( ورود به انجمن سايت )

آخرین ارسال های انجمن ترس و ماوراءالطبیعه: معنی عکس پروفایلتان چیست ؟  (نویسنده: *مرگ*، پاسخ ها:0، بازديدها:4 ) درخواست کتاب  (نویسنده: saeed_jan3، پاسخ ها:0، بازديدها:8 ) چاه شیطان  (نویسنده: hisss، پاسخ ها:2، بازديدها:8 ) جننننننننننن  (نویسنده: #Death#، پاسخ ها:3، بازديدها:29 ) به نظر شما چي بوده؟؟؟  (نویسنده: Mehran، پاسخ ها:8، بازديدها:37 ) اخطار برونفکنی و ماوراطبیعه خطرناکند اخطار  (نویسنده: *مرگ*، پاسخ ها:2، بازديدها:23 ) حفاظت در برونفکنی  (نویسنده: Casper، پاسخ ها:3، بازديدها:24 ) کایجو ها . افسانه یا حقیقت ؟؟  (نویسنده: Mehran، پاسخ ها:7، بازديدها:45 ) ساعت3:45  (نویسنده: (TARS)، پاسخ ها:5، بازديدها:56 ) _-_-_-_اتفاق خیلی عجیب در تمرین دیشب من_-_-_-_  (نویسنده: evil، پاسخ ها:7، بازديدها:82 ) عروسک شیطانی قسمت اول  (نویسنده: *مرگ*، پاسخ ها:9، بازديدها:80 ) دیدن روح پدر بزرگم در خواب  (نویسنده: nimasos81، پاسخ ها:3، بازديدها:42 ) گم شدن دیوید لانگ تا به امروز  (نویسنده: arsalan212، پاسخ ها:0، بازديدها:0 ) مرگ یا زندگی  (نویسنده: (TARS)، پاسخ ها:6، بازديدها:60 ) پیروی از قوانین سایت  (نویسنده: Reza90، پاسخ ها:0، بازديدها:70 )

خانه ی وحشت


خانه وحشت میلت چنی
هیچ کس نمی دانست میلت چنی اهل کجا بود ولی در دهه هزار و هشتصد و پنجاه این مرد که صاحب مهمانسرایی در منطقه بود، اسرارآمیزترین مرد لانکاستر کانتی شد . بعضی چنی را که به رک گویی شهره بود مجسمه شیطان می دانستند .

وقتی مردم جسد او را دیدند که برابر دادگاه شهر به چوب بستی آویزان بود و تاب می خورد زیاد تعجب نکردند . بعد از اینکه چنی به اتهام دزدیدن برده (( دکتر کرافورد )) محکوم شد، خیلی ها فکر می کردند او به مکافات عملش رسیده است .

چنی یک برده داشت که هر از گاهی او را به یک مسافر می فروخت.چند روز بعد برده از موقعیتی استفاده می کرد و از پیش صاحب تازه می گریخت و دوباره به مهمانخانه بر می گشت تا در یک فرصت مناسب چنی دوباره او را به مسافر ساده لودح دیگری بفروشد . ولی همه مسافران خوش شانس نبودند . هیچ کس تمایلی نداشت که در آن مهمانخانه بماند ولی چاره دیگری نبود . اما برای بعضی از مسافران، آن مهمانخانه آخرین محل استراحت به شمار می رفت .

مدتی بعد خانواده های آنها به دنبال همسر یا پسر گمشده شان به آن مهمانخانه خلوت می رفتند ولی هیچ وقت نتیجه ای نمی گرفتند .

در طول سال ها مردم بسیاری که از حوالی مهمانخانه عبور می کردند ، پیکرهای مه آلودی را می دیدند که در میان درختان اطراف مهمانخانه سرگردان بودند .

از اهالی آن منطقه کمتر کسی جرات می کرد به آن مهمانخانه برود . چنی همه چیز را انکار میکرد و مدرکی به دست نمی داد .ولی سالها بعد معما ها حل شد . یک شرکت ساختمانی به آن منطقه رفت و زمین را حفاری کرد در آن هنگام بود که چندین اسکلت از زیر خاک بیرون آمد که همگی به قتل رسیده بودند . مردم نام آن مهمانخانه را (( خانه وحشت میلت چنی )) گذاشتند . این خانه تا اوایل دهه 1970 در آن محل باقی ماند . ولی دیگر تبدیل به خانه متروکه درست شبیه به خانه ارواح شده بود . خانه ای که محل زندگی ارواح مسافران بی گناه بود .

