( ورود به انجمن سايت )

تبليغات
اگر از این قسمت عبور کنید، ضرر کرده اید!! نرم افزار خرید شارژ اندروید
و حال از شارژ کردن گوشی خود لذت ببرید؛ با احترام، فقط اندرویدی ها!
تنها با دانلود این برنامه از لینک مستقیم زیر و بدون حتی یک ریال هزینه می توانید به آسان ترین و ایمن ترین راه خرید شارژ در گوشی خود دسترسی داشته باشید.
آیا این روش ارزان ترین هم هست؟ بله حتی از قیمت خود شارژ هم ارزان تر!!

.: دانلود محبوب ترین نرم افزار اندروید خرید شارژ :.           کد نصب و فعالسازی تخفیف: 9720

آخرین ارسال های انجمن ترس و ماوراءالطبیعه: آیا جادوگران هنوز در جهان وجود دارند و معروفترین آنها در گذشته و امروز چه کسی است؟  (نویسنده: Cyberlife، پاسخ ها:5، بازديدها:72 ) داستان واقعی  (نویسنده: big wolf، پاسخ ها:0، بازديدها:42 ) ایا جن دیده اید؟  (نویسنده: Mohammad Matin، پاسخ ها:5، بازديدها:94 ) جن  (نویسنده: Mohammad Matin، پاسخ ها:3، بازديدها:69 ) حلقه؟  (نویسنده: (TARS)، پاسخ ها:8، بازديدها:85 ) مشاهده مکرر اعداد جفت مثل 12:12 در ساعت کامپیوتر و موبایل چه معنی داره؟  (نویسنده: Cyberlife، پاسخ ها:5، بازديدها:100 ) دوست پدرم  (نویسنده: arsalan212، پاسخ ها:5، بازديدها:100 ) حال بینی  (نویسنده: Mohammad Matin، پاسخ ها:7، بازديدها:106 ) طلسم  (نویسنده: big wolf، پاسخ ها:5، بازديدها:94 ) احساس میکنم جن ها دارن سر به سرم میزارن  (نویسنده: baby jin، پاسخ ها:11، بازديدها:171 ) حس  (نویسنده: Mohammad Matin، پاسخ ها:2، بازديدها:66 ) ماجرا جویی  (نویسنده: (TARS)، پاسخ ها:4، بازديدها:83 ) سوال  (نویسنده: big wolf، پاسخ ها:5، بازديدها:85 ) زنای فکر!  (نویسنده: sh_mp، پاسخ ها:37، بازديدها:418 ) موجودات افسانه ای ایران  (نویسنده: Lilith، پاسخ ها:2، بازديدها:72 )

موجود عجیب


یکی از فامیلای مامانم تو مسافرت تعریف میکرد که وقتی بچه بوده به همراهه خواهرش تو باقشون چایی میکاشتن که خواهرش میره آب بخوره واین تا اون موقع استراحت میگنه قبل از این که اون بیاد یه حس عجیبی بهش دست میده ناگهان یه آدم قد بلند میبینه وتا به پاهاش نگاه میکنه اون آدم غیب میشه و فامیلمون تا هفته ها مریض بوده و وقتی داستان و برا پدر و مادرش تعریف میکنه اوناهم به یه دعانویس خبر میکنن و بعد پایان مراسم اون خوب میشه

به نظرتون چی بوده...........

ادامه مطلب و دانلود

آیا او فرشته ی مرگ است؟


مادرم تعریف میکرده یه روز اوایل فصل پاییز موقع خواب تو مشهد یک مردی که لباسهاش سبز یوده رو میبینه اون مرد حدود دو متر قد داشته و مادرم از ترس پدرمو بیدار میکنه پدرم اونو میبینه و اون مرد غیبش میزنه و فردای آن روز همسایمون میمیره به نظرتون فرشته ی مرگه

ادامه مطلب و دانلود

همزاد برادرش


ین اتفاق کاملا واقعی بود و در سال 1988 در ایالت ویگان انگلستان رخ داد...
در یكی از ایالات انگلستان به نام ویگان دو برادر با هم زندگی می كردند. هردو برادر هنرمند هستند و در موسیقی تبدیل به دو استاد بزرگ شده بودند و از همین راه موسیقی امرار معاش می كردند . در طی روز از طریق درس دادن به دانشجوهای موسیقی هم سرگرم می شندن و هم از این راه پول در می آوردند...معمولا آنها از 8 صبح تا 9 شب كلاس داشتند كه این كلاسها رو در 6 نوبت برگزار می كردند و بعد از صرف شام مختصر به اتاق موسیقی رفته و درسهای روز بعد رو تمرین می كردند و اگر انرژی داشتند برای یافتن سبكهای جدید هم مقداری وقت می گذاشتند.

بلاخره در یك روز بعد از كلاسهای بسیار خسته كننده هردو رفتند برای صرف شام و بعد می خواستند با استراحت مختصری برگردند به اتاق موسیقی كه تمام آلات موسیقی انها در آنجا قرار داشت و درس فردا رو تمرین كنند.

برادر كوچكتر نامش دیوید و نام برادر بزرگتر هم جو است . هردو به طبقه ی بالا رفته بودند و در اتاقهای اختصاصی خود داشتند درس فردا رو تمرین می كردند تا اینكه بیش از یك ساعت و سی دقیقه از آغاز تمرین اونها گذشت و از اونجا كه اونها هیچ وقت تا به اون موقع تمرین نمی كردند برادر كوچكتر به جای برادر بزرگتر رفت پیش برادرش و گفت : جو تو هنوز خسته نشدی ، ما فردا ساعت 8 كلاس داریم و باید زودتر بخوابیم تا مشكلی برای فردا پیش نیاد ، و جو در پاسخ گفت كه دیوید تو برو من الان میام مقداری در این قسمت مشكل دارم و به محض اینكه برطرف شد میام پائین . دیدوید هم حرف برادر بزرگترش رو گوش كرد و شب بخیر گفت رو رفت پائین تا در اتاق خود و برادرش بخوابد.
در راه دیوید داشت به صدای ساز جو با اشتیاق زیادی گوش می داد چون جو خیلی زیبا داشت یه ریتم رو می نواخت و خیلی هم به نظر دیوید گوش نواز بود و همیشه دیوید از هنر جو لذت می برد. در همین مدت كوتاه كه دیوید به پائین برسه این قسمت رو كه برادرش می نواخت رو به خاطر سپرد و اتفاقا با خودش داشت می گفت یادم باشد كه فردا حتما از جو خواهش كنم كه این قسمت رو برای من بیشتر بزند ، چون بسیار زیبا می نوازد.
دیوید به تخت خوابش كه درست در كنار تخت برادرش بود رسید وچون خیلی خسته بود دیگر منتظر برادرش نشد و خیلی زود به خواب رفت.
دیوید در عالم خواب و بیداری بود كه احساس كرد كه یكی وارد اتاقش شد ، اما هیچ عكس العملی را نشان نداد چون مطمئنا باید جو باشد كه همانطور كه قول داده بود برگشته .خیال دیوید دیگر با این موضوع راحت شده بود و خیلی راحت به ادامه ی استراحتش پرداخت .
درست بعد از چند دقیقه كه دیوید كاملا خوابش برده بود یه صدائی ذهن دیوید را مقداری هوشیار كرد ، دیوید اول به خاطر خستگی اعتنائی نكرد اما بعد كه مقدار صدا بیشتر شد یكدفعه از خواب پرید و گوشهایش رو تیز كرد كه ببیند این صدا از چیست ؟ و در كمال تعجب فهمید كه صدای ساز (پیانو) برادرش است كه به گوشش می رسد . خیلی تعجب كرد زیرا ساعت از 12 نیمه شب هم گذشته بود و تا به حال سابقه نداشته كه برادرش تا این موقع بیدار بموند .
در همان حالت مستی كه به خاطر خستگی بود بلند شد و به سمت طبقه ی بالا حركت كرد . در راه متوجه ی یك موضوع بسیار تعجب برانگیزی شد ، چراكه وقتی با دقت بیشتری به به صدای موسیقی كه از بالا می آمد گوش می كرد متوجه شد كه برادرش بسیار بی نظم و آماتور داشت می نواخت و اصلا این نتی نبود كه یك استاد تمام عیار ساز بنوازد و به خصوص اینكه برادرش در ساعتی قبل یك قطعه ی بسیار گوشنواز و عالی رو داشت تمرین می كرد.
با این اتفاق مقداری سریعتر به طبقه ی بالا رفت ولی اصلا خودش رو اماده نكرده بود تا صحنه ی غیر عادی ببیند. دقیقا به پشت در اتاق برادرش رسید و بدون تلف كردن حتی یك لحظه درب رو باز كرد و داخل شد.
وقتی در داخل اتاق قرار گرفت با كمال تعجب دید كه هنوز برادرش پشت پیانو نشسته ، مقداری اروم شد و با حالت گلایه از برادرش خواست كه دیگر بس كند و برگردد به تخت خوابش و برادرش هم هیچ پاسخشی رو بهش نداد . از اونجا كه دیوید بسیار خواب آلود بود دیگر ادامه ی مسئله رو نگرفت و به طبقه ی پایین برگشت .

ادامه مطلب و دانلود

تسخیر جن


وکل میمون موکل روز شنبه زحل است وبسیار قوی وقدرتمند است وازهرتوانایی وقدرتی برخورداره ،در محبت وجدایی واو هر تقاضایی که شما داشته باشین اجابت می کنه و از اخبار وسؤال های شما،شما را مطلع می کنه ، در احوال مریض وکشف دفینه وکارگشایی و احضار غایب و... .


در هنگام احضار به دور خود دایره ای با کارد فولادی بکشین و درون اون بشینین وتااخرکار از ان خارج نشین!

برای احضارش باید این عزیمت روبخونین تا اونو تصرف کنین و با او عهد وپیمان ببندین .

بسم الله الرحمن الرحیم

اجب ایها الملک میمون بحق یومک السبت ودوریک زحل اجب یا میمون السحابی بحق هضم کضکم هبجیج یا نوخ فلما تجلی ربه للجبل فجعله دکا وخرموسی صعقا فلما اجب یا میمون و عجل من شرفا الجوزاءوبحق الارض والسماء ذات بروج والیوم الموعود وبحق من یقول للشی کن فیکون – اهفاذا حضر فعرفه بما ترید من امر فرقة او بغض او بغض او فتح کنوز و غیر ذلک.

و اگر خواستی بین این عمل انصراف بدی ویا اینکه دست از عمل خود برداری واز احضار او امتناع کنی باید حتما این انصراف نامه رو بخونی...

(انصراف نامه )
بسم الله الرحمن الرحیم
انصرف ایها الروج الطاهر بمواقع النجوم وانه لقشم لو تعلمون عظیم قضیت الحاجة فضلک الله بهذا الحکم من مشارق الارض و مغاربها .

در جای پاک و تاریک وتنها رو به قبله چهار زانو نشسته و بگویید:
ای اجنه مطیع الله و مطیع الرسول اگر بین شما کسی هست که به من کمک کند خدا به او مدد رساند و سپس ایستاده و 7 مرتبه سوره جن را بخوانید . بعد از تمام شدن به راست پیچیده و بگویید:
احسن الله الی من ارواح الموئمنین
سپس به چپ پیچیده وبگویید:
یصدفیش بقطلمیه یش تزدادوابها سرّ اً و علی سرّ کم ، اسلام علیکم ایها الارواح طاهره من جان المومنین

بعد از اتمام کار یکی از اجنه می آید و به شما می گوید اسلمود علیک
شما هم در جواب بگویید علیکم السلام
هر چه می خواهید به او بگویید البته با احترام .

