( ورود به انجمن سايت )

تبليغات
اگر از این قسمت عبور کنید، ضرر کرده اید!! نرم افزار خرید شارژ اندروید
و حال از شارژ کردن گوشی خود لذت ببرید؛ با احترام، فقط اندرویدی ها!
تنها با دانلود این برنامه از لینک مستقیم زیر و بدون حتی یک ریال هزینه می توانید به آسان ترین و ایمن ترین راه خرید شارژ در گوشی خود دسترسی داشته باشید.
آیا این روش ارزان ترین هم هست؟ بله حتی از قیمت خود شارژ هم ارزان تر!!

.: دانلود محبوب ترین نرم افزار اندروید خرید شارژ :.           کد نصب و فعالسازی تخفیف: 9720

آخرین ارسال های انجمن ترس و ماوراءالطبیعه: Silent Hill DownPour  (نویسنده: Ershia، پاسخ ها:0، بازديدها:26 ) راهنمایی گرفتن  (نویسنده: majid25، پاسخ ها:3، بازديدها:49 ) عید نوروز 94  (نویسنده: Mehran_Sanea، پاسخ ها:4، بازديدها:100 ) اعداد عجیب  (نویسنده: غریبه، پاسخ ها:9، بازديدها:289 ) خوابهای دنباله دار.  (نویسنده: Mehran_Sanea، پاسخ ها:13، بازديدها:241 ) برونفکنی  (نویسنده: x mind، پاسخ ها:5، بازديدها:138 ) دری که باز میشود!  (نویسنده: Mehran_Sanea، پاسخ ها:6، بازديدها:196 ) جادوی کهن و زبان لاتین!  (نویسنده: Mehran_Sanea، پاسخ ها:0، بازديدها:145 ) آموزش جادوگری و ماورا  (نویسنده: theNegativeHunter، پاسخ ها:12، بازديدها:866 ) سخت گيرى  (نویسنده: سيام، پاسخ ها:1، بازديدها:147 ) دقیقا چی بود ؟  (نویسنده: Mobar3z، پاسخ ها:2، بازديدها:171 ) سلام به همه  (نویسنده: Ruh Sargardan، پاسخ ها:0، بازديدها:0 ) سلام به همه  (نویسنده: Ruh Sargardan، پاسخ ها:2، بازديدها:127 ) سوال  (نویسنده: سيام، پاسخ ها:0، بازديدها:83 ) علت افرینش جن ها(چیزی که باید بدانید)  (نویسنده: ΛMĪŔ ĴƐИ ƓĪŔ، پاسخ ها:0، بازديدها:0 )

ترس همیشگی 6(جنه غریبه)با عکس از جن


با سلام خدمت همه دوستای خوبم بچه ها باز میخام ی تیکه دیگه از خاطراتمو براتون بگم.از ا ین ک قسمتای قبلو خوندید خیلی ممنونم.
دوستان عزیز بعد از دیدن اون یارو ک ی دفه اومده بود تو پذیرای رفت تو اشپزخونه ی مدتی میگذشت من ب دلیل سفرای کاری پدرم زیاد تو خونه تنها میشدم چون اکثرا با مادرم میرفتن و من تنها بودم و ب این قضیه و اتفاقاتی ک تو تنهای میفتاد عادت کرده بودم اگه واقعا بخوای نترسی واقعا دیگه ترسی در کار نخواهد بود .ماجرای این بارو کوتاه میگم چون واقعانم کوتا بود ولی خیلی ترسناک یکی از همین شبا ک من تنها بودم وقتی تنها بودم طبق معمول تو پذیرای میخوابیدم نزدیک تلویزیون اقا اون شب همه چیز معمولی بود و تا نزدیکای 2من فیلم نگاه کردم بعد گرفتم خوابیدم باید از همین اروم بودن شک میکردم ی خبریه خلاصه خوابم برد تا ساعت4ک بیدار شدم ی دفه نمیدونم چرا ولی بیدار شدم هوای اتاق سنگین بود ب سختی نفس میکشیدم رفتم اشپزخونه ی دره اب خوردم بهتر شدم حس کردم ی چیزی تو خونس ولی انقد بهش دقت نکردم اخه خیلی خوابم میومد دراز کشیدم پتورو کشیدم رو خودم یهو حس کردم ی چیزی بالا سرمه چشامو باز کردم چیزی نبود ولی ترسو دلهره همه وجودمو گرفت نمیدونم چ انرژی بدی داشت ک اینجور شدم با ترس یهو چشامو باز کردم دیدم چیزی نیست همه اروم شد حتی حسم از بین رفت.(من وقتی ک اجنه یا هر موجوده شیطانی نزدیکم باشه و نبینم احساسای خاصی بهم دست میده و کامل متوه میشم اگه فاصلش باهام خیلی کم باشه مثلا یکی دو متر خود ب خود از چشام اشک میاد)
راحت چشامو بستم دیدم از چشام داره اشک میاد ترسیدم چشامو باز کردم دیدم ی موجوده لاغرو ضعیف با پوسته قرمزو سیاه ک تو تاریکی اتاق نور قرمزه ضعیفی از پوستش مشخص بود جلومه نتونستم صورتشو ببینم تا اومد صورتشو نگاه کنم بهم حمله کرد فلج شده بودم نمیتونستم تکون بخورم اصلا داشت جابه جام میکردم ب سرو بدنم ضربه میزد .........
دوستان اگه میخواید قسمته قبل و ادامه این قسمتو همراه با عکس ببینید بیاید ب ادرس زیرممنونمhttp://elmemavara.rozblog.com/

ادامه مطلب و دانلود

ترسناک ترین خانه جهان!