ادامه مطلب و دانلود

ویدیو استرال استینگ


برای مشاهده به این لینک برویدhttp://www.aparat.com/v/T6SZg

ادامه مطلب و دانلود

والپیپر ترسناک


ادامه مطلب و دانلود

ترسناک ترین پل دنیا


هر پل معلقی می تواند به اندازه ارتفاعش از زمین یا ایمنی که دارد ترسناک باشد اما گاهی نیز یک مهندس هنگام ساختن پلی تصمیم می گیرد که کمی هیجان را چاشنی کار کند و نتیجه آن می شود ترسناک ترین پل دنیا.

مهندسین چینی به تازگی ایده ای جدید را پیاده کرده اند که در جای خود بسیار جالب است. آن ها پلی را در ارتفاع 180 متری از زمین ساخته اند و بخشی از محل عبور این پل کاملا شیشه ای است و شما می توانید کل دره را زیر پای خود احساس کنید.

این پل 300 متر طول دارد و با نمونه قبلی که در دیواره صخره ای در چین ساخته شده بود کاملا متفاوت است. این پل معلق است و زمانی که باد می وزد کاملا می توان تکان خوردن آن را احساس کرد و ترس چندین برابر می شود.

افرادی که از روی این پل عبور می کنند کاملا از ترس سفید شده اند و همه آن ها این عبور را ترسناک ترین تجربه زندگیمی دانند. نیروهای امدادی در هر سوی پل منتظر افرادی هستند که از ترس فلج شده و نمی توانند از روی پل عبور کنند.

ادامه مطلب و دانلود

والپیپر ترسناک


ادامه مطلب و دانلود

ماشین فرا زمینی ها در جاده


سلام دوستان . این مطلب به نقل پدر دوستم است .
حدود 5 سال پیش داشتم تو جاده به سمت زاهدان رانندگی می کردم ساعت حدود 1 شب بود و تو جاده تا 10 کیلومتری فقط خودم بودم و خودم ..... یک جاده ی یک باندی و یک لاینه و بدون هیچ چراغی در جاده دور وبرمم همش بیابون بود.
داشتم می رفتمکه یک دفعه یک چراغ از دور نمایان شد اول فکر کردم شاید مربوط به خانه ای چیزی باشه اما بعد که کمی نزدیکتر شد فهمیدم چراغ مربوط به ماشینه اما امکان نداشت .... چون داشت مستقیم به سمت من میومد و هیچ جاده ی دیگری هم در اطراف نبود خلاصه باسرعت از کنار من رد شد و من هم زدم به جاده خاکی و نزدیک بود تصادف کنم اما طوری نشد و ایستادم . از اینه دیدم که اونم وایساد . اومد که پیاده شم که بهش فوش بدم اما دیدم چراغای داخل ماشین روشنه و هیشکی توماشین نیست . اول فکر کردم یا از مشین اومده بیرون یا خیالاتی شدم . اما ماشین دنده عقب گرفت و به من نزدیک شد داخلش را نگاه کردم ولی هیچکسی نبود اتفاقا صدای ظبتش هم تا اسمون زیاد بود ولی دقیقا یادم نیست چی بود ولی هرچی بود به زبون ما نبود . خلاصه دیدم ماشینه داره به سمت من میاد . اولش گفتم بذار ببینم توش کیه و اوضاع از چه قراره ولی حس شیشمم بم گفت فقط برو من با سرعت رفتم . ولی توی مسیر از تو اینه همش اون ماشیته ا میدیم ولی وقتی که به پشتم نگاه می کردم هیچی نبود . ساعت 2 رسیدم زاهدان و از اون موقع به بعد از خبری نشد.......................

ادامه مطلب و دانلود

8 معمای عجیب و مرموز در جهان


معمای مرموز و پدیده های مرموزی در دنیا وجود هستند که هیچ جوابی برای آنها یافت نشده است. شاید برخی از آنها افسانه باشند ولی دسته ای از آنها در زندگی های واقعی اتفاق افتاده اند که در ادامه برایتان خواهیم گفت.