بسم الله الرحمن الرحیم
قُلْ أُوحِیَ إِلَیَّ أَنَّهُ اسْتَمَعَ نَفَرٌ مِّنَ الْجِنِّ فَقَالُوا إِنَّا سَمِعْنَا قُرْآنًا عَجَبًا
یَهْدِی إِلَى الرُّشْدِ فَآمَنَّا بِهِ وَلَن نُّشْرِکَ بِرَبِّنَا أَحَدًا
وَأَنَّهُ تَعَالَى جَدُّ رَبِّنَا مَا اتَّخَذَ صَاحِبَةً وَلَا وَلَدًا
وَأَنَّهُ کَانَ یَقُولُ سَفِیهُنَا عَلَى اللَّهِ شَطَطًا
وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن تَقُولَ الْإِنسُ وَالْجِنُّ عَلَى اللَّهِ کَذِبًا
وَأَنَّهُ کَانَ رِجَالٌ مِّنَ الْإِنسِ یَعُوذُونَ بِرِجَالٍ مِّنَ الْجِنِّ فَزَادُوهُمْ رَهَقًا
وَأَنَّهُمْ ظَنُّوا کَمَا ظَنَنتُمْ أَن لَّن یَبْعَثَ اللَّهُ أَحَدًا
وَأَنَّا لَمَسْنَا السَّمَاء فَوَجَدْنَاهَا مُلِئَتْ حَرَسًا شَدِیدًا وَشُهُبًا
وَأَنَّا کُنَّا نَقْعُدُ مِنْهَا مَقَاعِدَ لِلسَّمْعِ فَمَن یَسْتَمِعِ الْآنَ یَجِدْ لَهُ شِهَابًا رَّصَدًا
وَأَنَّا لَا نَدْرِی أَشَرٌّ أُرِیدَ بِمَن فِی الْأَرْضِ أَمْ أَرَادَ بِهِمْ رَبُّهُمْ رَشَدًا
وَأَنَّا مِنَّا الصَّالِحُونَ وَمِنَّا دُونَ ذَلِکَ کُنَّا طَرَائِقَ قِدَدًا
وَأَنَّا ظَنَنَّا أَن لَّن نُّعجِزَ اللَّهَ فِی الْأَرْضِ وَلَن نُّعْجِزَهُ هَرَبًا
وَأَنَّا لَمَّا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَنَّا بِهِ فَمَن یُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْسًا وَلَا رَهَقًا
وَأَنَّا مِنَّا الْمُسْلِمُونَ وَمِنَّا الْقَاسِطُونَ فَمَنْ أَسْلَمَ فَأُوْلَئِکَ تَحَرَّوْا رَشَدًا
وَأَمَّا الْقَاسِطُونَ فَکَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَبًا
وَأَلَّوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِیقَةِ لَأَسْقَیْنَاهُم مَّاء غَدَقًا
لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَمَن یُعْرِضْ عَن ذِکْرِ رَبِّهِ یَسْلُکْهُ عَذَابًا صَعَدًا
وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا
وَأَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبْدُ اللَّهِ یَدْعُوهُ کَادُوا یَکُونُونَ عَلَیْهِ لِبَدًا
قُلْ إِنَّمَا أَدْعُو رَبِّی وَلَا أُشْرِکُ بِهِ أَحَدًا
قُلْ إِنِّی لَا أَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَلَا رَشَدًا
قُلْ إِنِّی لَن یُجِیرَنِی مِنَ اللَّهِ أَحَدٌ وَلَنْ أَجِدَ مِن دُونِهِ مُلْتَحَدًا
إِلَّا بَلَاغًا مِّنَ اللَّهِ وَرِسَالَاتِهِ وَمَن یَعْصِ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَإِنَّ لَهُ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِینَ فِیهَا أَبَدًا
حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا یُوعَدُونَ فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَأَقَلُّ عَدَدًا
قُلْ إِنْ أَدْرِی أَقَرِیبٌ مَّا تُوعَدُونَ أَمْ یَجْعَلُ لَهُ رَبِّی أَمَدًا
عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا
إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِن رَّسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِن بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا
لِیَعْلَمَ أَن قَدْ أَبْلَغُو ا رِسَالَاتِ رَبِّهِمْ وَأَحَاطَ بِمَا لَدَیْهِمْ وَأَحْصَى کُلَّ شَیْءٍ عَدَدًا

ادامه مطلب و دانلود

دانستنیهایی در باره جن


دانستنیهایی درباره جن
بسم الله برای محافظت از انسان---
چطور؟
وقتی که لفظ بسم الله الرحمن الرحیم به زبان بیاورید جن ها از شما دور میشن . فرار نمی کنند ! ولی چند متر اونور تر می رن .
چه مدت؟
لحظه ای که شروع به گفتن بسم الله الرحمن الرحیم می کنید جن ها در جا به چند متر دور تر منتقل می شوند و لحظه ای که کلام شما تموم شد جن ها می تونن دوباره نزدیک بشن . یعنی مدت محافظت بسم الله از انسان فقط زمانی است که انسان در حال گفتن بسم الله باشه .

بختک چیست ؟
بختک هم از جمله موجودات نامرئی برای انسان است که توسط خداوند آفریده شده است این موجود می تواند بعضی از انسان ها را مورد حمله و تهاجم قرار داده و از نفس یا روح او تغذیه کرده ، به تدریج او را تضعیف نماید. معمولا” افرادی که دارای نیرو یا افکار منفی و اخلاق ناپسند و زشت هستند ، یا از ناراحتی شدید خانوادگی رنج می برند ، و کسانی که به هر دلیل دچار اختلال روحی و افسردگی شده اند ، بیشتر گرفتار بختک می شوند.
زاد و ولد جنیان
آنچه مسلم است این است که بنابر ذات وجودی جنیان آنها نیز مانند انسان دارای غریزه جنسی بوده و توالد و تناسل دارند و لازمه ادامه و بقای نسلشان آمیزش جنس مونث و مذکر است، اما این سوال که آیا آنها هم مانند انسانها و یا سایر جانداران با عمل لقاح و تشکیل نطفه تولد می‌یابند، چیزی نیست که از کلام خداوند بتوان استنباط کرد ولی ابن عربی در فتوحات گفته است: « تناسل بشر به القای آب نطفه در رحم است و تناسل جن به القای هوا در رحم اثنی (جنس ماده) می‌باشد». (جن و شیطان ص ۵۷)
روایتی است از بخشی از وصیت حضرت رسول (ص) به امیرالمومنین (ع) که فرمود: «ای علی، در شب اول، وسط و آخر ماه آمیزش مکن و... همانا جنیان در این سه شب به پیش زنان خویش (برای مقاربت) می‌روند». (وسائل الشیعه، ص ۹۱) و در آیه ای برای وصف حوریان بهشتی آمده است: «حوریان بهشتی را قبل از شوهرانشان، نه آدمی و نه جن دست زده است». (سوره الرحمن، آیه ۵۶ و ۷۴)
مرگ جنیان
جنیان نیز مانند هر جانداری همان طور که دارای حیات هستند مرگ هم شامل حالشان می‌شود. چنان که در قرآن کریم آمده: «و بر آنها (خطا کاران) نیز همانند پیشینیانشان از جن و انس عذاب مقرر شد». (سوره فصلت، آیه ۲۵) «به میان امتهایی که پیش از شما بوده اند، از جن و انس در آتش داخل شوید». (سوره اعراف، آیه ۳۸) از این آیات چنین برمی آید که نه تنها آنها هم مانندانسان مرگ دارند، بلکه مانند انسان از عقوبت خدا بر حذر نیستند
خواب جنیان
الله خدایی است که هیچ خدایی جز او نیست. زنده و پاینده است. نه خواب سبک او را در برمی گیرد و نه خواب سنگین». (سوره بقره، آیه ۲۵۵) و از حضرت صادق (ع) روایت است که می‌فرمایند: «به غیر از خداوند متعال همه خواب دارند، حتی فرشتگان». (میزان الحکمه، ص ۲۵) و حدیثی است از رسول خدا(ص) که می‌فرمایند: «خواب به چهار گونه است، پیامبران به پشت می‌خوابند، مومنین به دست راست، کافرین و منافقین به دست چپ و شیاطین به رو می‌خوابند». (شیخ حر عاملی، ص ۱۰۶۷) آنچه از این مطالب می‌توان دریافت این است که به غیر از ذات اقدس الهی همه موجودات دارای خواب هستند

عبادت جنیان
در مورد سه گروه کلی مذهب های جن توضیح داده بودم. کافرها، مسلمانها و گروه سومی که نه کافرند و نه مسلمان. اکثریت جنها در دسته ی سوم قرار دارند. همونطور که اکثر انسانها نه کافرند و نه مسلمان کامل.
همه یکسانند؟به هیچ وجه. جنهایی که نه مسلماند و نه کافر، گروههای اعتقادی مختلفی دارند، همونطور که بین ما انسانها هم گرایش های اعتقادی متفاوت و زیادی هست. مثلا ببینید پیروان اسلام به گروه های مختلف مثل شیعه و سنی تقسیم شدن و بعد دوباره هرکدوم از گروههای شیعه و سنی خودشون چندین زیر شاخه دارند، و در عبادات و اعتقادات و احکام با هم متفاوتند، حتی افرادی که مقلد افراد مختلف هستند، بخاطر تفاوت عقاید مرجع تقلیدهاشون، عبادات و فرایضشون رو متفاوت انجام می دن. بین جنها هم همین تفاوتها وجود داره. جنها هم گروههای مختلف مذهبی دارند و هرکدوم زیر شاخه های زیادی دارند و جزئیات عباداتشون یکی نیست.بهمین دلیل عبادات رو بصورت کلی می گم و در جزئیات خیلی دقیق نمیشم. شما مثل همیشه در نظر داشته باشید که من از روی دیده ها و تجربیات و با استناد به حرفهای دوستانم می نویسم، نه قطعی و دقیق.
جن مسلمان مثل انسان مسلمان؟عبادات جنها با انسانها در اصل و مفهوم یکی و در ظاهر متفاوته. جنهای مسلمان، اگر ایمانشون واقعی باشه و بخوان به فرایض دینشون عمل کنند، بخاطر محدودیتهاشون، بیشتر روی مفاهیم تکیه می کنند.
نماز جنیعنی چی که جنها روی مفاهیم تکیه می کنند؟ مثلا مفهوم نماز در دین اسلام رو اگر تشکر از خدا بدونیم، جنها که نمی تونند بسم الله الرحمن الرحیم بگن و دقیقا مراحل نماز رو انجام بدن، از نظر ما نمازشون باطله! اما موقع اذان می تونن رو به قبله بایستند، به حالت احترام و ذکر بگن. از میانه های سوره ها شروع کنند و قسمتهایی از قرآن رو بخونند و ...هرکدوم از گروه های جن یکسری از کارها و ذکرها رو موقع نماز انجام میدن که بنظر خودشون درست تره. بر اساس راهنمایی هایی که از امامان اسلام گرفتند و نسل به نسل برای هم نقل کردند و بر اساس چیزهایی که در نماز انسانهای مسلمان وجود داره و غیره.حواستون باشه که نمیشه گفت جنها نمازشون باطله یا درست نیست. این چیزیه که خداوند می دونه با اونها، شاید نماز بعضی از این جنها از نماز بعضی انسانها هم کاملتر باشه.
قرآن و جندر مورد قرآن خوندن جنها محدودیتهایی دارند. مثلا سوره های سجده دار، آیه الکرسی، بسم الله الرحمن الرحیم رو نمی تونن بخونند. بیشتر سوره های بدون بسم الله رو می خونند، از میانه ی سوره ها شروع می کنند و بخشهایی رو قرائت می کنند. جنها نمی تونن قرآن و کلماتش رو لمس کنند و یا از اون عبور کنند -
بیدر مورد انسان با اینکه امر به نگهداشتن حرمت قرآن شده، اما این مسئله بهش تحمیل نشده. میتونه اطلاعت یا نافرمانی کنه. اگر نافرمانی کنه سزاشو می بینه. اما جنها در اینجور موارد اختیار ندارند.مثلا اگر جنی بخواد به قرآن بی حرمتی کنه، لمسش کنه چی میشه؟ درجا دود میشه میره هوا؟نه! مسئله همینه که جن حتی اگر بخواد نمی تونه به قرآن بی حرمتی کنه. یعنی مثل این می مونه که قرآن داخل محافظ شیشه ای قرار داشته باشه و جن اصلا دستش به کلمه های قرآن نرسه.اما مثلا اگر جنی بیاد و دروغی در مورد قرآن بگه، چی؟ اینم بی حرمتیه. خب اینجا سزاش رو می بینه. دقیقا مثل انسان.
روزه و سایر عباداتو درمورد احکام و عبادات دیگه، مثل روزه، جنها تقریبا محدودیت زیادی ندارند. مثلا یکروز از اذان صبح تا اذان مغرب برای رضایت و تقرب به خداوند، چیزی نمی خورند و کی می تونه بگه خداوند روزه شونو قبول نمی کنه؟؟!
حلال و حرام، حجاب، احکام ارث و ...غیر از نماز و قرآن و روزه، بعضی از دستورات دین هست که به مسلمانها واجب شده، جنها هم محدودیتی در اون ندارند و می تونن انجام بدن، اما در جزئیاتش مشکلاتی براشون پیش میاد. حلال و حرام مال و خوراکی ها رو می تونند مراعات کنند، اما باز هم اشکالاتی در جزئیاتش دارند
ایا جن به مردم ازار و اذیت می رساند ؟
با دلایل مختلف نقلی و عقلی ثابت شده که جن به انسان آزار و اذیت میرساند.ولی آزار و اذیت یا بدین خاطر است که انسان به انها آزار رسانده مثلا بر سرشان آب گرم ریخته یا بر انان ادرار کرده و یا اینکه در منزلشان منزل نموده پس از وی انتقام میگیرند و به وی آزار و اذیت میرسانند.و یا بدون هیچ گونه دلیل و علت و سببی به انسان آزار و اذیت میرسانندو این فقط یه نوع ظلم و ستم استهمچنانکه انسان ها گاهی سرشتشان تغییر میکندو ایمانشان ضعیف میشود و به همدیگر ستم میکنند...

ادامه مطلب و دانلود

جن ها دختر سه ساله را کشتند


ه نقل از سایت بی بی سی، دختر سه ساله مالزیایی، در مراسمی که به نظر می رسد برای جن‌گیری ترتیب یافته بود، جان خود را از دست داده است.