با ترسناک ترین خانه ی جهان آشنا شوید!"خانه اربابی مک کامی" در کالیفرنیا محلی است که بسیاری با اعتماد به نفس وارد می شوند و از سمت دیگر با داد و فریاد و در حالی که گریه می کنند و مادرشان را صدا می زنند خارج خواهند شد. این خانه همه را در هر شرایطی به بدترین شکل ممکن می ترساند.
ر کل فردی که می خواهد ترس واقعی را تجربه کند 4 تا 7 ساعت در این خانه می گردد و در این میان همه چیز مملو از خون بوده و ممکن است هر اتفاقی رخ دهد. ممکن است گروهی با لباس های خونی و چهره های وحشتناک ظاهر شده و او را دستگیر کنند. با دستگیر کردنش به سمت محلی می روند که اعضای بدنش را در بیاورند و این مسیر مملو از حس های ترسناک است.
نکته جالب در مورد این خانه دوربین هایی است که در هر نقطه ای نصب شده است. این دوربین ها کل فیلم فرار و ترس را ضبط می کند و در انتهای مسیر شما یک فیلم ترسناک در اختیار دارید که نقش اول آن را نیز خودتان بازی کرده اید.

ادامه مطلب و دانلود

بيشتر در مورد اجنه بدانيم



۱)محل زندگی جنها : جنها در سطح و زیر زمین دریاها و به طور کلی می شود گفت در همه جا زندگی می کنند جز قسمتهایی از زمین و دو آسمان آخر که براشون ممنوع شده . با این وجود جنها مکانهایی رو بیشتر دوس دارن که عبارتند از : جاهای خلوت و کم تردد که کمتر مورد استفاده قرار می گیرند مثل انباری ها ،زیرزمینها و ساختمونهای قدیمی. نکته اینکه جنها به طبقات بالای برجها و مکانهای پر تردد بدون ریتم خاص علاقه ای ندارند .

گفته میشه که که جنها به زیر درختان میوه هم علاقمندند ودر آنجا نیز زیادحضور دارند البته برخی از عالمان این ورطه گویند که :این فقط در بین عوام شایع است كه زیرزمینها، جاهای تاریك و مرطوب مانند حمامها، چاهها و عمق جنگلها جایگاه جنیان است.

یکی از محلهای دیگر مورد علاقه ی جنها جشنها و مخصوصا عروسی هاست . چون جنها به طور ذاتی عاشق رقص و آواز هستند در این محل ها زیاد حضور دارند .علاوه بر مکانها و شهر و روستاهای ساخت انسان گروهی از جنها در دشت و جنگل و کوهه و غارها زندگی می کنند اما آنها هیچ ساختمان سازی یا ساخت و ساز ی مثل آنچه انسان می سازد ندارند

۲)صدا و زبان جن: طول موج صدای جن با صدای انسان فرق داره به همین دلیل انسان قادر به شنیدن صدای جن نیست به استثنای افرادی خاص که این توانایی رو دارند

البته نحوه ی دریافت صدای جن از طرف این افراد هم یکسان نیست مثلا بعضی به صورت صدای نواری که داره جمع میشه این صدا رو تشخیص میدن و بعضی دیگر به صورت زمزمه و …. نکته ی جالب اینکه جنها قادرند صداشون رو طوری تغییر بدن که فردی که قادر به شنیدن صداشونه نتونه بشنوه اما نمی تونن کاری کنن که کسی که قادر به دریافت صوتشون نیست بتونه صداشون رو بشنوه . نکته ی جالبتر اینکه زبان خود جن ها هم با هم فرق می کنه ا



ما با این وجود اونها قادرند با سه نوع موجودات یعنی انسان ، حیوان و خودشون مکالمه کنن و ارتباط زبانی برقرار کنن. البته باید اشاره کنم که این توانایی جنها بیشتر به خاطر توانایی آنها در ارتباط برقرار کردن ذهنی است به عبارت دیگر آنها می تونن به راحتی مفهوم و مطلبی رو که می خوان انتقال بدن و بالعکس مفهوم پشت کلمات و واژه ها رو حتی اگه بیان نشن ، دریافت کنن


۳ ) عمر جن : متوسط عمر جن گفته میشه که هزار سال است البته ممکن است طول عمرهایی بیشتر یا کمتر از این متوسط وجود داشته باشه .اما چیز جالبی که در مورد عمر جن باید بگم اینه که جنها رشد بدنیشون یه بهتر بگم رشد جسمیشون بسیار کند است به گونه ای که اصلا با تصورات ما مثلا از یک انسان ۴۰۰ ساله قابل مقایسه نیست در عوض جنها رشد ذهنی و عقلیشون چندین برابر انسان است و ممکن است یک جن در عرض چهار هفته بعد از تولد کلیه ی توانایی یک انسان بالغ را کسب کند


۴) دوستی با جن :دوست شدن با جنها کار بی دردسری نیست که برای تجربه یا تفریح بشه سراغش رفت. اگر با خواست خودتون وارد دنیای جنها بشید، اونها هم بیشتر در زندگی شما دخالت می کنند. معمولا جنها حریم

خصوصی برای انسان قائل نیستند. در هر حالتی و هر جایی ممکنه به سراغ شما بیان. اگر از اونها درخواست کمک کنید، ممکنه کمکتون بکنند ولی درمقابل شاید درخواستهایی از شما داشته باشند که نخواین انجام بدید ولی

اونها مجبورتون کنند. جنها قدرت کنترل و نفوذ محدودی بروی مخلوقات دیگه دارند که هرچقدر قدرت روحی مخلوقی بیشتر باشه، نفوذ و تسلط جنها روی اون کمتر میشه. بنابراین کسانی که مراقبه نمی کنند – عبادتهای اکثر دینها نوعی مراقبه ست- آسیب پذیرتر از دیگرانند و بهتره از دوست شدن با جنها صرفنظر کنند. تمسخر و به بازی گرفتن از مواردی ست که جنها رو تحریک و خشمگین می کنه.