سیکادا 3301

فرارو نوشت، سیکادا 3301 نام گروهی ناشناخته است که در اوایل سال 2012 در اینترنت مشهور شد. آنها تصویری را منتشر کردند که از علاقه‌مندان دعوت می‌کرد راز نهفته در آن را آشکار کنند. این پیام از خوانندگان در سراسر جهان دعوت می‌کرد تا به این معما پاسخ دهند. تاکنون، هیچ اطلاعاتی در ارتباط با این گروه تاکنون منتشر نشده است. افرادی که ادعا کرده‌اند پاسخ این معما را یافته‌اند نیز هیچ اطلاعاتی از این گروه در دست ندارند.

معمای مرموز ، اتفاقات عجیب و غریب ، پدیده های مرموز ، معماهای عجیب

همهمه در تاوس

صدای همهمه در تاوس در میان گروهی از ساکنین شهر نیومکزیکو در دهه 90 میلادی مشهور شد. این عده صدایی با بسامد پایین را گزارش کردند. این صدا به دلیل نزدیکی به روستای تاوس به این نام مشهور شد، در حالی که صدایی مشابه در نقاط دیگری در جهان نیز گزارش شده است. در اوایل دهه 50 میلادی، صداهای مشابهی در چندین شهر در انگستان گزارش شده بود. نتایج تحقیقات منابع این صداها را مشخص نکرده است.

معماهای مرموز ، پدیده های مرموز ، معماهای عجیب ، نمناک

نور هِسدالن

نور هِسدالن که از توپ های کوچک و منحنی های نوری تشکیل می‌شد، به دلیل چندین رخداد در آسمان نروژ در دهه 80 میلادی مشهور شد. با این حال، با کمتر دیده شدن این پدیده از محبوبیت آن کاسته شد. این پدیده همچنان ادامه دارد، اما کسی اطلاعاتی در ارتباط با منشا این نورهای غیرمنتظره و ناگهانی در دست ندارد

معمای مرموز ، معماهای عجیب ، نمناک ، namnak

سیگنال Wow!

این سیگنال نام یک سیگنال رادیوییِ با باند محدود است که در سال 1977 توسط SETI (موسسه جستجو برای هوش فرازمینی) کشف شد. این سیگنال فقط یک بار دیده شد و هنوز برای دومین بار گزارش نشده است. این اسم از دانشمندی گرفته شده که کلمه Wow را همراه با علامت تعجب بر روی نسخه چاپی سیگنال یادداشت کرده است.

معمای مرموز ، نمناک ، namnak ، معمای مرموز

گوه آلومینیومی ایو

گوه آلومینیومی ایو شی‌ای است که گمان می‌رود در فاصله 2 کیلومتری در شرق شهر "ایو" در رومانی یافت شده است. طبق گزارش‌ها، در سال 1974 مجاور رودخانه‌ی مورِس پیدا شده و یابندگان آن مدعی شدند که آن را در عمق 10 متری زمین پیدا کرده‌اند. این شیِ گوه مانند به طرزی شگفت آور از 12 عنصر گوناگون ساخته شده است. در حقیقت، این شی غیرعادی است، چرا که آزمایشات نشان داده قدمت آن به قبل از اکتشاف خود آلومینیوم برمی‌گردد.

معمای مرموز ، namnak ، معمای مرموز ، اتفاقات عجیب و غریب

کودکان سبز وول‌پیت

افسانه دو کودک سبز در وول‌پیت به قرن 12 در انگستان باز می‌گردد. بنا به گزارش‌ها، این خواهر و برادر به استثنای پوست سبز رنگشان کاملا عادی بودند. پوست آن دو سرانجام رنگ سبز خود را از دست داد و رنگ طبیعی یافت و زبان انگلیسی را فرا گرفتند. طبق گفته دختر نجات یافته، او و برادرش اهل محلی در زیرِ زمین به اسم سرزمین سنت مارتین بودند.

معمای مرموز ، معمای مرموز ، اتفاقات عجیب و غریب ، پدیده های مرموز

وقلوهای پالاک

در سال 1957، خواهران جوانا و ژاکلین پالاک در تصادفی تاسف بار در "نرثام برلند" انگستان جان خود را از دست دادند. سال بعد، مادر این دو خواهر صاحب فرزندی دوقلو با نام های جنیفر و گیلیان شد. هر دو دختر اطلاعاتی را ارانه می‌دادند که متعلق به دو خواهر بزرگتر بود. آنها همچنین اسباب بازی‌هایی را طلب می‌کردند که هرگز ندیده بودند و به دو خواهر بزرگتر تعلق داشت. برخی ادعا کرده‌اند که روح دوقلوهای بزرگتر در کالبد دوقلوهای کوچکتر وجود دارد.