پلیس ایالت «پنانگ» در شمال مالزی می‌گوید یک عضو خانواده دختر که نگران اوضاع شده بود، در تماس با پلیس از آنان تقاضای کمک کرد.
پلیس در منزل این خانواده، که به گزارش خبرگزاری فرانسه از اقلیت چینی مالزی هستند، هشت بزرگ سال از جمله والدین این دختر، مادربزرگ و مستخدم اندونزیایی خانواده را مشاهده کرد که در اتاقی تاریک خود را روی این دختر سه ساله انداخته بودند.
این افراد خود را با پتو پوشانده بودند و سرودهای مذهبی می خواندند.
به گفته پلیس، دختر سه ساله زیر وزن این افراد خفه شده است.
پلیس می گوید این مراسم ساعت‌ها طول کشید و یک روزنامه محلی طول زمان اجرای این مراسم را بیست ساعت گزارش کرده است.
رئیس پلیس محلی گفته است، هشت نفر تا کنون در ارتباط با مرگ این کودک بازداشت شده‌اند و تحقیقات در این باره ادامه دارد.
اعتقاد به نیروهای ماوراء الطبیعی در میان اقوام مالایی، چینی و هندی در مالزی رواج دارد؛ هر چند در دهه های اخیر از نفوذ آن در میان مردم به طرز قابل توجهی کاسته شده است.

این نوع اعتقادات گاه به آسیب و حتی مرگ افراد در جریان مراسم و مناسک مختلف منجر شده است.
در سال ٢٠١٠، دو خویشاوند مالایی به دلیل قتل والدین یکی از آنان در جریان تزکیه روانی، به ده سال حبس محکوم شدند.
در این مراسم، زوج مقتول در اثر ضرباتی که به آنان وارد شده بود کشته شدند.

ادامه مطلب و دانلود

مردازما [ توضیح کامل ]


مردآزما، مرده آزما، مرتزما، مندرآزما یا جوان آزما موجودی افسانه ای است که از آن در داستان ها و افسانه های بخش های مختلفی از ایران یاد شده است.

درافسانه های مردم سیستان مردآزما نام نوعی جن است که اگر کسی از وی نترسد با او دوست می‌شود و اگر از او بترسند با ترساندن قربانی اش را از پا در می‌آورد.[۱]

در این افسانه‌ها گفته می‌شود مردآزما به صورت حیوانی اهلی بر مسافران مرد پدیدار می‌شود و ناگهانی سخن می‌گوید یا تغییر شکل می‌دهد و با این کار میزان دلاوری و مردانگی مسافر را می‌آزماید. بر پایه افسانه، مردآزما بیشتر در جای‌های تاریک و خلوت نمودار می‌شود ولی به کسی آسیبی نمی‌زند و به باور گروهی، در برابر افراد ترسو ظاهر نمی‌شود تا از آن‌ها آسیبی نبیند. گفته می‌شود این داستان برای این ساخته شده تا به افراد کم‌جرأت قوت قلب بدهند که اگر به جای تاریک یا خلوتی رفتند کمتر بترسند زیرا به آن‌ها گفته می‌شد مردآزما به افراد شجاع کاری ندارد.

در خراسان جنوبی مردآزما را «مرده‌آزما» هم می‌نامند و او را موجودی زشت‌روی می‌دانند که محل زندگی‌اش گورستان‌های خوف‌ناک و گاه آسیاب‌های کهنهٔ آبی و بادی‌ست. او از نور گریزان است و تقلید صدای آدمی می‌کند. مرده‌آزما را بیشتر به قالب زنی زشت‌روی می‌دانند که صورتش دراز و چاک دهانش عمودی‌ست و دندان‌هایش افقی و بُرّان است.

در لرستان به این موجود افسانه ای "مرتزما" می گویند و از آن به عنوان موجودی ترسناک یاد می شود.

در داستان‌هایی دیگر مردآزما در کوچه‌های تاریک و خلوت از پشت دیوار ظاهر می‌شود و هر اندازه به او نگاه شود بزرگ‌تر و بزرگ‌تر می‌شود.

در کتاب کوچهٔ احمد شاملو نیز مردآزما به عنوان نام یکی از جن‌هایی است که به شکل‌های گوناگونی در می‌آید. برخی دیگر آن را هیولا یا غولی تخیلی دانسته‌اند که به‌صورتِ مویی ظاهرمی‌شود و بزرگ و بزرگ‌تر می‌گردد یا قدی بسیار بلند به بلندی کوه دارد.

در مناطق کردنشین از این موجود به نام جوان ازما نام برده می شود .

در ادبیات شفاهی روستا های استان کرمان مردآزما (در گویش محلی "مندرآزما") موجودیست به باریکی دسته بیل و یک وجب قد. که کم کم قد میکشد. در صورت پرسش جواب میدهد و آدرس اشیاء گم شده را دقیقاً میگوید. نکته جالب آن است که در اکثر خانواده های بزرگ (طایفه ها) یک نفر که معمولا مسن است ادعای دیدن "مندرازما" را در سنین جوانی دارد.

در فرهنگ عامه مردم سربندان از آن به نام مردوزوان یاد می شود که شبها در صحرا و بیابان ظاهر شده و به شکل مردی لاغر اندام است که به افراد تنها نزدیک می شود. اگر فرد بترسد و فرار کند مردوزوان او را دنبال کرده و رفته رفته قدش بلند و بلندتر می شود اما اگر فرد نترسد مردوزوان نمی تواند به او آسیبی برساند. چنین گفته می شود که مردوزوان دارای پاهایی بلند است که مانند ریسمان می ماند و وقتی به فردی که در حال فرار است برسد بر پشتش سوار شده و پاهایش را به دور کمر او گره می زند و آن فرد از آن به بعد اسیر و گرفتار مردوزوان می شود. بیشتر پیرمردهای سربندان ادعا دارند که در دوران جوانی در بیابان های پایین دست سربندان مردزوان را مشاهده کرده اند. حتی گفته می شود که مردوزوان خود را بصورت بزغاله ای که سخن می گوید، یا بصورت توده ای پشم گوسفند که وقتی فرد آن را برداشته در دستش تبدیل به بچه شده است نیز به مردم نشان داده است.

بنا به افسانه‌های قدیمی محکم گرفتن بند شلوار یا کمربند موجب ناپدید شدن مردآزما می‌شود.


امیدوارم اطلاعاتی در این زمینه بدست اورده باشید.

ادامه مطلب و دانلود

اموزش هيپنوتيزم-بدست اوردن روح يك انسان-


سلام دوستان امروز میخوام اموزش هيپنوتيزم-بدست اوردن روح يك انسان بهتون بدم

تعلق و وابستگي به جسمانيت وعادت کردن به آن ، دليل بسياري از مشکلات روحي يا حتي از دست دادن لذتهاي بي نهايتي است که خداوند امکان تجربه آن را به بشر داده است ...لذا اولين مرحله و گام در رسيدن به عالم آرامش و در واقع رسيدن به او ، رها شدن از جسم و قطع تعلقات است .
مقاله زير آموزش ساده ترين نوع خود هيپنوتيزم به عنوان Relaxation ، مقدمه اي براي کنترل ذهن ، راز اصلي تمرکز قوا و حذف تنشهاي غير ضروري و زيانبار بدن است .


مراحل يازده گانه:

1 - شروع خواب مصنوعي: مکاني ساکت و دنج پيدا کنيد ، آرام روي صندلي اي راحت بنشينيد و يا در جايي نرم دراز بکشيد (گذاشتن موسيقي اي آرام يا صداي طبيعت مي تواند کيفيت کار را بهتر کند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معکوس بشماريد به طوريکه شماره ها يک در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسي عميق بکشيد و 15 ثانيه نگهداريد سپس با شماره 9 بيرون دهيد و همينطور الي آخر. . . در ضمن تصور کنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگينتر مي شود.

2 - رها سازي پاها: ابتدا پاي راست خود را از انگشتانش تا کمر(يا تا زانو)در ذهن مجسم کنيد . آن را احساس کنيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام اجزاي آن مثل خمير شل ، گرم و سنگين شود ؛ سنگين سنگين ،اين کلمه را 5 بار تکرار کنيد ؛ وارد جزئيات شويد و سعي کنيد به ترتيب عمل کنيد يعني به خود القا کنيد که پاي راستتان تا کمر از نوک انگشتان ، پاشنه پا ، کف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگين و گرم شده اند بعد همينطور پاي چپ(براي اينکار مي توانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد که آرام سنگين و گرم شو و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرمتر و سنگينتر و شل تر مي شوند . احساس سه کلمهً گرم ، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تکرار کنيد .)

3 - رها سازي تنه: يک نفس نيمه عميق و آرام بکشيد و همه بدنتان را رها کنيد.حالا عضلات شکم ، سينه ، سرسينه ها و پهلوها را رها کنيد ؛ تصور کنيد تمام قسمتهاي بدنتان شل شده اند لذا اين قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگين و گرم شده باور کنيد ، مي توانيد 5 بار ذهني بگوييد از کمر تا کتفم شل و سنگين شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر مي شود .(به تصوير کشيدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده اي مثل خمير يا هر ماده اي که در حال وارفتن و روان شدن باشد بسيار کمکتان مي کند)

4 - رها سازي دستها: منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان مي باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل کنيد ،دقيقا مانند مراحل قبل ؛يعني تصورکنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده .بهتر است از نوک انگشتان شروع کنيد و 5 بار به خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است ،آرام و رها .

5 - رها سازي کتفها و بازوها: کتفها و بازوهايتان را شل ، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد (همانطور که با اعضاي قبلي رفتار کرديد) ، مي توانيد تصور کنيد همينطور که بازوهاي شما سنگين، شل و گرم مي شوند به تدريج مثل خميري نرم ، روان به سوي پاهايتان در جريان است .

6 - رها سازي سر: حال نوبت عضلات گردن ، فک ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پيشاني ، گوشها ، ماهيچه هاي زير چشم و موها رسيده است .تصور کنيد اختيار اين قسمتها دست شما نيست و همه شان شل ، گرم ، سنگين و مايع شده اند ؛ رهايشان کنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است .

7 - چسباندن پلکها: اکنون تصور کنيد پلکهايتان شديداً به هم چسبيده اند ، يعني تصور کنيد آنها را با قويترين چسب دنيا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم کنيد که نمي توانيد چشمهايتانرا باز کنيد آرام آرام عضلات صورت را شل کرده و رهايشان کنيد .

8 - پاکسازي آلودگيها: در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور کنيد هوايي زلال و شفاف (ترجيحا قابل رويت) به درون ريه هايتان مي فرستيد به طوريکه اين هوا علاوه بر ريه ها ، به تمام سلولها و اتمهاي اجزاي ديگربدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچه ها و مغزتان را پاک پاک پاک ، صاف و زلال و شفاف مي کند و به همين دليل هواي وارد شده سياه رنگ مي شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سياه که در واقع بيماريها ، نقطه ضعفها ، ناراحتي ها و مشکلاتتان است بيرون مي رود . اين تنفس شامل دم پاک و بازدم سياه رنگ را مرتب تکرار کنيد و تصور کنيد که با بيرون رفتن تنشها و بيماريها به صورت دود سياه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر مي شويد و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نيز کمتر مي شود تا آنجا که هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاک مي شوند و در واقع تمام سلولهاي بدنتان را پاک و تميز و جوانتر شده مي بينيد .

9 - افزايش کيفيت آرامش: تصور کنيد کنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا کنار رودخانه اي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام يا روي تشکي نرم و لطيف يا قايقي راحت در وسط اقيانوسي آرام زير گرماي مطلوب خورشيد ونسيم خنک پرطراوتي(و خلاصه هر مکان و فضاي آرامشبخشي که بودن در آنجا را دوست داريد )دراز کشيده ايد ؛ احساس کنيد که نسيم دريا يا صداي آب شما را آرام و آرامتر مي کند ، خورشيد به صورت حرارتي مطبوع بر شما مي تابد و بدنتان را نوازش و گرم مي کند . حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر مي شوم ، دستهايم ، پاهايم ،کمرم ،سينه ام ،شکمم ،عضلات صورتم همه سنگين و سنگين تر مي شوند .دست چپم ، سنگين شده سنگين سنگين ، دست راستم شل و آرام شده سنگين سنگين ، گرم گرم ؛ هر نفسي که مي کشم مشکلات ، تنشها ،بيماريها و انقباضها از بدنم حذف ميشود و من آرام و راحتم ، پاهايم ، سينه ام و سرم سنگين و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و اميدوار .(دقت کنيد که تکرار اين کلمات و تصور کردن دوباره اجزاي بدن به صورتي آرام در افزايش کيفت آرامش شما بسيار مهم است).

10 - تلقين خواسته ها: اين مرحله ، مرحله تلقين دقيقتر آمال است ؛ هر چه مي خواهيد و هر آرزوئي که داريد به صورت جمله اي کوتاه در ذهن خود بيان کنيد مثلا بگوئيد من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر مي شوم يا من در درسها يا کارم موفق هستم ،يا من ثروتمندم ،يا من سالمم . حتما اين جملات را به زبان حال (نه اينکه از اين به بعد مي خواهم باشم)و با ساختاري مثبت بيان کنيد (ا زکلمات منفي و کلمه نه خودداري کنيد) . جملات را چندين بار تکرار کنيد و تصور کنيد که به هدف خود رسيده ايد .دوستان را ببينيد که برايتان شادماني مي کنند ، صداها را بشنويد که به شما تبريک مي گويند ، افراد و دوستان شما را در بغل کرده مي بوسند و موفقيتتان را تبريک ميگويند ، احساس بسيار بسيار خوبي داريد .خوش به حالتان.