توصیه : هیچوقت برای تفریح و خوشگذرونی سراغ جنها نرید

ادامه مطلب و دانلود

مادر


سلام دوستان چند روز پیش از به یکی دوستام گفتم که تا حالا جن دیده؟(جمع آوری مطلب برای سایت).
اون هم گفت که حدودا سه سال پیش مادرش که مشکل کلیوی داشته یکشب وقتی همه خواب بودن حالش بد میشه.خلاصه برادر بزرگتر دوستم مادرش رو به همراه خواهر کوچیکش میبره بیمارستان و شب دوستم خونه تنها میشه.اون هم میخوابه خودش تعریف میکرد که ساعت شاید سه نصفه شب بود که بیدار میشه وقتی بیدار میشه مادرش رو میبینه که بالای سرشه اون هم فکر میکنه که حتما خوب شده و برگشتن خونه مادرش بهش میگه بخواب دوستم دوباره خوابش میبره.صبح که از خواب بیدار میشه میبینه هیچکس خونه نیست و یه مدت بعد از اینکه بیدار میشه مادر و برادر و خواهرش از بیمارستان برمیگردن.
راستی الآن مادرش فوت شده و دیگه زنده نیست...
پایان.

ادامه مطلب و دانلود

بزرگترین انجمنه ماورا با بزرگترین استادان


www.elmemavara.rozblog.comاینم از بزرگترین انجمنه ماورا اگه دنباله مطالبه جدیدی و جوابای درست بیا اینجا

ادامه مطلب و دانلود

زمین


هر وقت می خوام تفاله چای رو روی زمین بریزم مامانم میگه نباید اب داغ رو روی زمین ریخت چون جن است خوب با شه قبول
اگه هست چرا با ریختن اب جوش اونها می سوزن مگه اونها اعماق زمین نیستن پس نباید بسوزن نظر شما چیه

ادامه مطلب و دانلود

باغ جن زده


سلام دوستان این مطلبی که می خوام بذارم کاملا واقعی و مال حدود 2 سال پیش است :
پدربزرگم یک باغ داره طرفای دستگرد ( اصفهان ) اون باغ خیلی بزرگ و ته اون باغ یک اتاقی هست که تا حالا کسی اونجارو ندیده . چون پدربزرگم میگفت مادر بزرگ مادربزرگش اونجا مراسم جن گیری انجام میدادن و از حدود 80 سال پیش اونجارو جن ها تصخیر کرده و اونجا زندگی میکنن و هرکی بره سمتشون یک بلایی سرش میاد ........
خلاصه یک روز که رفته بودیم باغ پدر بزرگم و پدربزرگم از اونجا چیزای زیادی گفت من کنجکاو شدم که حتما برم اونجا .
و من و برادرم وداییم که روحانی هم است خواستیم که بریم . اما پدربزرگم مخلفت کرد ولی داییم گفت که هیچی نمیشه من مراقبم.
خلاصه رفتیم و وقتی رسیدیم با اینکه روز بود اما هوا تقریبا تاریک بود و جو سنگینی حاکم بود , به جلوی درب رسیدیم و یک درب قدیمی کهنه بود , جالب اینجاست که اون گوشه پر از حیوانات مرده بود و روی زمین چند قطعه سنگ بود شبیه قبر و یک جوب اب هم به سمت اتاق میرفت که نه مبداء ش معلوم بود نه مقصدش و همین طور دیوار هم بلند بود و سالم ( یعنی هیچ حیوانی یا جوبی نمی تونست وارد باغ بشه )
وقتی خواستیم وارد اتاق بشیم ناگهان صدای عجیبی اومد و دو گربه سیاه از اتاق بیرون اومدن و مستقیم به داییم نگاه کردم و داییم هم یک چیزی زیر لب می گفت و چند دقیقه به اونا خیره شده بود . بعد داییم که ازاون حالت در اومد دست من و برادرم را گرفت و با سرعت دور شد و وقتی رسیدم داییم دست مارو ول کرد و تا نیم ساعت هزیون می گفت . و وقتی پرسیدیم چرا هوا تاریک شده بود مادرم گفت : هوا که روشن بود...
و وقتی داییم حالش سر جاش اومد , ازش پرسیدیم چی شده و اون گفت هیجی و از جواب سر باز زد.
بعدا داییم بنا اورد و با یک دیوار او قسمت باغ را جدا کرد و هرکی پرسید چرا ؟ می گفت : مصلهت است .
و هر وقت که من و برادرم خواستیم به اون طرف دیوار بریم داییم به شدت مخالفت می کرد. و تا حالا که دوسال گذشته هر وقت راجب ان روز میپرسییم داییم یه چیزی زیر لب میگه و از جواب دادن سر باز میزنه.

به نظر شما اون روز جه اتفاقی افتاده برای داییم افتاده بود ؟

ادامه مطلب و دانلود

نامردی


مدیرای غیره منطقی وکم سنو سال ما مثل اقای(ا.ا)بندرو از فروم اخراج کردن متاسفانه عواقب بدی در انتظارشه من تاب تهمل ادمای عقده ای رو ندارم.از مدیر کل خواهش میکنم ک تو انتخاب مدیرای انجمن دقت کنن ب ی بچه اختیارات ندن دستو پاشو گم میکنه اوف میشه.این مطلبو حذف کردید ب بقیه کار نداشته باشید شاید ادامه داستانو گذاشتم.
اگه مطالب جدیدی از من ندیدی بدونید گذاشتمش تو این سایت منظورم ادامه ترس همیشگیه و همراه با مطالب بیشتر کسی دوست داشت بیادhttp://magicx.rozblog.com/

ادامه مطلب و دانلود

ترس همیشگی4(کاغذه عجیب)