معمای مرموز ، معمای مرموز ، اتفاقات عجیب و غریب ، پدیده های مرموز

انتشار سیگنال مزاحم ماکس هِدروم

در عصر روز 22 نوامبر 1987، دو سیگنال تلویزیونی از ایستگاه‌هایی در شیکاگو دزدیده شد، که با عنوان «سیگنال مزاحم ماکس هدروم» مشهور شد. سارق سیگنال که شبیه شخصیت تلویزیونی ماکس هدروم گریم کرده بود، قادر بود ایستگاه‌های تلویزیونی را به مدت 3 ساعت تصاحب کند. در اولین تداخل، هیچ صدایی شنیده نمی‌شد، در حالی که در دومین تداخل، عباراتی نامفهوم و غیر مرتبط شنیده می‌شد. هیچ شخصی در این ارتباط دستگیر نشد.

معمای مرموز ، معمای مرموز ، اتفاقات عجیب و غریب ، پدیده های مرموز

منبع: namnak.com

ادامه مطلب و دانلود

جن را بهتر بشناسید!!!


به دستور کارگروه محترم تعیین مصادیق محتوای مجرمانه، این مطلب از سایت حذف گردیده است.

ادامه مطلب و دانلود

داستان پدربزرگ دوستم -ترسناک-کوتاه


(داستان دوست من نیست)
دوستم تعریف میکردکه روزجمعه باخانوادشون به دیدن پدربزگشون میرن و وقتی شب میشه برمیگردن خونشون وپدربزرگ تنها میشه و وقتی میخوابه ولامپ ها روخاموش میکنه یه دفعه صداهای عجیب غریب که شبیه صدای جشن وشادی بوده از زیرزمینشون میاد پدربزرگ بلندمیشه میره ببینه چه خبره قایمکی ازلای دیوارزیرزمین میبینه که جن ها جشن شادی گرفتنو بعدپدربزرگه به پلیس زنگ میزنه و وقتی پلیسها میان ببینن چه خبره زیر زمین خالیه وسکوت خوف برانگیزی حکم فرما هستش پلیسابه پدربزرگه میگن پدرجون حتما خیالاتی شدی ولی یهدفعه پلیسه غیب میشه پلیسای دیگه میترسن وپدربزرگ وسایلاشو جمع میکنه تا برای رفتن از اون خونه اماده بشه پلیسا هم به تاریکیه زیرزمین شلیک میکنن ولی فایده ای نداره همه ی پلیسا به زیرزمین میریزن وازهیچ کدومشون خبری نمیشه پدربزرگ هم میره خونه ی نوه هاش ودیگه سالهای سال کسی به اون خونه نمیره...

نتیجه تصویری برای عکس ترس

ادامه مطلب و دانلود

تاب ترسناک


عکس های ترسناک و وحشتناک (32 عکس)
ترسناک ترین تاب دنیا...!
جرئت داری سوار شی؟


ادامه مطلب و دانلود

خواب عجیب


این خاطره م بر میگرده به همین زمستون سال 93. دانشگاه درس میخونم. یه شب خوابگاه خواب بودم خواب دیدم یکی کنارم خوابیده ولی صورتش معلوم نبود یه جورایی خیلی ترسناک بود مثلا میخواست بپره روم اذیتم کنه. فورا بیدار شدم یه صحنه خیییییییییییییییییییییییییییییییییلی ترسناکی دیدم خودم رفته بودم یه گوشه تخت خوابیده بودم پتو رو روی خودم کشیده بودم ولی گوشه دیگه تخت ینی سمت راستش خالی بود و پتوش یه جوری کنار رفته بود انگار یه نفر تازه از اونجا بلند شده و رفته حتی رو بالشم جای سرش افتاده بود. به نظرتون چی بوده؟ فقط خواب؟ یا اینکه...!!!!

