مرورگر های Google Chrome یا FireFox استفاده نمائید.
+ © کپی برداری از مطالب این سایت تنها با لینک دادن به برگه همان مطلب، مجاز است. | نقشه xml | طراح و برنامه نویس | وبلاگ ادمين |
X پیشنهاد ویژه!