سلام بچه ها امیدوارم حاله همه خوب باشه.بله بچه ها ما چند وقتی بود ک تو خونه جدید اقامت داشتیم و همه چی عادی بود و عادی جلو میرفت هیچ اتفاق خاصیم نمیفتاد تا ک اینکه من ی روز از روی کنجکاوی تو اینتر نت میگشتم دنباله همین جور چیزا و مزالبی درباره جنو طلسمو روحو خلاصه ب ی عکسی برخوردم ک ی ستاره پنج پر بود و دال هر پره ستاره اسم پنج تا از فرشته های اعظمو نوشته بود مثل جبریل اسمایل ... و کلماته لاتینیم زیرشون بود منم از روی کنج کاوی اینو چاپ کردم تا ب دوستم نشون بدم خلاصه شب بعده باشگاه باش قرار داشتم و منم اینو نشونش دادم اونم گفت ی چیزه شیطانیه و از این حرفا منم هیچ عین خیالم نبود دوسم ی نفرو پیدا کرده بود ک چند سالی هست رو این قضایا کار میکرد و ب گفته دوستم خیلی حرفه ای رفتیم کلی با طرف حرف زدیمو اینو اونور شاید بشه یادمون بده ی چیزی اصلا یادم نبود اون کاغذم نشونش بدم خلاصه کاراو قرارامون تا 12 اینا طول کشید و تا برگشتم خونه ساعتای یک بود مامان بابا و دوتاداداشام تو اتاق خواب بودن منم رفتم تو اش/ز خونه اب بخورم کاغذرو از تو کیفم در اوردم ک باز نگاش کنم نوشته های هم بالاش بود انگلیسی اونارو میخوندم ولی معنی نداشن لاتین بود فک کنم خلاصه خوندم اسمه فرشته ها اسمای دیگه ای مثله ایزاک یا کلمه دول یا جهنم(هل)خلاصه کاغذو انقد لوله کرده بودم میزاشتمش زمین هی لول شده وا میساد و تکون نمیخورد گذاشتمش ماشین لباس شوای و رفتم سراغ یخچال تا ی چیزی بخورم وقتی اومدم بیرون رو صندلی نشستمو مشغوله خوردن بودم ک دیدم کاغذی ک لول شده رو ماشین لباس شوای بود داشت خود ب خود باز میشد خیلی تعجب کردم نفهمیدم جریان چیه قشنگ نگاه کردم دیدم تا اخرو صاف باز شد منم ترسید گرفتم باز لولش کردم گذاشتمش کنار ولی نه باز باز شد حس میکردم ی چیزی پیشمه کنارمه حسم هی قوی تر میشد پارچ ابو گذاشتم رو کاغذه باز نشه ولی بازم زیره پارچ باز شد داشتم میترسیدم تو پذیرای صدای دویدن اومد نگاه کردم چیزی نبود باز صدا اومد رفتم ی کتاب گنده برداشتم کاغذرو تا کردم گذاشتم وصطش و با بسم الله بستمش چند تا صلوات دادم ی ایه ای بود اونو خوندم ک دوسته دوستم یا مربیم بهم گفته بود موقع احساس خطر بخونم محافظت میکنه ازم همه چیز اروم شد عرق کرده بودم میترسیدم که چه اتفاقی قراره بیفته خلاصه ی زره خیالم راحت شد ولی یهو ی صدای دویدن دیگه از تو پذیرای اومد ب سمته اشپزخونه از همه چی صدا میومد منم وصط اشپزخونه گیر کرده بودم یهو کیفم افتاد زمین ی چیزی حولم داد جلو دیدم کتابه رو کابینته جلومه کتابو نگاه کردم همه چی اروم شد انگار یکی میگفت کتابو باز کن باز کن منم هیچی ب ذهنم نرسید جز اینکه ب مربیم زنگ بزنم شمارشو نداشتم ب دوسم زنگ زدم گفتم فوری شمارشو بده بدونه سوال. فرستاد برامو منم فوری زنگ زدم بهشو جریانو گفتم گفت گوشیرو بزن رو بلنگو ی چیزای گفت عربی و بعد گفت فوری کاغذو بسوزون همینکه اینو گفت ی چیزی زد ب ظرفای ک بالای ظرف شوای بود و همرو خورد کردداشتم سکته میکردم مربیم میگفت سالمی چی شد نتونستم بحرفم فوری کاغذو در اوردمو اتیش زدم ی فشاره عجیبی روم بود انگار صد نفر تو اشپزخوننو منو نگاه میکنن تا تیکه اخر کاغذ سوخت همه چیز اروم شد دیدم خبری از دوسم نیست دیدم گوشی افتاده رو زمین باطریش دراومده خم شدم گوشیرو بردارم یهو یکی با صدای بلند صدام زد وحشت کردم یهو برگشتم دیدم بابامه کلی فوش بارم کرد گفت چ قلطی میکنی این همه سرو صدا چیه میگیری بخوابی یا نه .ی ذره ک اروم شدم بابارو دیدم گفتم باش چشم معذرت.خلاصه همه چیز اروم شد و ب دوستم زنگ زدم گفتم همه چی ارومه اشپزخونرو جمو جور کردمو رفتم ک بخوابم درو ک بستم ی صدای خنده خفیف اومد توجه نکردمو رفتم تو اتاقم .فرداش رفتم دنبال هون عکس گشتم تا نشونه مربیم بدمش ولی پیداش نکردم نبود اصلا تو قسمت ایمیج گوگل پیداش کرده بودم با موضوع spell سایته خارجی بود ولی پیداش نشد دیگه خیلی برام عجیب بود خلاصه تو کفش موندم ک بدونم اون کاغذ چی بود.بعد اون شب خونه ارومه ما طوری شد ک حتی از خونه قبلیم بد تر بود خیلی بد تر .منتظر باشید تا بقیه جریانارو براتون بگم.مرسی ک خوندید

ادامه مطلب و دانلود

داستان جن+18


سلام دوستان.این اولین مطلبیه که گذاشتم.اینو یکی از دوستام گفت که داستان جنه من اومدم بگم
ساعت حدود دو نیمه شب بود و من که تازه از مهمانی دوستم آمده بودم، مشغول رانندگی به سمت خانه

بودم. من در «بیگو» واقع در شمال جزیره «گوام» زندگی می کنم. از آنجایی که به شدت خواب آلود بودم. ضبط