ادامه مطلب و دانلود

داستان وحشت های درونی قسمت دوم(خطای دید)


امیدوارم قسمت اول رو خونده باشید اگرهم نخواندید به مطالب من رجوع کنید:-)
بلند شدم و رفتم دانشگاه ...هوا دیگه داشت کم کم سرد میشد اما من اصولا از سرما هراس نداشتم..توی محوطه دانشگاه به خواب دیشب فکرکردم چند روزی بود از این خوابا می‌دیدم اما صبح روز بعدش یادم نمی‌موند که بهش فکرکنم...اما شب که می رسید...تو فکر بودم که دستی به آرومی شونمو لمس کرد......نیما_ سلام داداش......_ علیک سلام برادر !!نیما_ چیه رادوین؟؟؟چرا پکری؟حق داشت زود حالمو بفهمه....هیچوقت این جوری نبودم....مردد بودم اما تمام جریان رو تعریف کردم همین طور تعریف کردم که نیما خندید گفت:_ خاک تو سرت.... اگه بگم خواهر من احضار روح می کنه باور می کنی؟؟؟ اونوقت تو از خواب می ترسی؟؟؟!*********با هم توی کلاس بودیم... از حرفای استاد هیچی حالیم نشد..یعنی خواهر نیما احضار روح میکنه؟ آخه این یعنی چی؟ خوابم چی بود؟از کلاس اومدیم بیرون که نیما گفت:_ماشین داری؟_ آره.._ پس منم برسون..._ okنیما با تعجب گفت:_ همین؟؟ آخه همیشه بد اخلاق بودی!!سوار ماشینم شدیم و با هم رفتیم سمت خونه نیما..نیما خداحافظی کرد و پیاده شد اما تا پیاده شد چشمم افتاد به یه دختر ۱۷_۱۸ ساله که قیافه ساده اما هراس آوری داشت....اومد سمت نیما و دقیقا پشت سرش ایستاد و خندید... از ترس خواستم نیما رو صدا کنم که نیما بر گشت و باخنده باهاش دست داد...نیش دختره تا بنا گوش باز شد که من ترسیدم.....یه نگاه کرد که مطمئنم قرمزی چشماش واقعی بود و خطای دید نبود.... اگه این خواهر نیما باشه باور. نمی کنم....از ترس زود راه افتادم سمت خونه....ادامه داره.....

ادامه مطلب و دانلود

تولد مرگ5


باورم نمیشه اون داشت تعقیر شکل میداد همه با سرعت ازش فاصله گرفتیم من کمی بهش نزدیک شدم سورتش مثل گرگ شده بود باورم نمیشد اون یه گرگ نما شده بهم گفت ببخشید مجبورم گازت یگیرم منم گفتم نه ولی دیر شده بود دندو ناشو رو شونم گزاشت و بعد هیچی حس نکردم چشم به ماه افتادو شروع کردم به تغییر شکل دادن بعد دیدم سه تا موجود عجیب که شبیه خفاش بود اومدن تو کلبه باورم نمیشد دارم سه تا خون اشام گنده روبروم میبینم بعد دیدم ارسلا تو حالتی که گرگ بود نعره گشید و به سمتشون پریدو یه چنگ محکم به یکیشون زدو .......................

ادامه مطلب و دانلود

نمیدونم چی بود!


سلام دوستان. قضیه برمیگرده به 5 سال پیش. خواهرم مریض بود به خاطر همین منتقلش کردن به بیمارستان یه شهرستان دیگه( شهر خودمون کوچیکه امکاناتش کمه). خلاصه خودم تنها تو خونه موندم همه خانواده باش رفتنشب حدود ساعت 12 بود داشتم تلویزیون نگا میکردم یه دفعه یه چیزی شبیه آدم کوتوله از کنار دیوار کناری تلویزیون با سرعت رد شد. هرچی گشتم چیزی پیدی نکرم ! مطمئنم که موش نبود اصلا خونه مون موش نداشته و نداره. بعد چند دقیقه گفتم شاید خیالاتی شدم ولی باز یکی دیگه رد شد داشتم سکته میکردم از ترس. فوری تلویزیون رو خاموش کردم و رفتم خوابیدم...و امـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا یه قضیه دیگهاین موردی که میگم فقط خودم حس نکردم.. داداشمم حسش کردهخونه مون دو طبقه س وقتایی که خودم تنها خونه م یه صداهای عجیبی از پایین میاد بالا مثل صدای قوری و کتری!!!!؟!!!! یا صدای دربه داداشم گفتم اونم گفت که وقتایی تنهاس این صداها رو میشنوهیکی دیگه م اینکه...............................................وقتی حدودا 15 سالم بود یه روز بابام با مادرم حرف میزد گفتش که امشب خودبه خود در اتاق باز و بسته میشد!!!!!!!!!!!!!! اینم بگم اون اتاق ما اصلا پنجره نداره تا بگیم کار باد بودهارادت مند شما