11 - بيدار شدن از خواب مصنوعي: آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد ، با هر شماره تنفس را تندتر کنيد کوتاه و سريع ، و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز مي کنم ، شاداب و سر حالم ، کاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژي . انگشتان پاي راست را تکان بدهيد ، آنگاه انگشتان پاي چپ ،ساق پاي راست و ساق پاي چپ ؛رانها را به حرکت درآوريد ؛ پاها را بالا بياوريد ؛ دستهايتان را تکان دهيد ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض کنيد ، تکان بخوريد ، شاد و سر حال چشمها را باز کنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال مي کنيد .( تذکر مهم اينکه در مرحله 11 حتما با تلقين معکوس ، حالت سنگيني و کرختي بدنتان را حذف کنيد مثلا بگوييد پاي چپم سبک شده ، دمايش عاليست و راحتم ، همچنين حتما تلقين کنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي مي شوم ، تمام اعضاي بدنم در حالت عادي راحتتر و پر انرژي اند.)


نکاتي بيشتر:

_ تقسيم کردن بدن به اجزاي بيشتربدين منظور است که عمل تن آرامي به آساني امکانپذير شود .زيرا مغز فرمانهاي جزئي را سريعتر از فرمانهاي کلي به اجرا مي گذارد . پس بدن خود را قسمت به قسمت شل کنيد تا به مرحله مفيد و موثر تن آرامي برسيد.

_ مثالها ، ترتيب و جملاتي که در اين مراحل آورده شده بود بي شک ثابت نيستند ؛ بخصوص در مراحل 8 ،9 و 10 تا آنجا که مي توانيد قوه تخيلتان را به کار بگيرد .طبيعتا پس از انجام يکي دو بار مي توانيد متناسب سيستم روحي ، جسمي و نيازهاي خود آنها را تغيير دهيد و سعي کنيد تمام مراحل را براي خود سفارشي(Customize)کنيد .

_ با توجه به تکنيکهاي NAC (علم تداعي عصبي شرطي ) در ابتداي مرحله 11 که شروع به برگشت به حالت عادي مي کنيد در ذهن خود تصور کنيد مثلا دست چپتان را مشت کرده ايد . بعدها در مواقع ضروري ، هر وقت و هر جا ، در جمع ، ماشين و محيطي شلوغ يا پرتنش که شما اين کار يعني مشت کردن دست چپتان را انجام دهيد و چشمهايتان را ببنديد ، بلافاصله احساس آرامش مي کنيد و امواج آلفا ، مغز شما را شاد مي کنند.

_ در ضمن ذکر اين نکته نيز لازم است که منظور از گفتن فلان جمله در مراحل مذکور آن نيست که آنها را به زبان بياوريد بلکه بايد طوري بيان و احساس شود که کل وجود شما جملات مورد نظر را فرياد کند.

_ مي توانيد جملات مورد نظر را با تنظيم زمانبندي مناسب ،همراه موسيقي اي ملايم بر روي يک نوار کاست ذخيره کرده و از آن در حين انجام دادن مراحل استفاده کنيد .

_ مسلما رفتن به حالت Relaxation و اعمال مشابه براي عوض کردن اجتماع يا آدمهاي اطرافتان نيست بلکه روشي است تا شما را با روحتان آشتي دهد و قدرتهاي نامتناهي اي که خداوند متعال در اختيارتان قرار داده را به کنترل شما درآورد تا بوسيله آنها بتوانيد در برابر محيط ، موقعيتها ، فرصتها و افراد پيرامونتان بهترين تصميم و عکس العمل را به کار بنديد ...


ادامه مطلب و دانلود

روح در ویلا


با سلام این داستانی که میخوام براتون تعریف کنم مال یه سال پیشه و هم برای خودم و هم برای یکی از بهترین دوستام ااتفاق افتاده داستان از این قرار که : تو محله ی ما یه خونه خرابه ای هست که کسایی که قبلا تو اون محله ساکن بودن میگن تو اون خونه یه مرد و زن زندگی میکردن که مرده اعتیاد داشته و هرشب زنشو کتک میزده و یک روز جر و بحثشون بالا میگیره و مرده انقد زنشو میزنه که زنه بیچاره زیر دستش جون میده مرده هم وقتی به خودش میاد میبینه زنه پر خون روی زمین افتاده و هی به خودش لعنت میفرسته که چرا اینکارو کرده و بالا سر جسد زن هی گریه میکرده و بعد از اینکه اروم میشه با خودش میگه حالا اگه مردم بفهمنو به پلیس بگن من بدبخت میشم و مرده از شدت ترس با اخرین سرعت جسد زنشو توی زیر زمین خونشون دفع میکنه و خودشم از اونجا فرار میکنه و میره اون وره اب و اونجا به یه جرمی میگیرنش و اون که دیکه نمیتونسته عزاب وجدانشو تحمل کنه به همه چی اعتراف میکنه و به اعدام مجازات میشه و اون خونه برای همیشه متروکه میشه و شهرداری هم میخواسته خرابش کنه و اپارتمان بسازه و خلاصه هردفعه یه اشکالی توی کارشون پیش میاد و بی خیال میشن و ولش میکنن . مردم هم میکن با اینکه هیچ کسی اونجا نیست هرشب صدای جیغ یک زن که انگار دارن کتکش میزنن میاد و از بالکن همسایه ها چندین بار دیده شده که یه زن با یه لباس خواب جلوی پنجره اتاق نشسته و گریه میکنه و حتی صداشم میومد. خلاصه منم که به این چیزا اعتقاد نداشتم یه روز به مهدی [ اسم رفیقم ] گفتم داداش راسته اینا میگن اون خونه متروکه روح یه زنو داره ؟ اونم که از اهالی قدیم همین محله بود گفت والا نمیدونم میگن هست . بعد یه مکث به من گفت علی میای بریم تو اون خونه ببینیم این روحه که میگن واقعا وجود داره یا نه؟ منم که بد جور کنجکاو شده بودم گفتم باشه بریم و ته و توی این ماجرا رو دربیاریم . مهدی گفت کی بریم منم گفتم هفته بعد همین موقع . گفت باشه و خدافظی کردیم و من اومدم خونه و هرشب که میخوابیدم میخواستم بدونم که ایا واقعا اونجا چیزی هست ؟ زیاد زهنمو درگیر نمیکردم چون بلاخره میفهمیدم . یک هفته خیلی زود تموم شد و من با مهدی ساعت 9 شب قرار گزاشتیم و رفتیم جلوی اون خونه البته بیشتر شبیه یه ویلا بود تا خونه خلاصه از بالا درش رفتیم تو اول مهدی قلاب گرفت من رفتم بالا البته من وقتی پریدم توی اون خونه چیزی نبود بلاخره من پریدم داخل حیاط و درو وا کردم و مهدی اومد تو و به من گفت باید بریم تو منم گفتم از اینجا که چیزی معلوم نیست ، میترسی ؟ تا بهش گفتم میترسی سریع سینه سپر کرد و گفت من بترسم ؟ خندید و رفت جلو با هم رفتیم جلو در خونه که شیشه ای بود با چند تا نرده مهدی گفت صبر کنیم ایجا یا بریم تو منم دودل بودم و نهایتا گفتم داداش بریم تو. و دستمو از لای شیشه ها رد کردم و درو باز کردم که بلافاصله صدای جیغی که بعد اون تا چند ثانیه پرده گوشمو احساس نمیکردم از داخل اتاق اومد ......................................................................................منو مهدی همدیگه رو نگاه کردیم و الفرار... انقد دویدیم که به در ویلا خوردیم و فکر کردیم که این درو باز گزاشته بودیم . مهدی دماغش شکسته بود و منم پیشونیم بد جور درد میکرد همین طور که داشتم مهدی رو نگاه میکردم یه دفعه چشمم به پنجره بالایی اتاق افتاد و الان که فکرشو کردم مو به تنم سیخ شد : یه زنو دیدم که موهای سیاهش ژولیده ریخته بودن رو سرش و از بین موهاش یه جفت چشم قرمز دیدم با لباس سفید که تکیه داده بود به پنجره و با انگشتش به من اشاره میکرد بیا تو خونه ... من تا این صحنه رو دیدم شونه مهدی رو گرفتم و باهم از اونجا فرار کردیم و رفتیم جلوی خونه مهدی اینا که دو کوچه از اون ویلا پایین تر بود اما از بالا پشت بومشون اون ویلا معلوم بود . رفتیم تو خونه ی اونا و مادرش پرسید چی شده منم به مادرش همه چیو گفتم ، اونم گفت بسه دیگه مگه همچین چیزی میشه ، حتما توهم زدید. تا دوروز با مهدی حرف نزدم تا اون زنگ زد و گفت چطوری علی منم گفتم نمیدونم اما من جواب سوالم رو گرفته بودم . اون گفت چه جوابی؟؟؟ منم گفتم واقعا تو اون خونه یه چیزی هست ...... این داستان ادامه دارد......... ادامه ش رو تو مطلب بعد مینویسم. پایان بخش اول

ادامه مطلب و دانلود

برون افکنی [ اموزش کامل ]


33 تکنیک برون افکنی [ خروج روح از بدن ]

این کار مانند این است که بخواهید دوچرخه سواری یاد بگیرید.اوائل هر چه برای دوچرخه سواری تلاش می کنید تعادل خود را از دست می دهید و می افتید وبارها و بارها شکست می خورید و ممکن است روزهای زیادی را تلاش کنید ولی موفق نشوید ولی یک روز طی تمرین یکدفعه متوجه می شوید که می توانید تعادل خود را حفظ کنید و دوچرخه سواری کنید.و دلیل اینکه چرا توانستید را هم هیچ وقت نمی دانید.اگر یک بار بتوانید تعادل خود را روی دوچرخه حفظ کنید،از آن به بعد همیشه می توانید دوچرخه سواری کنید زیرا دیگر این توانایی را کسب کرده اید.

-----------------------------------------------------------------------

تکنیک برونفکنی 1

روش ساعت زنگ دار و تلقین به خود


شما در این روش به یک ساعت زنگ دار یا گوشی همراه نیاز دارید.ساعت را طوری تنظیم کنید که دوساعت زود تر از زمانی که همیشه بیدار می شوید زنگ بزند.وقتی ساعت زنگ زد باید هنوز آنقدر خسته باشید که دوباره فوراً خوابتان ببرد.

به محض اینکه با زنگ ساعت بیدار شدید و قبل از اینکه دوباره بخوابید به خودتان بگویید ( وقتی که خوابم برد برونفکنی خواهم کرد) و سعی کنید این حالت را تجسم کنید.این تلقین و تجسم را چندین بار در ذهن خود تکرار کنید تا اینکه خوابتان ببرد.

ممکن است به محض به خواب رفتن متوجه شوید که برونفکنی کرده اید.

روش دیگر این است که ساعت را تنظیم کنید و قبل از خواب بارها وبارها به خود تلقین کنید که (با شنیدن زنگ ساعت برونفکنی خواهم کرد ) و با هربار تلقین این حالت را تجسم کنید.

هرچه تلقین و تجسم قوی تر و بیشتر باشد احتمال موفقیت بیشتر است.

-----------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 2

روش کمک شدن بوسیله نفر دیگر

در این روش در بستر خود طاق باز(رو به سقف) دراز می کشید تا بخوابید و ساعد یک دست خود را بلند می کنید و در هوا نگه می دارید و منتظر می مانید تا خوابتان ببرد.به محض اینکه خوابتان برد دستتان شل شده و روی بسترتان پایین می آید .در این موقع کسی که در کنار شما نشسته در گوش شما با صدایی که کاملاً قابل شنیدن باشد می گوید (بیرون بیا، بیرون بیا) .
این روش بر این اساس است که در اولین لحظه خواب ،انسان در عمیق ترین حالت خلسه قرار دارد و تلقین در این لحظه به شدت موثر است.

در این روش نه نیاز به تمرکز هست و نه نیاز به شل کردن تمام بدن،فقط به یک نفر دیگر به عنوان کمک کننده نیاز است که صبور باشد و از لحظه دراز کشیدن تا به خواب رفتن منتظر بماند.

این روش برای کسانی که قلبشان ضعیف است نباید انجام شود زیرا ممکن است یک دفعه از خواب بپرند یا بترسند و برای قلبشان ضرر داشته باشد.

--------------------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 3

روش سنگین-سبک

درازبکشید و تمام عضلات بدن خود را شل کنید و راحت باشید.تجسم کنید که همچنان که راحت دراز کشیده اید به آرامی سنگین و سنگین تر می شوید به طوری که بی نهایت سنگین می شوید.به تمام رشته های وجودتان تمرکز کنید که چگونه سنگین می شوند.شما تا حالا اینقدر سنگین نشده اید.احساس کنید که هر عضله،هرعضو،هر قسمت از بدن شما وزن زیادی پیدا کرده و سنگین شده.

دقیقاً زمانی که نمی توانید سنگینی بیشتری را تحمل کنید روند کار را برعکس کنید وتجسم کنید که ناگهان به شدت سبک شده اید به طوری که از هوا هم سبک تر گردیده اید. تجسم کنید که اصلاً وزنی ندارید.ممکن است متوجه شوید که آگاهی شما دارد به سمت بالا می رود و از بدن جسمانی شما خارج می گردد.