ماشین را روشن کردم تا احیانا خوابم نبرد. سپس کمی به سرعت ماشین افزودم، آن چنان که سرعتم از حد

مجاز بالاتر رفت. اواسط راه بودم که ناگهان دختربچه ای را کنار جاده دیدم. سنگینی نگاه خیره اش را کاملا روی

خود احساس می کردم. در حالی که از سرعتم کاسته بودم، از خود می پرسیدم که دختربچه ای به آن سن و

سال در آن وقت شب کنار جاده چه می کند، می خواستم دنده عقب بگیرم که ناگهان احساس کردم شخصی

نزدیکم حضور دارد. وقتی از آینه، نگاهی به عقب انداختم، نزدیک بود از فرط وحشت قالب تهی کنم؛ چرا که

همان دختربچه را دیدم که صورتش را به شیشه پشت ماشین چسبانده بود. ابتدا تصور کردم که دچار توهم

شده ام، در نتیجه بعد از کلی کلنجار رفتن، دوباره از آینه نگاهی به عقب انداختم، ولی زمانی که چیزی را

ندیدم، تا حدی خیالم راحت شد. وقتی به کنار جاده نگاهی انداختم، آنجا هم اثری از دخترک ندیدم. آینه ماشین

را رو به بالا قرار دام تا بار دیگر با آن صحنه های هولناک مواجه نشوم. اگرچه، هنوز هم همان احساس عجیب

همراهم بود، احساس می کردم تنها نیستم. با ناراحتی و تا حدی وحشت زده، به سرعت به سمت منزل به

راه افتادم و خدا خدا می کردم که پلیس در این حین به علت رانندگی با سرعت غیر مجاز دستگیرم نکند. طولی

نکشید که آن احساس عجیب را از یاد بردم و از این که به خانه خیلی نزدیک شده بودم، تا حدی احساس

آرامش می کردم ولی...درست زمانی که مقابل راه ورودی خانه مان رسیدم، همان احساس عجیب- که این

مرتبه عجیب تر از قبل بود- به سرغم آمد. وقتی به سمت پیاده رو نگاهی انداختم، دخترک را آنجا دیدم؛ او کنار

پیاده رو نشسته بود و به من لبخند می زد!

من که از فرط حیرت شوکه شده بودم، ناگهان کنترل ماشین را از دست دادم و با درخت مقابل خانه برخورد کردم. و در حالی که بیخود و بی جهت نعره می زدم، از پنجره ماشین به بیرون پرتاب شدم. در اثر داد و فریادهایم، پدر و مادرم و همسایه ها از خواب پریدند و دوان دوان به سراغم آمدند تا ببیند جریان از چه قرار است. ابتدا پدر و مادرم به دلداریم پرداختند ولی وقتی کل ما وقع را برایشان تعریف کردم، پدرم به سرزنشم پرداخت که چرا آبروریزی به را ه اندخته ام، همسایه ها را از خواب پرانده ام و ماشین را درب و داغان کرده ام. ولی من حتم داشتم که روح دیده ام و دچار توهم نشده ام.

چند روز بعد به همان نقطه ای رفتم که دخترک را دیده بودم. در آنجا زیر علف ها، یک صلیب کوچک را پیدا کردم.

ظاهرا در آن نقطه سالها قبل دخترک به همراه خانواده اش در اثر یک سانحه رانندگی کشته شده بود. البته

مطمئن نیستم، ولی تصور می کنم که آن شب، او قصد داشت سوار ماشینم شود. هرگز آن شب کذایی را از

یاد نمی برم و از بعد از آن هر وقت که شب، دیروقت به خانه بر می گردم، شخصی را همراه خود می کنم تا

تنها نباشم!


ادامه مطلب و دانلود

داستان جن+18


سلام دوستان.این اولین مطلبیه که گذاشتم.اینو یکی از دوستام گفت که داستان جنه من اومدم بگم
ساعت حدود دو نیمه شب بود و من که تازه از مهمانی دوستم آمده بودم، مشغول رانندگی به سمت خانه

بودم. من در «بیگو» واقع در شمال جزیره «گوام» زندگی می کنم. از آنجایی که به شدت خواب آلود بودم. ضبط

ماشین را روشن کردم تا احیانا خوابم نبرد. سپس کمی به سرعت ماشین افزودم، آن چنان که سرعتم از حد

مجاز بالاتر رفت. اواسط راه بودم که ناگهان دختربچه ای را کنار جاده دیدم. سنگینی نگاه خیره اش را کاملا روی

خود احساس می کردم. در حالی که از سرعتم کاسته بودم، از خود می پرسیدم که دختربچه ای به آن سن و

سال در آن وقت شب کنار جاده چه می کند، می خواستم دنده عقب بگیرم که ناگهان احساس کردم شخصی

نزدیکم حضور دارد. وقتی از آینه، نگاهی به عقب انداختم، نزدیک بود از فرط وحشت قالب تهی کنم؛ چرا که

همان دختربچه را دیدم که صورتش را به شیشه پشت ماشین چسبانده بود. ابتدا تصور کردم که دچار توهم

شده ام، در نتیجه بعد از کلی کلنجار رفتن، دوباره از آینه نگاهی به عقب انداختم، ولی زمانی که چیزی را

ندیدم، تا حدی خیالم راحت شد. وقتی به کنار جاده نگاهی انداختم، آنجا هم اثری از دخترک ندیدم. آینه ماشین

را رو به بالا قرار دام تا بار دیگر با آن صحنه های هولناک مواجه نشوم. اگرچه، هنوز هم همان احساس عجیب

همراهم بود، احساس می کردم تنها نیستم. با ناراحتی و تا حدی وحشت زده، به سرعت به سمت منزل به

راه افتادم و خدا خدا می کردم که پلیس در این حین به علت رانندگی با سرعت غیر مجاز دستگیرم نکند. طولی

نکشید که آن احساس عجیب را از یاد بردم و از این که به خانه خیلی نزدیک شده بودم، تا حدی احساس

آرامش می کردم ولی...درست زمانی که مقابل راه ورودی خانه مان رسیدم، همان احساس عجیب- که این

مرتبه عجیب تر از قبل بود- به سرغم آمد. وقتی به سمت پیاده رو نگاهی انداختم، دخترک را آنجا دیدم؛ او کنار

پیاده رو نشسته بود و به من لبخند می زد!