ادامه مطلب و دانلود

تولد مرگ4


ببحشید نبودم خیلی دیر شد
همه سورت ها به سوی در رفت و من تنهایی به سمت در رفتم تا درو باز کنم وقتی درو باز کردم دیدم یه مرد رنگ پریده و کمی مرموز بیرون وایستاده
هم سن و سال خودمون بود و تا منو دید گفت میشه به جمعتون ملحق شم منم رد نکردم واونو به داخل دعوت کردم و اونم که انگار از چیزی ترسیده با سرعت برغو باد اومد تو و همه یادشون رفت که نوبت به فوت کردن کیک رسیده بعد پزیرایی از اون شروع کردیم به آشنا شدن اسم اون ارسلان بوده و خونش تو جنگله رقتیم سراغ فوت کردن کیک که نگاهم با ماه برخورد کرد که داشت پیدا میشد ناگهان نگاهم به ارسلان افتاد که داشت..............

ادامه مطلب و دانلود

خنده دار ولی ترسناک


پسر: پدر تو به جن اعتقاد داری ؟
پدر: نه اصلا
پسر: ولی خدمتکارمون می گفت این خونه جن داره
پدر: وسایلتو جمع کن باید از این خونه بریم
پسر: برای چی شما که به جن اعتقاد نداشتین ؟
پدر: ما اصلا خدمتکار نداریم

ادامه مطلب و دانلود

ادم فضایی ها در دید مردم


مردم زمین تا سال 2031 فضایی ها را می بینند اخبار علمی | مردم زمین تا سال 2031 فضایی ها را می بینند یکی از دانشمندان عالی رتبه روسی در زمینه علوم فضایی، روز دوشنبه اعلام کرده، مردم زمین تا سال 2031 موجوداتی از سایر کرات را ملاقات کرده و قادر به دیدن زندگی های فرازمینی خواهند شد.

بنا بر گزارش اینترفاکس این دانشمند که آندری فینکلشتاین نام دارد، می گوید: "در سایر کرات نیز حیات وجود دارد و انسان ها تا 20 سال آینده قادر به کشف آن خواهند شد."

این دانشمند عنوان کرده، 10 درصد سیاراتی که در سایر منظومه ها به دور ستاره هایی نظیر خورشید می گردند، شرایطی همانند زمین داشته و امکان وجود حیات در آنها قطعی است.

همچنین به گزارش رویترز، موجودات فضایی، همانند انسان های زمینی، دارای دو دست و دو پا و یک سر خواهند بود.

فینکشتاین در مصاحبه خود اعلام کرده، دلایل کافی و قانع کننده برای اثبات وجود حیات در سایر کرات جهان در دست است و هم اکنون تحقیقات برای کشف این موجودات در پایگاه های فضایی روسیه، آغاز شده است.

مسئله حیات در سایر نقاط جهان، طی ماه های اخیر به یکی از بحث های داغ جراید و محافل علمی تبدیل شده به طوری که مجله کیهان شناسی در ماه مارس مقاله ای از ریچارد هوور به چاپ رساند، که در آن از کشف بقایای موجودی زنده روی یک شهاب سنگ برخورد کرده با زمین، خبر داده بود. ناسا نیز در ماه دسامبر کشف نوعی DNA متعلق به موجودات دارای حیات در کرات فراتر از منظومه شمسی را اعلام کرده بود.

در صورت اثبات تئوری های این دانشمندان، یکی از پرطرفدارترین ژانرهای سینما و داستان های تخیلی یعنی موجودات فضایی (Aliens) به حقیقت خواهد پیوست.