کلید موفقیت در این روش این است که آنقدر تجسم احساس سنگین بودن را ادامه دهید تا اینکه چنین حالتی را در خود احساس کنید و در مورد احساس سبکی نیز چنین است.تمرکزهر چه طولانی تر بر این احساس و تجسم آن رمز موفقیت است و هر حواس پرتی کوچک نیزهمه کار را خراب می کند.

--------------------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 4

روش آسا نسور

تجسم کنید که در یک آسانسور هستید و آسانسور شروع می کند به سمت بالا رفتن و هر لحظه بر سرعت بالارفتنش اضافه می شود و شما که در آسانسور هستید هر لحظه احساس سنگین و سنگین تر شدن می کنید ولی آسانسور به آرامی می ایستد و این بار به سرعت پایین می آید و شما در آسانسور احساس بی وزنی می کنید.

--------------------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 5

روش تجسم شناور بودن

وقتی در بستر خود درازکشیدید و چشمان خود را بستید ،تصور کنید که بستر خود را لمس نمی کنید،تصور کنید که در هوا شناور هستید و رخت خوابتان با بدنتان تماس ندارد. تصور کنید که انگار یک پر هستید. فقط تلقین کنید ، تلقین ، تلقین ، و بازم تلقین

باورتان نمی شود که چقدر این روش ساده است.

یک دفعه احساس می کنید که واقعاً شناور شده اید و دارید از محل خواب خود دور می شوید. فقط تلقین کنید ، تلقین ، تلقین ، و بازم تلقین

--------------------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 6

روش انبساط

به پشت دراز بکشید و حالتی را اتخاذ کنید که راحت باشید.هنگامی که تمام عضلات بدن شما شل شد و یک کم حالت خواب آلودگی به شما دست داد میتوانید شروع به تجسم کنید که اندام شما به آهستگی تغییر می کند و یک کم بزرگتر می شود.بگذارید که چند سانتیمتر رشد کنید و دوباره به اندازه اول خود باز گردید.

هر بار که سعی می کنید تجسم کنید که بزرگتر شده اید،بگذارید کمی بزرگتر از دفعه قبل شوید تا بالاخره آنقدر بزرگ شوید که تمام اطاق را با خود پر کنید.همچنانکه احساس می کنید که منبسط شده اید آگاهی شما نیز منبسط می شود و موقعی که آگاهی شما تمام اطاق را پر کرد ،از بدن بیرون می آید.

--------------------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 7

روش مدیتیشن میدان بزرگ شونده

وقتی دراز کشیدید و تمام بدن خود را شل کردید احساس کنید که یک گوی انرژی هستید.
تجسم خود را به کار ببرید تا ببینید که آگاهی شما درست در وسط این توپ قرار دارد.
بگذارید آگاهی شما گسترش یابد تا تمام توپ را پرکند و سطح آن را بپوشاند.

تصور کنید که بدن شما با یک هاله احاطه شده است-یک پوشش مه آلود از انرژی که دور تا دور شما قرار دارد.
بگذارید هاله شما گسترش یابد و یکی دو متر محیط اطراف شما را پر کند، سپس تجسم کنید که آگاهی شما نیز دارد گسترش یابد و تمام هاله شما را پر می کند. البته این روش کمی سخت است و برای افراد مبتدی پیشنهاد نمیشود.

--------------------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 8

روش مدیتیشن تنفس شکمی

نفس خود را به ناحیه پایین تر از قفسه سینه منتقل کنید به این ترتیب در طی تنفس از شکم خود استفاده خواهید کرد.می توانید دستهایتان را روی شکم خود قرار دهید تا حرکت آهسته بالا و پایین رفتن شکم خود را احساس کنید.

تجسم کنید که با بالا آمدن شکم آگاهی شما منبسط می شود و با پایین رفتن شکم منقبظ می گردد.

تجسم کنید که آگاهی شما مثل بادکنک باد می شود ،سبک می گردد و به سمت بالا می رود،

بدن جسمانی شما را پشت سر می گذارد و به سوی هوای اطراف می رود.

تجسم کنید که با هر نفس کمی دورتر می شود.

--------------------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 9

روش تجسم ذهنی حرکت

در فضای ذهن خود یک صفحه گرد را تجسم کنید.این صفحه گرد می تواند به هر رنگی که شما دوست دارید، باشد.صاف و گرد و به طرف شما.تصور کنید که به دور خود می گردد.تجسم کنید که حرکت آن با سرعت بسیار کم شروع می شود و کم کم سرعتش افزایش می یابد.
بالاخره سرعت آن به حدی می رسد که رنگ آن به بیرون می پاشد و شما یک صفحه گرد دارید که مثل فرفره به دور خود می چرخد و رنگ آن سفید خالص است.

در این موقع تجسم کنید که این فرفره دارد شما را با قدرت خیلی زیادی به سوی خودش می کشد.بگذارید شما را از خودتان بیرون بکشد،بگذارید تمام وجود شما بیرون برود و به سوی آن سفید چرخان مه آلود روانه گردد. تا اینکه ببینید بیرون از خودتان هستید.

--------------------------------------------------------------------------------


تکنیک برونفکنی 10

روش چرخاندن چشمها به سمت بالا ( روش تمرکز به چشم سوم)

در این روش می توانید دراز بکشید یا در یک صندلی راحتی بنشینید.باید کاملاً راحت باشید وهمه عضلات بدن خود را شل کنید وبه چیزی فکر نکنید ،چشمهایتان را ببندید و عمیق و منظم نفس بکشید.

همانطور که چشمهایتان بسته است ،چشمها را به سمت بالا بچرخانید مثل اینکه دارید به نقطه وسط پیشانی خیره می شوید.

اگر بتوانید این حالت را برای مدتی حفظ کنید متوجه می شوید که آگاهی شما نسبت به این نقطه افزایش یافته و آگاهی شما نسبت به تمام بدنتان کاهش یافته است به طوری که همه بدن خود را احساس نمی کنید و فقط نقطه وسط پیشانی خود را احساس می کنید.

این حالت را آنقدر ادامه دهید که احساس کنید تمام وجود شما در نقطه وسط پیشانی شما جمع شده است و دیگر اصلاً بدن خود را احساس نمی کنید.

در این مرحله باید مرکز آگاهی تان را که در نقطه وسط پیشانی جمع شده به بیرون از سر خود انتقال دهید برای این کار با تمام قدرت خود بخواهید که این نقطه آگاهی به بیرون از سر شما انتقال پیدا کند.

در این روش فشار زیادی به عضلات حرکتی چشم وارد می شود ولی روشی بسیار قوی و موثر برای برونفکنی است.

---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

متاسفانه بیشتر از این نمیتونستم بنویسم چون سایت نمیزاشت.

80 روش برای برون فکنی(توضیحات کامل کامل)

امیدوارم از این اموزش نتیجه گرفته باشید اگر سوالی داشتید در قسمت نظرات بگید تا بلافاصله پاسختان را دریافت کنید.

ادامه مطلب و دانلود

دوست داری دیگران رو بترسونی؟


دوست داری دیگران را بترسونی؟

پس یکی یکی توجه کن و طبق دستور عمل کن : شیطان

محل برگزاری : جای تاریک در اعماق سکوت

1:افراد حاظر را در محل تاریکی ببر یا لامپ ها را خاموش کن

این روش را برای بیماران قلبی زنان حامله بچه های زیر ده سال انجام ندهید .

2:و بعد سعی کن اول خودت نخندی

3:استرس و هیجان را با طرز حرف زدن به جمع انتقال بده

4: در حین گفتن داستان هر چند لحظه یکبار بگو مو های بدنم دارد سیخ می شود و با این کار توجه دیگران را به داستان زیاد کن

5:سعی کن در طول تعریف داستان نگاهت به افراد باشد و در چشمانشان خیره شو

تو بعد از رعایت این اصول باید یک داستان را درباره ارواح را که در زیر آمده را در جمع تعریف کنی

اما اصل داستان:

هوا تازه تاریک شده بود . و روشنایی روز نم نم در پشت پرده سیاه شب پنهان می شد . پیر مرد که تازه داشت از خانه خواهرش به سمت مزرعه می رفت تا بیل و وسایلش را بردارد به درختی بر خورد درخت بسیار سیاه بود و با قدی بلند در کنار جوی آب وجود داشت از دخت سیاه که رد شد صدایی از درون شاخ و برگ درخت گفت آهای حاجی آهای {این جا را با صدای خشن بگو}پیر مرد برگشت و نگاهی با تعجب به درخت انداخت و چون کسی را ندید برگشت و به راهش ادامه داد وقتی به مزرعه رسید هیاهوی عظیمی را دید انگار در آن طرف مزرعه اش مراسم عروسی بود پیر مرد متعجب شد و بیل و وسایلش را برداشت و به سمت آن جمعیت به راه افتاد وقتی رسید به صحنه ی عجیبی بر خورد انگار همه ی کسانی که در مراسم عروسی حضور داشتند ارواح بودند پیر مرد لحظاتی ایستاد و خیره شد به افرادی که آن جا بودند زن ها چادر های نازکی به سر داشتند و از پشت آن چادر ها انگار چیزی در زیر آن ها نبود یعنی آن زن ها مانند اشباه بودند وبدنشان مانند دود بود که در زیر چادر ها بودند .

مرد ها هم قد های کوتاهی داشتند و به دور آتش می چر خیدند و هورا می کشیدند پیر مرد با دیدن این صحنه لرزه بر اندامش افتاد خواست تا برگردد که باز همان صدای قبلی را شنید آهای حاجی آهای و بعد دید کسی روی شانه اش زد و گفت بفرما پیر مرد تا سر برگرداند مردی با همان ویژگی های افراد حاضر در مهمانی را دید مرد به او گفت چرا این جا وایسادی بفرما پیر مرد به همراه آن مرد به داخل میهمانان رفت بعد از چند ساعت رقص و پای کوبی سفره غذا پهن شد پیر مرد عادت داشت قبل از خوردن غذا بسم الله الرحمن الرحیم بگوید تا نام الله رابرد ناگهان غذا ها و سفره ناپدید شد پیر مرد سر بلند کرد و دید هیچ کس اطرافش نیست و تنها در میان صحرا نشسته پیر مرد از تعجب سر جایش میخ کوب شد و متحیر به اطرافش نگاه می کرد بعد از دقایقی که پیر مرد به خود آمد وبه خود گفت فشار خستگی چه بلا ها که بر سر آدم می آورد .

پیر مرد که برای خواهرش گوسفندی را ضبح کرده بود لباس هایش خونی بود به خود گفت بروم و در خانه لباس ها و بدنم را بشویم بلند شد و به سمت خانه اش به راه افتاد در اول دهکده خرابه ای بود که سال ها پیش مرده شور خانه بوده پیر مرد هنگام رد شدن از آن جا باز همان صدا را شنید آهای حاجی آهای. پیر مرد برگشت و نگاهی به خرابه انداخت وچیزی ندید پیر مرد بعد از آن که به خانه اش رسید در را که باز کرد دید چند نفر که مثل غول بودند در خانه اش هستند آن ها شاخ داشتند و با قد کوتاه و هیکلی درشت به پیر مرد خیره شدند پیرمرد که فکر می کرد از خستگی این ها را می بیند جلو رفت و ناگهان در پشت سرش با صدای زیادی بسته شد آن غول ها جلو آمدند و به پیر مرد گفتند چرا عروسی خواهر ما را بر هم زدی پیر مرد اعتنا نکرد خواست جلو برود که یکی شان چاقویی در آورد و به گردن پیر مرد زد پیر مرد که داشت جان می داد با صدای گرفته و ضعیفی گفت بسم م م الله ه ه الرحمممن ال

{به جای کلمه ی اخر بعد از ال با صدای بلند جیغ بزن}

ادامه مطلب و دانلود

داستان واقعی


سلام دوستان این داستان را از زبون پسر داییم بشنوین

سال 75 بودمن بعد از دانشگاه و گرفتن مدرک فوق دیپلم حدودا 21 سالم بود و سرباز بودم

بعد از اتمام مراحل اموزشی در کرج به یکی از شهرهای کردستان اعزام شدم.

یه روز که توی شهر اومده بودم رفتم جلوی مغازه پدر بزرگم راستی یادم رفت بگم خونه پدر مادرم یکی از روستاهای اون شهر بود و پدر بزرگم توی اون شهر مغازه داشت وغروبا بعد پایان کار روزمره اش به روستا بر می گشت

اون روز پدر بزرگم با اصرار من رو به روستا برد پدر و مادر بزرگم اونوقتها تنها زندگی می کردن تمام پسر و دختراشون ازدواج کرده ورفته بودن پی زندگی خودشون.

شب موقع خواب من که تنها توی یکی از اتاقها خوابیده بودم نصفه شب چیز وحشتناکی رو دیدم که الان بعد سالها هنوز که به ان فکر می کنم مو بر اندامم سیخ میشه.

ساعت حدود 2شب بود که حس خفگی به من دست داد وقتی چشمم رو باز کردم صحنه وحشتناکی رو دیدم یه پیرمرد با قیافه ای بسیار وحشتناک زانوهاش رو روی سینه من گذاشته بود وبه طرز وحشتناکی به چشمهای من زل زده بود

چون شنیده بودم خوندن ایت الکرسی باعث فرار اونا می شه شروع به خوندن کردم اما هرچی می خوندم تکان نمی خورد واقعا لحظات ناراحت کننده و ترسناکی بود .الان که بعضی وقتها فکرش رو می کنم می گن مثلا فلانی جوان بوده تو خواب سکته کرده حتما اینجور چیزایی اتفاق می افته که جوانا تو سن پایین بعضی هاشون تو خواب سکته مغزی و قلبی می کنن.