من که از فرط حیرت شوکه شده بودم، ناگهان کنترل ماشین را از دست دادم و با درخت مقابل خانه برخورد کردم. و در حالی که بیخود و بی جهت نعره می زدم، از پنجره ماشین به بیرون پرتاب شدم. در اثر داد و فریادهایم، پدر و مادرم و همسایه ها از خواب پریدند و دوان دوان به سراغم آمدند تا ببیند جریان از چه قرار است. ابتدا پدر و مادرم به دلداریم پرداختند ولی وقتی کل ما وقع را برایشان تعریف کردم، پدرم به سرزنشم پرداخت که چرا آبروریزی به را ه اندخته ام، همسایه ها را از خواب پرانده ام و ماشین را درب و داغان کرده ام. ولی من حتم داشتم که روح دیده ام و دچار توهم نشده ام.

چند روز بعد به همان نقطه ای رفتم که دخترک را دیده بودم. در آنجا زیر علف ها، یک صلیب کوچک را پیدا کردم.

ظاهرا در آن نقطه سالها قبل دخترک به همراه خانواده اش در اثر یک سانحه رانندگی کشته شده بود. البته

مطمئن نیستم، ولی تصور می کنم که آن شب، او قصد داشت سوار ماشینم شود. هرگز آن شب کذایی را از

یاد نمی برم و از بعد از آن هر وقت که شب، دیروقت به خانه بر می گردم، شخصی را همراه خود می کنم تا

تنها نباشم!


ادامه مطلب و دانلود

جن در حمام


مادر بزرگم می گفت وقتی جوون بوده یک روز جمعه داشته تو خیابان راه می رفته ( خیابان خلوت بوده ) که می رسه به حمام عمومی و میبینه صدا از تو حموم میاد . (در صورتی که حمام جمعه ها طعطیل بوده) میره تو حموم و میبینه اونجا پر از ادم .
ازشون میپرسه اینجا چیکار میکنین ؟ ولی جوابی نمیشنوه تا اینکه میبینه اونا به جای پا سم دارند .
بعد از ترس توحموم غش میکنه . و وقتی بهوش میاد میبینه تو خونه است و بهش میگن تو تو خیابان بیهوش افتاده بودی و درب حمام هم قفل بوده و حتما خیالاتی شدی.
ولی مار بزرگم قسم می خوره که من خودم تو حمام بودم و اونا رو دیدم ........

ادامه مطلب و دانلود

آل


آل یا زائوترسان موجودی اهریمنی که به باور های بعضی مردم مادر اهریمن که به سراغ زنان حامله زمانی که مرد در خانه نباشد می آید و تا زمان به دنیا آمدن بچه هر دو را نزد خود نگه می دارد.
آل از قیچی،پیاز و روشنایی می ترسد.
اگر پدر می خواهد زن و بچه خود را نجات دهد باید او را احضار کرده و در چشم او زل بزند و نترسد
و اگر بترسد زن و بچه میمیرند

ادامه مطلب و دانلود

نمک


نمک ماده خوراکی که برای مزه بهتر غذا از آن استفاده می کنیم
آیا می دانید دلیل دیگری هم دارد که ما آن از آن استفاده می کنیم؟؟؟
نمک ویژگی خاصی دارد که موجودات اهریمنی (شیطانی) را دور می کند!
اگر موجود اهریمنی ای به شما حمله کرد با ریختن نمک دور خودتان لایه محافظتی ایجاد می کنید که شیطان نمی تواند وارد آن شود.
گفته شده اگر یک نمک دان را زیر بالش موقع خواب بگذارید به موجود اهریمنی مثل جن اعلام جنگ کرده اید.

ادامه مطلب و دانلود

والپیپر ترسناک


ادامه مطلب و دانلود

والپیپر ترسناک


ادامه مطلب و دانلود

والپیپر ترسناک


ادامه مطلب و دانلود

ترس همیشگی3


دوستان تو مطالبی ک نوشتم از ی گربه سیاه حرف زدم ک همیشه میاد جلو پنجره اتاقم ولی قضیه این گربه فقط ب جلو چنجره ختم نمیشه از وقتی ک کامل هوا تاریک بشه نزدیک محله خودمونه بشم اون دیگه تو تعقیبمه هر جا باشم رو ی پشته بوم دنبالم میاد و از اخرم شب میاد پشته پنجره میخوابه خیلی جاها جلو راهمو گرفته ولی باز کاری نکرده همیشه خیره میشه ب چشمام با اون چشمای ابی و براقش و زخمی ک رو چشه چپش است رو تکون میده تا حالا هر کی اومده تو اتاقم و چشمش ب این گربه افتاده وقتی ی لحظه باهاش چش تو چش میشی دلت میره همه بدنت یخ میکنه انگار هر چی انژی داری ازت میگیره و فراریت میده ی حسی میگه برو برو واسه بعضی از دوستان گفتم ک اینجوره و این گربه همیشه دنبالمه میگن محافظته و میخواد مواظبت باشه وگرنه بهت اسیب میزد ولی این گربه از زمانی ک من 1 سالم بوده دنبالمه 21ساله دنبالمه فقط دنبالم و این قضیه از روزی شروع شد ک من با عمه بزرگم رو پشته بوم بودیم (از زبون عمه و مادرم شنیدم)اون پشته بوم تابستونا غروب جای خیلی توپیه واس نشستن خلاصه این گربه قضیه مام اونجا خوابیده بوده منم ک بچه کوچیک هیچی نمیفهمیدم عمه مسولیت پذیره من حواسش پرت میشه از منو منم چهار دستو پا میرم طرفه گربه و ی دفه خودمو دو دستی میزنم رو گربه گربه هم یهو از جا میپره چون خیلی ترسیده از پشته بوم میفته پایین نمیدونم چطوری و به چی میخوره ک صورتش کامل ضخمی میشه و فرار میکنه و میره ی پشته بوم دیگه و میشینه خودشو تمیز میکنه مارو نگاه میکنه اون موقع مادر بزرگم تو حیاط 5تای مرغ داشته شب ک میبرنشون تو زیر زمین بخوابم صب میره عمه بیارتشون بیرون جیغ میزنه همه میان میبینن همه مرغا خفه شدن و گربه سیاهم روشون خوابیده خلاصه با هزار بد بختی گربررو بیرون کردن از اون روز ب بعد این گربه دنبال من بوده و هست دنبال چیه نمیدونم واس چی و قصدش چیه معلوم نیست چرا اذیتم نمیکنه چرا انتقام نگرفته تا الان ؟
مامان میگه هی بچه بودم چند بار اومده تو اتاق رو سرم واسا و نگام کرده میتونست بلا سرم بیاره چرا نیاورده؟