ادامه مطلب و دانلود

دعا جهت دفع جن


خواندن آیه الکرسی و چهار قل و حمل این دعا ها مانع نزدیک شدن جن میشود امام صادق(ع) می فرمایدبرای دفع دیو و پری و جن سوره ی مبارکه (احقاف) را هفت بار بخوانید و هرکس این سوره را بنویسد و با خود حمل کند از شر دیو و جن و پری در امان میماند و در خواب و بیداری از همه ی بلایا در امان میماند و اگر ان را زیر بالش خود موقع خواب بگذارد هیچ آسیبی در موقع خواب به او نمی رسد این مطلب سفارشی است پس ببخشید اکر کم است نظر یادتون نره

ادامه مطلب و دانلود

شهر جنها


شهر باستانی (پترا) برای بنا های با شکوهش که در دل صخره ها تراشیده شده اند شهرت بسیار دارد. قصر البنت در شهر پترا از مکان هایی است که به عقیده ی محلی ها ساخته دست بشر نیست بلکه موجودات فرا زمینی در ساخت ان دست داشته اند و حتی بسیاری معتقدند سالیان سال افراد فرازمینی در این قصر زندگی میکرده اند و بدون جا گذاشتن اثری از خود انجا را ترک کرده اند و از زمین رفته اند. محلی ها می گویند شب ها این منطقه پر از اجنه است و ما صدای انها را می شنویم همین امر باعث شده توریست ها در شب برای دیدن به انجا نمی روند و روز ها به صورت دسته جمعی به دیدن ان منطقه می روند پژوهش گران وجود صداهای عجیب در این منطقه را تایید کرده اند نظر یادتون نره

ادامه مطلب و دانلود

زن حقه باز


صدای زوزه اجنه مرد تحصیلکرده را به تله بزرگی انداخت.مدتی قبل مردی جوان به کلانتری آمده و با طرح شکایتی گفت:من فرد تحصیلکرده‌ای هستم و مدرک دانشگاهی بالایی دارم.چند سالی بود ازدواج کرده و از زندگی زناشویی‌ام هم نسبتا راضی بودم، تا اینکه...

صیغه موقت زن دلربا
چند سالی بود ازدواج کرده و از زندگی زناشویی‌ام هم نسبتا راضی بودم. روزی در یک مغازه با زن جوان و زیبایی آشنا شدم. این زن که «ش» نام داشت با همان نگاه اول مرا تحت تاثیر قرار داد طوری که با یکدیگر شماره تلفنی رد و بدل کرده و ارتباط‌مان شروع شد. «ش» گفت به تازگی به علت اعتیاد همسرش از او جدا شده و تنها زندگی می‌کند. وی پس از چند ارتباط تلفنی و یک بار قرار گذاشتن در کافی شاپ فکر و ذهن مرا اسیر خود کرد طوری که در همان روزهای اول به وی پیشنهاد کردم در ازای تامین مقداری از هزینه زندگی‌اش وی را به‌طور مخفیانه به صیغه موقت خود درآورم و او هم قبول کرد. چون می‌دانستم اگر همسرم از این ماجرا با خبر شود دیگر سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. این اقدام خود را از وی مخفی کردم.

دیالوگ با اجنه
مرد شاکی ادامه داد: در محل کار دائم با «ش» در تماس بودم و گاهی اوقات تا پاسی از شب پیش او می‌ماندم و به همسرم هم می‌گفتم به خاطر اضافه کار بعضی شب‌ها مجبورم دیرتر به خانه بیایم اما این خوشی دیری نپایید و حدود 10 روز از رابطه ما گذشته بود که متوجه بعضی رفتارهای عجیب و ترسناک این زن شدم.او رفتار مرموزی داشت، گاهی به من زل می‌زد و حرف‌های عجیب و غریبی رد و بدل می‌کرد طوری که انگار با موجود دیگری در حال صحبت است. وقتی هم از او در این باره سوال می‌کردم نگاهی خوف‌آور به من می‌کرد و لبخندی غیر عادی می‌زد.این رفتارها ادامه پیدا کرد تا اینکه یک شب که پیش او بودم از من خواست لامپ‌های خانه را خاموش و ساکت گوشه‌ای بنشینم. چیزی نگذشت که از جا بلند شده و ضربه محکمی به شیشه پنجره زد و زوزه‌ای کشید و نشست. سر جایم خشکم زد با ترس از او علت این کار را پرسیدم. او که از دستش خون زیادی جاری شده بود گفت شیطان قصد ضربه زدن به تو را داشت جلویش را گرفتم.