واقعا نمی خوام از خودم تعریف کنم ولی من همیشه تو دوستام و فامیل به ادم نترسی مشهورم بازهم می ترسیدم ولی خودم و جمع و جور کردم .

این اتفاقها حدودا 10 دقیقه ای طول کشید .اول خواستم با مشت تو صورتش بزنم پیش خودم گفتم نکنه به من ضربه بزنه چون شنیده بودم خیلیها بر اثر ضربه جنها دیوانه شدن.

پیش خودم تصمیمی گرفتم و مچ دست اون رو گرفتم. من که ورزشکار و قوی بنیه بودم در همون حالتی که دستش رو گرفته بودم با تمام زورم اونو به دیواری که کنارش خوابیده بودم کوباندم از کوبیدن اون به دیوار صدای محکمی برخواست و دیدم که مثل یه حیوان چهاردست و پا از روی من پرید وبه طرف در ورودی فرار کرد.

دقیقا تا حدود 10-15دقیقه از اتفاقی که برام افتاده بود شوکه شده بودم و حتی جرات بلند شدن از جام رو نداشتم.

بعدا بلند شدم وبه حیاط خونه رفتم و برق حیاط رو روشن کردم و با ترس اطراف رو نگاه کردم اما چیزی ندیدم برگشتم ولی تا صبح خوابم نبرد همه ش اون صحنه جلوی چشمام راه می رفت و به اون فکرمی کردم

حدودا یکسالی این مسئله رو برای کسی بازگو نکردم چون می دانستم که کسی باور نمی کنه تا اینکه بعد از یکسال یه شب مهمان زیادی خونه ما مهمان بودن که سر صحبت فامیلها در مورد جن باز شد هرکی چیزی می گفت منم اون داستان خودم رو باز گو کردم چند تایی از فامیلا همه ش انکار می کردن می گفتن غذا زیاد خوردی اون شب یا خواب دیدی تا اینکه پدرم به حرف اومد و گفت 30سال پیش همین اتفاق برای برادرش

یعنی عموم توی همون خونه پدربزرگم اتفاق افتاده که عموم با مشت توی دماغش کوبانده بود که فرار کرده بود اون موجود .چون پدرم می گفت که قدیمیها می گن جن دماغ نداره برای اینکه کسی نفهمه از خمیر برای خودشون دماغ درست می کنن وبه همین خاطر عموم به اونجاش زده بود عموم انسان شجاع ونترسی بود همه اون رو می شناختن اون شبی که ما این حرفهارو میزدیم سال 76 بود عموم سال 65 مرده بود واین داستان عموم مال جوانیهاش بود که اتفاق افتاده بود

بعدا یکی از داییهام نیز که تو مهمانی بود گفت من هم این موجود رو دیدم موقع بچگی و حتی چند روز شدیدا مریض شدم .

حتی مادرم از مادرش نقل می کرد که حتی یه بار که مادرش حامله بوده همون موجود با عصایی که دستش بود .عصا رو رو گوش مادر بزرگم قرار داده بود و فشار داده بود که پدربزرگم در همون لحظه وارد شده بود واون موجود فرار کرده بود.

همه متفق القول عقیده دارن که اون موجود توی اون خونه هست اما معلوم نیست جنه یا چیزی دیگه س

الان که سالهاست پدربزرگ ومادر بزرگم فوت کردن اون خانه حالت مخروبه بخودش گرفت واقعا جرات می خواد کسی اونجا بره چون اون خانه الان مخروبه و خالیه

ولی من شنیدم جن واین موجودها بسراغ ادمهای ترسو نمیرن

خدا می دونه که اینایی که گفتم عین واقعیته

ادامه مطلب و دانلود

تسخیر همزاد


برای تسخیر کردن همزاد بایستی اتاقی را انتخاب کنید که کاملا ساکت و آرام باشد و هیچ کسی ‏به آنجا رفت آمد نکند . اتاق را کاملا تمیز کرده و در صورت امکان محل را خوشبو کنید . ‏دیوارهای اتاق ( بخصوص دیوار طرف غربی و طرف قبله ) را کاملا تمیز کرده و در صورت ‏امکان، اتاق چند ساعتی باید آفتاب بخورد.‏
باید فرد دوش گرفته و کاملا لخت شده و یک لنگ به خود پیچیده و از بخورات خوشبو استفاده ‏نماید .‏
طریقه عمل به این صورت است که یک شمع ( یا چراغ ) روشن کرده و پشت سر خود می ‏گذارید ، به طوری که سایه شما روی دیوار کاملا دیده شود. سپس به پیشانی سایه خود نگاه ‏میکنید. به مدت یک ساعت ( در بعضی اشخاص ممکن است از یک ساعت بیشتر و یا کمتر ‏باشد).‏
پس از خیره شدن هر وقت که پلک زدید به بالای سر خود نگاه کنید. پس از مدتی یک نور یا ‏روشنایی به شکل دایره خواهید دید. این نور ممکن است تغییر رنگ داده و به رنگهای ‏مخطلفی درآید و گاهی محو شده و دوباره ظاهر می شود ، ولی شما باید به تمرین خود ادامه ‏داده به هیچ عنوان نباید به افکار پلید فکر کنید. ( فکر و نیتتان پاک باشد)‏
باید توجه داشته باشید که همزاد در قیافه اصلی خود ظاهر می شود و گاهی هم ترسناک ‏میباشد، به همین دلیل انجام این عمل برای کسانی که نمی توانند بر ترس و وحشت خود غلبه ‏کنند، به هیچ عنوان توصیه نمی شود.‏ [ افراد زیر 18 سال امتحان نکنند چون واقعا اثرات جبران نا پزیری دارد]

‏ ‏
‏(این عمل باید در اولین شب ماه قمری شروع شود تا باعث ضرر و زیان نشود )‏


ادامه مطلب و دانلود

جن چیست؟ [توضیح کامل]


امیدوارم اطلاعات کاملی درباره جن بدست بیارین.

جن (در فارسی و عربی به این صورت به کار ر می‌رود، در فارسی به اشتباه به صورت اَجنّه جمع بسته می‌شود) نام دسته‌ای از موجودات فراطبیعی است، اعتقاد بر این است که وجودش از آتش بدون دود است(قرآن ۵۵:۱۴; الرحمن،1، «و جنیّان را از رخشنده شعله آتش خلق کرد.») که هم به صورت آشکار و هم به صورت ناپیدا زندگی می‌کنند. در قسمتهای مختلفی از قرآن از آن یاد شده، هفتاد و دومین سوره قرآن به نام آن (الجن) نامگذاری شده‌است. محققان فرهنگ عرب ریشه این واژه را از کلمه جنا می‌دانند، اما ممکن است ریشه خارجی داشته باشد. منابع قدیمی فارسی واژه فارسی پری و کلمه عربی جن را به طور هم‌معنی به‌کار می‌بردند.

تصور از جن

گرچه برخی فلاسفه تفسیر لغوی از جن را مطرح می‌کنند و منابعی را دنبال می‌کنند که به صورت تمثیلی به جن اشاره کرده. متکلمان وجود آن را به دلیل اشاره صریح قرآن به این موجود نسبت می‌دهند. برخی از متکلمان بر این عقیده‌اند که جن از فرزندان ابلیس است، . . .

ــــ برخی از متکلمان بر این عقیده‌اند که جن از فرزندان ابلیس است، این مطلب اشتباه است زبرا به صراحت آیه 50 سوره کهف شیطان از خانواده جن است نه جن از فرزندان شیطان! بله شیطان جن است و از بزرگان این طائفه محسوب میگردد و او فرزندانی دارد که از خانواده جن محسوب می‌گردند!

((کهف 50 : وإذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا إلا إبلیس کان من الجن ففسق عن أمر ربه أفتتخذونه وذریته أولیاء من دونی وهم لکم عدو بئس للظالمین بدلا ))

انواع و تغذیه

پیامبر جن‌ها را به سه گروه تقسیم می‌کند: آنهایی که که بال دارند و در آسمان پرواز می‌کنند، آنهایی که به مارها و سگ شبیه‌اند و آنهایی که بدون توقف سفر می‌کنند. عبدالله بن مسعود از قول پیامبر می گوید:زمانی که جن‌ها برای شنیدن آیات قرآن آمده بودند، بعضی از آنها شبیه کرکس و مار، بقیه به صورت مردان سیاه با لباس‌های سفید بودند. آنها حتی ممکن است مانند اژدها، گور، و یا تعدادی از جانوران دیگر ظاهر شوند. روایت است که پیامبر به جن‌ها گفته که می‌توانند از استخوان‌هایی تغذیه کنند که هر زمان جن‌ها به آن دست بزنند، بر آن گوشت می‌روید. حیوانات جن‌ها نیز می‌توانند از سرگین‌هایی تغذیه کند که به دانه و علف تبدیل شده و به استفاده گله‌های جن می‌آیند.( آمده«غذای شما جنیان هر استخوانی که گوشت دار و بدون گوشت که برآن نام خدا ذکر شده باشد و پس مانده و فضله و مدفوع علفی که حیوانات شما آن را خورده‌اند.»)

صناعت

این طور گفته می شود که جن‌ها در صناعت بسیار پیشرفته‌اند و توانایی ساخت اشیاء و ساختارهای شگفت انگیز را دارند. آنها نخستین سازندگان حمام‌ها و مخترعین خمیر موبر بودند و عمارات باشکوهی ساخته‌اند. سلیمان جن‌ها را مجبور به اطاعت از خودش کرد و آنها را تا ۲۵فرسنگی قلمروی خود تسخیر کرد. در دربار او جن‌ها در صف پشت سر آدمیان عالم و دانا می‌ایستادند و آدمیان نیز به نوبه خود در صف پشتی پیامبران قرار داشتند. بلقیس، همسر سلیمان و ملکه سبا طبق برخی گزارش‌ها از ازدواج جن و انسان متولد شده بود. با این حال مشخص نکرده‌اند که کدام یک از والدینش جن بوده‌است. با اینحال برخی از منابع معتقد اند که مادر او جنی به نام ریحانه بود. مردم از ازدواج سلیمان با بلقیس نگران بودند. آنها می‌ترسیدند که اگر حضرت سلیمان با این دو رگه جن و انسان ازدواج کند برای همیشه مجبور به خدمت فرزندان حاصل از این ازدواج خواهند شد. بنا بر این می‌خواستند عشق سلیمان به او را از بین ببرند و به او می‌گفتند که او دیوانه‌است و پاهای او مثل پای الاغ مو دار است. جن‌ها در اسارت سلیمان ماندند و او بر آنها پادشاهی می‌کرد، سلیمان زوبعه را مامور به وظایفی در طول زندگی اش کرده بود. پس از مرگ سلیمان زوبعه به افرادش که در قلمرو سلیمان کار می‌کردند گفت که دست از کار بکشند. آنها با خوشحالی اطاعت کردند و یکی از آنها فهرستی از آنچه را که آنها در طول خدمت خود ساخته بودند را بر روی سنگی نگاشت.

ادبیات

جن در ادبیات حماسی غیردینی به ندرت دیده می‌شود. قلمروی جمشید و سلیمان اولین قلمروهایی بودند که بر جن و شیاطین حکومت می‌کردند. در شاهنامه جن تنها یک بار در نامهٔ سعد بن ابی‌وقاص به سردار ساسانی رستم فرخزاد به کار رفته، که در آن سردار عرب «از جن و انسان و پیامبر هاشمی» سخن گفته‌است. اگرچه شاهنامه به نام افریته‌ای که بهرام چوبینه را فریفت. تا علیه شاه شورش کند اشاره‌ای نکرده، ولی این زن در منبع دیگری به نام زنی از جنس جن به نام مذهبه توصیف شده این اطلاعات ممکن است پایه برخی داستانهای حماسی باشند که ما به آن داستان‌ها دسترسی نداریم. در فرامرزنامه شاه پریان به شیرزنی به نام بانو گشسب خبر می‌دهد که گورخر کوچکی وجود دارد که در اصل سرخاب، شاه اجنه است که خود را به شکل حیوان درآورده است.

ادبیات دینی

جن حضور برجسته‌ای در ادبیات دینی حماسی دارد. گفته می‌شود که پیامبر امام علی را برای کمک به جن‌های مؤمن در برابر دشمنان بت پرست منصوب کرد.