ادامه مطلب و دانلود

بختك .


انواع اسامي مختلف بختك در زبان،لهجه،وگويش هاي مختلف ايران.

http://www.axgig.com/images/86517721343655946160.jpg

ادامه مطلب و دانلود

ارتباط جن با دختر 19 ساله


دختري 19 ساله به نام زينب با جن ها در ارتباط است او مي گويد كه بعد از چندي اين جن ها باعث آزار و اذيت او و مادرش شده اند .

خانه آنها در يكي از محله هاي جنوب تهران است . و حالا گفتگوي زينب را بشنويد:

*از كي با اين موجودات در ارتباطي :

**از سه ماه پيش

*آيا دوران كودكي جن ها را ديده بودي يا از چيزي مي ترسيدي ؟

**من در كودكي نه جن ديدم و نه از چيزي مي ترسيدم ، من حتي در تاريكي براي گربه قبلي ام غذا مي بردم حتي از تاريكي هم نمي ترسيدم .

*نظر پدر و مادرت در مورد جن ها چيست ؟
**من پدر ندارم و مادرم هم از آنها نمي ترسد ، بلكه از آنها بدش مي آيد و مدام به آنها نفرين مي كند كه در آن موقع آنها من را اذيت مي كنند .

*گربه را از كجا پيدا كردي و چند سال آن را داري ؟
**يك گربه ماده 3 سال پيش آمد در بالكن خونه ما و گربه ام را به دنيا آورد . جالب اين جا بود كه گربه ها هميشه 5 الي 6 بچه به دنيا مي آورند ، ولي اين گربه مادر همين يك گربه را به دنيا آورد . و بعد از دو روز ديگه مادر گربه ام نيامد .

*چه جوري به اين گربه انس گرفتي ؟

**چون مادر گربه نيامد من به مراقبت از او پرداختم . او تا حدي به من انس گرفته بود كه بعضي مواقع احساس مي كردم به من مي گويد ، مامان! تمام رفتارهايش مانند يك انسان بود . گربه ام حتي من را مي بوسيد .

*گربه نر بود يا ماده ؟

**من اسمش را نيلو گذاشته بودم ولي بعد از مردنش دامپزشكي كه برده بوديم ، جنسيت او را نر اعلام كرد .

از كي جن ها رو زياد مي بيني ؟

آن شب خوابم نمي برد ، ساعت نزديك 4:30 صبح بود به خاطر همين با گربه ام رفتم دم در خانه مان و نيلو (گربه ام) رفت تو كوچه كه يكدفعه ديدم با يك گربه سياه كه پدر نيلو (گربه ام) بود و بارها ديده بودمش ، داشت دعوا مي كرد . اول به خيالم يك دعواي ساده بود ، ولي گربه سياه در تاريكي كوچه تبديل به يك آدم سياهپوش شد كه عينك دودي زده بود و موهايش عين پلاستيك مي ماند و وقتي داشت مي آمد طرف خانه ما ، من در را بستم و او غيب شد از اين ماجرا به بعد و بعد از مردن گربه

مردن گربه ام آنها را زياد مي ديدم .

*چگونه آنها را مي بيني ؟

**آنها با من كاري نداشتن ولي هر زمان مادرم با من يا بدون من ميرفت پيش جن گير و دعا نويس آنها مرا كتك مي زدند ( با اشاره به در آشپزخانه ) مي گويد : حتي يك دفعه از همين در تا انتهاي آشپزخانه پاي من را گرفتند و كشيدند .

*گربه ات چه طوري مرد ؟


**يك روز وقتي من و مادرم از بيرون آمديم خانه ديديم كه نيلو وسط حياط افتاده ، طوري كه انگار سرش زير پاي يك نفر له شده بود وقتي او را به دامپزشكي پيش دكتر خيرخواه برديم او هم نتوانست چگونگي مرگش را تشخيص دهد و فقط گفت خفگي است .

*از كجا فهميدي كساني كه با آنها در ارتباطي جن هستند ؟ آيا قبلا جن ديده بودي ؟

**نه من جن نديده بودم از آنجاييكه آنها غيب مي شدند و شكل واقعي خود را در خواب به من نشان مي دادند . آنها در بيداري به شكل انسانهايي عجيب با پوششي عجيب خودشان را به من نشان مي دادند ولي در خوابم به شكل واقعي مي آمدند ، آنها داراي شاخهاي خاكستري – چشمان قرمز و پوستي كلفت و براق هستند و در سر و بازويشان خارهايي دارند .


*درس هم مي خواني ؟


**نه من در دوران ابتدايي چون خونريزي بيني داشتم به حدي كه بي هوش مي شدم مدير مدرسه گفت : كه ديگر نمي تواند من را در مدرسه قبول كند ، سال دوم ابتدايي ترك تحصيل كردم ، اما دوباره در سال 79 شروع به درس خواندن كردم . شبانه مي خواندم و غير حضوري واحدهايم را پاس مي كردم .