حمله وحشیانه شیاطین
شاکی ادامه داد: ترس فراوانی وجودم را گرفت.ساعتی بعد که از خانه‌اش خارج شدم به من گفت از مدتی قبل توسط یک جن‌گیر جنی را به تسخیر خود درآورده و مهره ماری که این جن برای او از غار مارها آورده است هم باعث علاقه شدید تو به من شده است.
وی از من خواست چیزی در این باره به کسی نگویم وگرنه توسط همین جن مورد اذیت و آزار قرار خواهم گرفت.فردا شب وقتی دوباره با ترس ولرز به منزل وی رفتم یکمرتبه زوزه‌های وحشتناکی را شنیدم که از داخل حمام به گوش می‌رسید. وقتی از او در این باره سوال کردم گفت اجنه برای عقد من و او جشنی به پا کرده‌اند.من که داشتم قالب تهی می‌کردم بلافاصله از خانه او گریخته و به منزلم رفتم اما او دست بردار نبود او مدام با من تماس می‌گرفت و می‌خواست پیش او بروم و وقتی از این کار امتناع کردم، گفت جن‌ها بعد از آنکه خانه‌اش را ترک کرده‌ام او را بارها مورد هجوم خود قرار داده و زخمی کرده‌اند! «ش» گفت اجنه از اینکه حرمت جشن آنها را پاس نداشته و این رابطه را تمام کرده‌ام عصبانی شده و تهدید کرده‌اند اگر شوهرت برنگردد هم تو و هم او را خواهیم کشت! نمی دانستم چه کار کنم از نگرانی اینکه این قضیه صحت داشته باشد و واقعا بلایی سر او بیاید به خانه‌اش رفتم. او زخم‌هایی که به جای ناخن می‌مانست روی بدن خود نشان داد و از من خواست با او ازدواج کنم.

ضبط صوتی در حمام
مرد پریشان خاطر گفت: مانده بودم چه خاکی بر سرم بریزم این رابطه کج دار و مریز ادامه داشت تا اینکه یکروز که دوباره صداهای عجیب و غریب از حمام می‌آمد و او هم مشغول ظرف شستن بود ترس را کنار گذاشته و داخل حمام رفتم.از مشاهده آنچه می‌دیدم خشکم زد . ضبطی را دیدم که داخل حمام قرار داده شده واین صداهای وحشتناک از آن خارج می‌شود. خونم از کلاه بزرگی که بر سرم رفته بود به جوش آمد. از حمام بیرون آمده و دعوای مفصلی با او راه انداختم. بعد از ترک وی از اینکه از دست این زن مالیخولیایی و متوهم خارج شده‌ام احساس راحتی می‌کردم اما این آسایش دیری نپایید و چند روز بعد متوجه تماس تلفنی شدم که این زن دیوانه با همسرم برقرار و قضیه رابطه مرا با وی برملاکرده بود.از آن روز دیگر زندگی واقعا برای من زهرمار شد حال که در آستانه جدایی با همسرم قرار دارم آمده‌ام از این زن مکار شکایت کنم. هنوز نمی‌دانم با این تحصیلات بالا چطور گول ادعاهای این زن حقه‌باز را خوردم.

ادامه مطلب و دانلود



ترس تنها احساسی است که دروغ نمی گوید!
به گروه طرفداران ترس بپیوندید.
ایمیل خود را اضافه کنید تا در صورت اضافه شدن مطلب جدید در سایت، شما را مطلع کنیم.
ما برای شما ایمیل اسپم یا تبلیغاتی نخواهیم فرستاد.

آیا می دانید این سایت توسط افرادی مثل شما بروز می شود؟

شما می توانید یا عضویت در این سایت به جمع نویسندگان سایت ترسو بپیوندید. نوشته های شما در موضوع ترس و ماوراءالطبیعه در اینترنت منتشر می شود و شما بزودی طرفداران خود را پیدا خواهید کرد. هربار که نوشته های شما بازدید شود امتیاز شما افزایش پیدا کرده و سرور بصورت خودکار شما را به گروه های بالاتر ارتقا می دهد ... ساده است ، عضو شوید و دوستان خود را پیدا کنید! (عضویت)

 
ترسو یک وبسایت تفریحی است و هیچ ارتباطی با گروه ها و عقاید شیطان پرستی ندارد.
برای مشاهده سایت در بهترین حالت ممکن، از مرورگر های Google Chrome یا FireFox استفاده نمائید.
+ © کپی برداری از مطالب این سایت تنها با لینک دادن به برگه همان مطلب، مجاز است. | نقشه xml | طراح و برنامه نویس | وبلاگ ادمين |
X پیشنهاد ویژه!