جن در ادبیات غیردینی

تعریف جن در ادبیات غیردینی بسیار متنوع تر از تعریف مذهبی است. تنوع قابل توجهی در اشکال منتسب به جن در افسانه‌های ایرانی وجود دارد. آنها ممکن است زیبا یا زشت، سیاه یا سفید، بزرگ و یا کوچک باشند. به طور کلی، جن مسلمان زیبا توصیف شده، در حالی که آنهایی که کافر هستند به صورت هیولاهای بد ترکیب با سر یک چشم در وسط پیشانی، بزرگ و با دندان‌های نیش بیرون زده به تصویر کشیده شده‌اند. برخی جن‌ها با بدن‌های مرکب توصیف شده‌اند، که ممکن است بدن انسان و سر شیر و یا اندام حیوانات مختلف داشته باشند؛ یا انواعی دیگر با سر فیل، یا نفس آتشین و یا بوی نا مطبوعی که متصاعد می‌کنند توصیف شده‌اند. تصور می‌شود که آنها می‌توانند به هر شکلی که تمایل دارند ظاهر شوند. معمولاً جن‌هایی که نوع حیوانی دارند را به صورت مار، بز، کبوتر، گوسفند وحشی و یا سگ توصیف می‌کنند. زمانی که جن به شکل حیوان شکار در می آید به او شکار ابوجهل گویند که در مقابل آن، حیوانات واقعی را شکار ابراهیم میگویند. ممکن است آنها بر روی زمین یا در آبها زندگی کنند و یا در حمام‌ها، خانه‌ها، قبرستانها و یا آب انبارها و یا حتی در درختان روزگار بگذرانند. جن‌هایی که در آب انبارهای هند هستند از کمر به بالا شبیه انسان ولی پایین تنه‌شان مانند حیوانات است. جن‌ها گرچه جمعیت بیشتری در سوریه، هندوستان و وبار دارند ولی در تمام سرزمین‌ها پراکنده‌اند. نسناسها یک چشم و یک پا دارند و آنها هستند که با ایجاد اتش در خانه‌های انسانها برای ایشان مزاحمت ایجاد می‌کنند، نسناس به همراه شق در برخی منابع جزء جن‌ها به شمار رفته‌اند. نوع دیگری از جن‌ها کهḠaddār نامیده شده با هر کسی که به او دست یابد خفت‌وخیز جنسی و مقاربت می‌کند، این موجود دارای دو جنس نر و ماده است.

عشق انسانی

تصور می شود جن‌ها ممکن است عاشق انسان ها شوند که در این صورت معشوقه خود را می‌دزدند، از ازدواج بین آنها ممکن است بچه هم متولد شود. به همین دلیل بود که تصور می‌شد برخی قبایل عرب نژادشان به جن‌ها می‌رسد. از روابط عاشقانهٔ میان انسان و جن داستان هایی نقل شده. ابن ندیم فهرستی از این عشق‌ها نگاشته، چند کتاب مشهور هم در این‌باره نوشته شده.

هنر

در دنیای هنر گاهی جن‌ها به عنوان الهه شعر و موسیقی می باشند و القاء کنندهٔ شعر به شاعران. جن‌هایی که پیرامون شخصی پرسه می‌زنند چه شعر الهام کنند چه نکنند، بر اساس این که نر یا ماده باشند tābeʿیا tābeʿa خوانده می‌شوند؛ بقیه‌شان با نام‌های hātef، شق، نسناس، یا غادار شناخته می‌شوند. علاوه بر ارتباطی که جن‌ها با شاعران برقرار می‌کنند، آنها با فالگیرها و پیامبران نیز رابطه برقرار می‌کنند. در ادبیات غیر دینی هم مانند ادبیات دینی جن‌ها را سازندگان و صنعتگران ماهر توصیف کرده‌اند. برای همین تصور می‌شد سازه‌های بزرگی مانند تخت جمشید و اهرام توسط آنها ساخته شده است.

ساختار اجتماعی

ساختار اجتماعی جن‌ها شبیه اجتماع انسان‌ها است . آنها پادشاه و دادگاه دارند و عروسی می‌کنند و سوگواری می‌گیرند. اگر جن مسلمان خود را به شکلی به غیر از شکل اصلی خود در آورد و به قتل برسد، قاتل را مسئول این قتل نمی‌دانند. پادشاهی از جن‌های مسلمان زعفر بود که گفته می‌شود در رویداد کربلا به امام حسین پیشنهاد کمک نمود. بر اساس نسخه‌ای از زندگی نامه زعفر، زعفر در دهه ۱۹۳۰درگذشت و فرزندش کاظم شاه جن‌های مسلمان شد. علاوه بر شکل حیوانی، جن‌ها گاهی برای گمراه یا نابود کردن انسانهای قربانیانی خود به شکل انسانی در می‌آیند. گفته شده که جنی به صورت زنی زیبا در آمده بود قربانی اش وی را از روی پاهای حیوان مانند اش شناسایی کرد و طنابی را به دور گردن آن جن انداخت و با کشیدن روی زمین در پشت شتر وی را به قتل رساند. در میان سیستان گفته می‌شود جنی به نام مردآزما (ارزیابی کننده مردان) وجود دارد. اگر مرد از وی نترسد مردآزما با او دوست می‌شود و در زندگی به او کمک می‌کند، در غیر اینصورت او را با ترساندن دیوانه می‌کند. برخی بر این باور اند که مردآزما نر است و با قربانیانش آمیزش جنسی می‌کند.

جن در فرهنگ عامه

تصور بیشتر مردم از جن به عنوان موجودی فرمان بر است. اقدامات خاصی برای جلوگیری از آزارشان و یا احضار آنها انجام می‌شود. آنها را با نامهای خاصی مثل از ما بهتران و عزیزان یاد می‌کنند تا از احضار ناخواسته آنها که ناشی از ذکر نام آنها است جلوگیری نمایند همچنین سوت زدن، تحریک آنها با پرتاب سنگ، ریختن خاکستر یا آب گرم بدون ورد لازم، سوزاندن تخم مرغ و پوست پیاز باهم و یا کارهایی مانند جارو زدن بی مورد در شب باعث احضار آنها می‌شود. شکارچی پیری که جنی در شمایل یک تازی را زخمی کرده بود، ،زمانی که به قرار گاه جن‌ها وارد شد توسط آنها توبیخ شد و سه روز بعد جان باخت؛ همچنین جن‌ها شکارچیانی که بیش از حد حیوانات را می‌کشند تعقیب می‌کنند. آن‌ها چنین شکارچی زیاده‌خواهی را از طریق تبدیل او به گوزن نری که وی زخمی کرده‌بود تنبیه می‌کردند. جن‌ها این شکارچی را مجبور می‌کردند تا مشقات یک حیوان شکار شده را تحمل کند، از تعقیب و گریز گرفته تا کشتن، سر بریدن، پوست کندن و کباب شدن .

به طور کلی برای در امان ماندن از گزند و آسیبهای جن و همچنین دور نگه داشتنش، آیه قرآنی «بسم الله الرحمن الرحیم» را می‌خوانند(به نام خداوند بخشنده مهربان).

بعضی از زمانها در هفته گزند جن‌ها افزایش می‌یابد مخصوصا شب‌های شنبه و سه شنبه، آنها با خطر یا آسیبی که برای مردم ایجاد می‌کنند باعث حوادث یا بیماری می‌شوند و یا مصیبت به بار می‌آورند، غیر از اینها ممکن است یکی از کودکان انسان را بدزدند و جایش را با فرزند جن‌ها عوض کنند. همچنین ممکن است به خانه‌ای وارد شده و اموالش را بدزدند. در میان بلوچ‌ها گفته می‌شود دیوی وجو دارد به نام دیو یاهلو که شبیه گاو نری است که در شب دیده می‌شود و به قربانیانش حمله می‌کند. جن دیگری در میان بلوچ است به نام جن سنگ جبوک که به سمت قربانیان خود سنگ پرتاب می‌کند ولی آنها هرچه اطراف خود را نگاه می‌کنند کسی که سنگ پرتاب می‌کند را نمی‌بینند.

جن زده‌ها و کمک جن به انسان‌ها در باورهای عامیانه

برخی از مردم بر این باورند که اغلب آسیبها وارده از طرف جن به انسان، اختلالات عصبی، مخصوصا صرع است که گفته می‌شود جن به داخل بدن فرد وارد شده. آنان معتقدند زمانی که جن در بدن فردی وارد می‌شود شخص حالت جسمی خاصی را در بدن خود تجربه می‌کند. به‌زعم آن‌ها، درمان کسانی که جن زده شده‌اند فقط با دعا امکان پذیر نیست بلکه بعضی اوقات وی را می‌بندند و وحشیان وی را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند تا جن از بدن وی خارج شود. برای نوع خاصی از جنون که گفته می‌شد توسط جن ایجاد شده به دعانویس رجوع می‌کردند که ادعا می‌کرد داروهای خاصی که در کتابی که سلیمان نوشته برای درمان آن افراد وجود دارد، «جن به آنها دقیقاً گفته که چگونه بیماری‌های ایجاد شده توسط آنها را درمان کنند و چه چیزهایی را به عنوان دارو مصرف کنند.

گاهی اوقات پیش می‌آید جنی به فردی برای به دست آوردن ثروت یا قدرت کمک کند و یا نیرویی برای رهایی از یک بیماری به او بدهد. یک مرد که این قدرت شفا را پیدا کرده بود توانست با ریختن بزاق خود بر روی بثورات پوستی آنها را درمان کند. او این توانایی را از زنی از اجدادش که بچه جنی را با بستن حلقه آهنی به پایش تسخیر کرده بود به ارث برده بود. زمانی که مادر جن برای درخواست آزادی فرزندش التماس می‌کرد زن به او گفت که باید در قبال آزادی فرزندش چیزی به او بدهد. آن جن در دهان زن تف کرد و به او گفت که فرزندان تو تا هفت نسل توانایی درمان بثورات بوستی با مالیدن بزاق بر روی پوست بیمار را دارند.

عده‌ای بر این باورند که آسیب پذیرترین قربانیان جن‌ها زنان در بستر زایمان و نوزادانشان هستند. به همین دلیل مادر و نوزاد وی نباید در دو هفته اول زایمان تنها بمانند. زمانی که زنی بعد زایمان اولین بار به حمام می‌رود تهدید آسیب رساندن جن به طور قابل توجهی کاهش می‌یابد. این گفته‌ها در حالی است که تاکنون زنان بسیاری در نقاط مختلف جهان به علت شرایط خاص به تنهایی زایمان کرده‌اند، بی‌آنکه چنین مشکلاتی متوجه آن‌ها باشد! بسیاری از باورها در این‌باره با خرافه‌ها و تصورهای عامیانه و محلی در هم‌آمیخته‌است و این باعث شده‌است که تصویر مرسوم از این موجود بیشتر براساس وهم و خرافه باشد و نه مبتنی بر روایات معتبر دینی یا تجربه‌های مستند.برخی عقیده دارند که جن‌ها از آهن می‌ترسند ، و هرکسی موفق شود سوزنی در بدن و یا لباس آنها وارد کند می‌تواند کنترل انها را در دست بگیرد، ترس زیاد آنها از آهن باعث می‌شود تا آنها نتوانند آهن را از بدن یا لباس خود در آورند.

ایرانی یا عربی؟

در داستانهای عامیانه فارسی جن‌ها معمولاً برای انسانها مضر هستند. هر چند برخی می‌گویند جن به همراهḡūl از داستانهای سامی منشا می‌گیرند، ولی ممکن است از شیاطین مافوق بشر در فرهنگ ایرانیان منشا گرفته باشد و دوباره از طریق یک تبادل فرهنگی میان ایرانیان و اعراب دوباره به فرهنگ ایران بازگشته باشد. آنها در برخی از انواع داستانها ظاهر شده‌اند که این گواهی است بر حضورشان در فرهنگ عامه ایران.

از این بین، در یکی از داستانهای اخیر گفته می‌شود که دو نفری که قوز بر پشت داشتند با جن دیدار می‌کنند. نفر اول به حمام می رود و می رقصد ، در آن هنگام عروسی جن ها بوده ، پس پاداش می گیرد و جن ها قوزش را بر می‌دارند . نفر اول این داستان را برای نفر دوم هم تعریف می کند و نفر دوم هم به همان مکان میرود و می رقصد، چون مراسم عزای جن ها بوده ، جن ها قوزی بر بالای قوز او ایجاد می‌کنند. از آن در فرهنگ عامیانه فارسی زبانان به عنوان قوز بالای قوز یاد می‌شود. در مواردی در قصه‌های عامیانه از جن به عنوان یاری کننده یاد شده، مثلاً زمانی که گفته‌اند جن از مهارت خود در بافتن فرش استفاده می‌کند. یکی از این جن‌های یاری رساننده سیمرغ در داستانهای عامیانه است(با افسانه سیمرغ در داستانهای حماسی اشتباه نشود)، گفته می‌شود دسته‌ای از جن‌ها است.

جن از دیدگاه علمی

تاکنون هیچ تحقیق مستدل علمی در مورد جن در نشریات علمی چاپ نشده است. ریچارد داوکینز، استاد زیست شناسی دانشگاه آکسفورد، احتمال وجود جن و سایر موجودات ماوراالطبیعی را به دلیل نداشتن پشتوانه علمی مساوی با احتمال وجود پلنگ صورتی در دنیای واقعی می داند. ضمن اینکه ویژگی هایی که در ذهن عوام در مورد جن وجود دارد با نحوه پیدایش و فرگشت موجودات زنده تطابق ندارد.

امیدوارم اطلاعات کاملی درباره جن بدست اورده باشید.