طوري كه در طول 3 سال ، ده بار معدل قبولي در كارنامه ام بود . ده سال را در سه سال خواندم .

*با وجود جن ها چه طور درس مي خواندي ؟

**با وجود آنها من آن قدر انرژي داشتم كه با نمرات عالي قبول مي شدم .

*آيا تو تخيلي هستي؟

**تخيلي نبودم ونيستم .

*به ارتباط با جن ها علاقه نشان مي دادي يعني قبل از اين جريان دوست داشتي با آنها ارتباط برقرار كني ؟

**من اصلا به آنها فكر نمي كردم حتي مطالعه هم در اين زمينه نداشتم .

*قبل از ديدن جن ها چيز غير عادي در خانه تان رخ نداده بود ؟

**تنها اتفاق غير عادي و جالب اين بود كه بعضي چيزهايي كه در جايشان بود از جاي ديگري سر در مي آوردند ، يك بار دسته كليدم را روي ميز در اتاقم گذاشته بودم آن قدر دنبالش گشتم تا وسط كتابهايم پيدا كردم .

*رابطه تو با آنها چه طور بود ؟

**دوست داشتم پيش من بمانند ، من خيلي به آنها عادت كردم وقتي آنها نيستند من هيچ انرژي ندارم .


*دوست داشتي مثل جن ها باشي ؟

**آنها به من مي گفتند : سيستم عصبي تو مشكل داره و زياد عمر نمي كني ، اگر تا يك مدت با ما باشي جزئي از ما مي شوي آنها مي گفتند ما تو را قوي و بعد ضعيف كرديم تا بفهمي هيچ انساني به كمك تو نمي آيد ، آنها از انسانها متنفرند .

*الان چه احساسي نسبت به آنها داري ؟

**دوست دارم دوباره بيايند آخه چند وقتي است كه آنها را زياد نمي بينم . مي خواهم دوباره انرژي بگيرم .

*با اين انرژي كه به تو مي دادند چه كار مي كردي ؟

**من مي توانستم در تاريكي مطلق در آينه به چشمهايم خيرع شوم و رنگ آنها را از قهوه اي تيره به كهربائي برسانم و اينكه شبها در آيينه كساني را كه فردا صبح با آن برخورد داشتم مي ديدم . دو برابر يك مرد قدرت داشتم ، جسور وشجاع بودم .

*تو نماز هم مي خواني ؟

**قبل از دوستي با آنها مي خواندم ، ولي بعد از دوستي با آنها نميخوانم چون آنها دوست ندارند.


*وقتي با آنها دوست شديد و رابطه پيدا كرديد در مورد خود چه فكر ميكرديد ؟

**فكر ميكردم از آدمهاي ديگه جدا هستم و از همه آدمها بزرگترم جن ها به من مي گفتند، چشمانت را ببند و من اين كار را ميكردم و با خودم مي گفتم، يك جن بكش – يك جم شرور ويا خوب بكش بعد وقت چشمانم را باز ميكردم يكي از اونها را به صورت تصويري مبهم روي كاغذ مي كشيدم .

*چند سال هست در اين خانه زندگي مي كني ؟

**از موقعي كه به دنيا آمدم 19 سال .


*پدرت چندساله فوت شده ؟

**او فروردين ماه 1377 فوت شده است .

*جن هايي كه با آنها ارتباط داري چند نفرنند ؟


**اول 4 نفر بودند اما الان بيشترند .

*از كدومشون بيشتر خوشت مياد ؟

**از بچه يكي از جن ها

مادر زينب مي گويد :

يك روز داشتم چاي مي خوردم كه ديدم يك زني دارد از حياط به طرف در اتاق مي ايد . رفتم در را بستم چون احساس مي كردم براي اذيت كردن زينب مي ايد وقتي كه در را بستم براي اين كه تلافي كند هر چي آشغال بود ، ديدم از بالا به داخل چايي من مي ريزد .

زينب به من گفت : من يك دختر باردار سياه مي بينم كه تو خانه خواهرم از اين اتاق به آن اتاق مي رود .

و حالا خود زينب در ادامه گفته هاي مادرش مي گويد :

جالب اينجاست كه وقتي مامانم با آنها لج مي كند و به روي زمين آب جوش مي ريزد ، كف پاي من مي سوزد و حالت تشنج به من دست مي دهد .

ادامه مطلب و دانلود



ترس تنها احساسی است که دروغ نمی گوید!
به گروه طرفداران ترس بپیوندید.
ایمیل خود را اضافه کنید تا در صورت اضافه شدن مطلب جدید در سایت، شما را مطلع کنیم.
ما برای شما ایمیل اسپم یا تبلیغاتی نخواهیم فرستاد.

آیا می دانید این سایت توسط افرادی مثل شما بروز می شود؟

شما می توانید یا عضویت در این سایت به جمع نویسندگان سایت ترسو بپیوندید. نوشته های شما در موضوع ترس و ماوراءالطبیعه در اینترنت منتشر می شود و شما بزودی طرفداران خود را پیدا خواهید کرد. هربار که نوشته های شما بازدید شود امتیاز شما افزایش پیدا کرده و سرور بصورت خودکار شما را به گروه های بالاتر ارتقا می دهد ... ساده است ، عضو شوید و دوستان خود را پیدا کنید! (عضویت)

 
ترسو یک وبسایت تفریحی است و هیچ ارتباطی با گروه ها و عقاید شیطان پرستی ندارد.
برای مشاهده سایت در بهترین حالت ممکن، از مرورگر های Google Chrome یا FireFox استفاده نمائید.
+ © کپی برداری از مطالب این سایت تنها با لینک دادن به برگه همان مطلب، مجاز است. | نقشه xml | طراح و برنامه نویس | وبلاگ ادمين |
X پیشنهاد ویژه!