ادامه مطلب و دانلود

انتخاب مرگ یا زندگی


سلام این یه داستانیه که خودتون انتخاب میکنید چه طور تموم شه واقعا داستان زیباییه اگه دوست داشتید نظر بدید :

چند روزی است که همه به خاطر موهای بلندتان به شما می گویند که به آرایشگاه بروید تا از این حالت ژولیده تان بیرون بیایید. محل کار شما در

یک اداره در مرکز شهر است و معمولا شما با مترو از خانه تان به محل کار رفت و آمد می کنید. امروز روز

سختی در اداره بود و رئیستان شما را به خاطر کم کاریتان تحدید به اخراج کرده بود به همین دلیل حال و

حوصله شلوغی مترو را ندارید.پس تصمیم می گیرید با تاکسی به خانه باز گردید. در راه خانه ناگهان یک

آرایشگاه که قبلا ندیده بودید را مشاهده می کنید. آرایشگاه خالی به نظر می آمد و جز آرایشگر آن کسی در

داخل مغازه نبود. تو دل خودتان می گویید که چه زمانی بهتر از الآن؟ نه کاری دارید و نه سلمانی شلوغ

است؟! پس به راننده می گویید که کنار بزند و پس از پرداخت کرایه، پیاده می شوید. همان موقع فردی

دیگر زود تر از شما وارد آرایشگاه می شود و شما تو دل خودتان او را لعنت می کنید که چرا کار او باید اول

تمام شود و شما وقتتان به خاطر او تلف شود؟بالاخره وارد آرایشگاه می شوید روی صندلی صفت آنجا

می نشینید. فردی که جلو تر از شما بود روی صندلی پیرایش نشسته و آرایشگر پیشبند را دور گردن او

محکم می کند. به قیافه آرایشگر نگاه می کنید. فردی پیر ولی با چشمانی زاغ و گرد بود. دندان های زرد او

هم با لبخندی عجیب نمایان بود. کمی از او می ترسید ولی به خود اطمینان می دهید که آرایشگر که ترسی

ندارد. تصممیم می گیرید برای آنکه از این فکر بیرون بیایید و سرگرم شوید مجله بخوانید. مجله های زیادی

روی میز نیست. فقط یک مجله مدل مو که تاریخش برای 4 سال پیش است و مجله خوانواده سبز که جلد

آن کنده شده است. مجله مدل مو را بر می دارید و آن را مطالعه می کنید. در همین حین در مغازه باز می

شود. فردی که پالتو گشادی پوشیده است وارد آرایشگاه می شود و به سمت انتهای آن که با پرده ای کثیف

پوشانده شده است می رود. ده دقیقه ای می گذرد و کار نفر جلویی شما تقریبا رو به اتمام است. آرایشگر

هم تیغی نسبتا بزرگی از داخل ظرفی محتوای مایع آن الکل کثیفی است و چند موی ریز هم داخلش است

در می آورد. مشتری قبلی برای آرایشگر شروع به توضیح می دهد که نمی خواهد از تیغ استفاده کند و چون

می گویند بیماری های قارچی روی پوست در می آید و... . آرایشگر هم به آرامی به پشت سر او می رود به

حرف های او گوش می دهد. ناگهان آرایشگر با دست دهن مشتری خودش را می گیرد به سرعت به عقب بر

می گرداند و با تیغ سلمانی شاهرگ های او را می زند! خون سرخ او به آینه می پاشد و ذهن شما هم از این

حادثه وحشتناک و منفور قفل کرده و قادر به انجام هیچ کاری نیستید. ناگهان پرده به کناری زده می شود

فرد پالتو پوش به سمت شما می آید. آرایشگر هم در حالی که قهقه ای شیطانی سر می دهد به سمت شما

بر می گردد.مرگ خود را جلوی چشمانتان می بینید. پس تصمیم می گیرید برای زنده ماندن تلاش کنید:

اگر می خواهید فرار کنید از نوشته دوم بخوانید و اگر می خواهید با آن دو مقابله کنید از نوشته

اول بخوانید.


از جای خود بلند می شوید و تصمیم می گیرید که به فرد پالتو پوش که به نظر می رسد مسلح نباشد حمله

کنید. پس به سمت او می دوید و مشتی محکم به شکم او می زنید. ولی او اعتنایی نمی کند و با کف

دست به صورت شما می زند. شما چند لحظه گیج می شوید و این فرصت کوتاه سبب می شود که

آرایشگر که به آرامی از پشت به شما نزدیک می شد، به سمت شما حمله ور شود با تیغ سلمانی چند

جراحت عمیق در کمر و کتف شما ایجاد کند. شما هم سوزشی شدید در پشت خود حس می کنید و از شدت

درد دو زانو به زمین می افتید. آرایشگر هم تصمیم می گیرد که کار شما را یکسره کند. پس سر شما را با

گرفتن موهایتان به عقب بر می گرداند و تیغ سلمانی را تا ته از جلو وارد گردنتان می کند. نای شما پاره می

شود و دیگر توانایی نفس کشیدن از شما صلب می شود. و در حالی که در خون خودتان برای نفس کشیدن

در حال تقلا کردن هستید ،جان می دهید و آخرین چیزی که می بینید دستان شیطانی آن دو است که به شما

نزدیک می شوند.( شما مردید و ادامه داستان به شما ربطی ندارد.)


فرد پالتو پوش شروع به دویدن به سمت شما می کند و شما برای اینکه کمی اورا گیج کنید مجله ای که در

دستان عرق کرده تان است را به سمت او پرتاب می کنید. مجله به صورت او می خورد و او هم تعادل خود

را از از دست می دهد به دیوار برخورد می کند. آرایشگر هم که زمانی این صحنه را دید با فریادی به سمت

شما حمله کرد و شما هم با پا میز عسلی جلوتان را به سمت او هل می دهید. میز به پا های آرایشگر می

خورد و او با سر روی میز می افتد. بعد با سرعت به سمت در می دوید و سعی می کنید آن را باز کنید ولی

در قفل است.فرد پالتو پوش هم از این فرصت استفاده کرده و از جای خود بر می خیزد و خود را به سمت

شما می کشاند. به اطرافتان نگاهی می اندازید تا وسیله ای به درد بخور پیدا کنید. سمت چپ شما یک

گلدان و یک جاروی دسته بلند پلاستیکی می باشد.


اگر می خواهید با گلدان پنجره را بشکنید و از آن فرار کنید نوشته اول را بخوانید و اگر می خواهید بی

خیال فرار شوید با گلدان و جاروی دسته بلند پلاستیک به مصاف آن دو بروید نوشته دوم را بخوانید.


گلدان را به سختی برمی دارید و با شدت هرچه تمام تر به سمت شیشه آرایشگاه پرتاب می کنید. شیشه با

صدایی مهیب خورد می شود. از پنجره بیرون می پرید ولی از بدشانسیتان پایتان توسط شیشه های گوشه

پنجره پاره می شود. ولی برای حفظ جانتان به آن اعتنایی نمی کنید و لنگ لنگان به سمت خیابان می دوید.

چند کوچه و خیابان را با آن وضع طی می کنید و نمی دانید که کجا هستید، چکار باید بکنید و کجا باید بروید

و حسابی گیج شده اید. تا اینکه به یک خیابان عریض می رسید و تصمیم می گیرید که به آن سمت خیابان

رفته تا در خانه های مردم را زده و از آن ها کمک بخواهید.در حالی که به اواسط خیابان رسیده اید صدای

موتور ماشینی را می شنوید . رویتان را به سمت صدا بر

می گردانید و پاترول خاک گرفته ای را می بینید که با سرعت به سمت شما در حرکت است. سعی می کنید

سریع تر از آنجا دور شود ولی پای زخمیتان سرعتتان را گرفته است. پاترول به شدت به شما می زند و شما

چند متر آن طرف تر روی زمین می افتید. تمام بدنتان را دردی شدید فرا می گیرد و خون گرم خودتان را روی

صورتتان حس می کند. پاترول کنار شما می ایستد در آن باز می شود و شما کفش های قدیمی و پاره و

شلوار کثیف راننده را می بینید و همین کافی است که بفهمید راننده، همان فرد پالتو پوش است. سعی

می کنید کشان کشان از او دور شوید. ولی او با خونسردی به شما نزدیک می شود و با پای خود ضربه ای

محکم به صورت شما می زند و شما بیهوش شده و دیگر هیچ چیزی نمی فهمید... ادامه ی داستان از { با صدای خوردن باد }


به فرد پالتو پوش نگاهی می اندازید .او درحالی که با کینه به شما چشم دوخته است به شما نزدیک و

نزدیک تر می شود. پس گلدان را به سختی بر می دارید و با شدت هرچه تمام تر به سر او پرتاب می کنید.

گلدان و سر فرد پالتو پوش هر دو با هم خورد می شود و او محکم به زمین برخورد می کند و خون از سر متلاشی شده اش جاری می شود.بنظر می رسد که او را کشته باشید. آرایشگر در این مدت زمان پاشده و

ایستاده بود و با مشاهده ی این صحنه نعره ای می زند و خود را برای حمله ای آماده می کند. شما هم برای

اینکه دست خالی نباشید جاروی دسته بلند پلاستیکی را بر می دارید. آرایشگر با تیغ خونی خود به شما

حمله ور می شود. تیغ را به سمت صورت شما جلو می آورد ولی شما زرنگی می کنید و با دسته جارو، تیغ

را از دست او بیرون می اندازید. او هم با لگدی شما را به عقب هل می دهد. پای شما به پایین پنجره گیر

می کند و با شکستن پنجره از پشت روی آسفالت صفت کف خیابان می افتید.آرایشگر خیلی سریع بالای سر

شما می آید و با کشیدن مو هایتان سر شما را کمی بالا می آورد و همانجا نگه می دارد.بعد با شدت سر

شما را به زمین می کوبد و شما از شدت درد بیهوش می شوید و دیگر چیزی نمی فهمید... ادامه ی داستان از { با صدای خوردن باد}



...با صدای خوردن باد به پنجره از خواب بیدار می شوید. سرتان تیر می کشد و بدنتان کوفته است و درد می

کند. به سختی بلند می شوید و می نشینید تا بتوانید دور و اطرافتان را بررسی کنید. داخل کلبه ی چوبی و

قدیمی هستید که اثاثیه داخل آن را تنها یک زیر انداز که شما روی آن نشسته اید و یک چهار پایه که روی آن

یک چراغ نفتی روشن قرار دارد تشکیل داده اند.می خواهید دستانتان را برای مالیدن چشمانتان بالا بیاورید

که متوجه می شوید دستانتان را با طناب نسبتا کلفتی بسته اند.باید یکجوری از آنجا فرار کنید:


اگر می خواهید با فریاد کشیدن کمک بخواهید نوشته اول را بخوانید و اگر می خواهید به تنهایی خود

را آزاد کنید از نوشته دوم بخوانید.


به امید اینکه کسی آن دور اطراف صدای شما را بشنود و به کمک شما بیاید شروع به داد کشیدن و کمک

خواستن می کنید.ناگهان صدای جنب و جوشی را از بیرون می شنوید . به نظر می رسد که فردی برای کمک

به شما به کلبه نزدیک می شود. پس با صدای بلند تری موقعیت خودتان را شرح می دهید و می گویید که

چه اتفاقی برایتان افتاده است. ناگهان دستیگره اتاق وحشیانه به حرکت در می آید و در به شدت باز می

شود. شما امیدوار به فردی که داخل می شود نگاه می کنید. او کمی جلو تر می آید و نور چراغ نفتی

صورت او را روشن می کند. جرم سیاه رنگی تمام صورت او را فرا گرفته است ولی مانع از آن نمی شود که

بتوانید تشخیص دهید که این فرد شباهت بسیاری به فرد پالتو پوشی که داخل آرایشگاه دارد. فرد تازه وارد

در حالی که نفس نفس مس زند با خشم به شما نگاه می کند. شما دوباره فریاد زدن را از سر می گیرید که

فرد تازه وارد به سمت شما می دود و لگد محکمی به دهن شما می زند و شما از شدت ضربه به عقب پرت

میشوید. لسه تان جر خورده است و چند دندانتان کنهده و شکسته است. خون دهنتان را پر می کند و شما

حالتان از مزه آن به هم می خورد و او را به بیرون تف می کنید. فرد تازه وارد در حال در آوردن چاقو کثیف و

زنگزده ای از زیر پیراهن خود با صدای دو رگه ای می گوید: زیادی ور ور می کنی... و چاقو را در سینه شما

فرو می برد. خون به بیرون فواره می زند و قلب شما تکه پاره می شود...و شما می میرید...(شما مردید و

ادامه داستان به شما ربطی ندارد.)


بار دیگر اثاثیه اتاق را از نظر می گذرانید. متوجه می شوید که می توانید به کمک آتش چراغ نفتی دستانتان

را باز کنید.پس به سختی از جای خدوتان بلند می شوید و نزدیک چراغ نفتی می شوید. متوجه می شود که

تنها با شکستن چراغ می توانید به آتش آن دسترسی پیدا کنید. پس با لگدی چراغ را به زمین می اندازید .

شیشه چراغ و مخزن نفت آن هردم می شکنند و نفت مشتعل نصف کف اتاق را فرا می گیرد. شما کمی از

آتش به وجود آمده می ترسید ولی متوجه می شوید که دیگر هیچ چیز برای از دست دادن ندارید. به همین

خاطر دستان خود را روی آتش گرفته تا طناب ها بسوزند.از گرمای آتش دست شما شروع به سیاه شدن و

سوختن می کند ولی طناب سریع تر آتش می گیرد و شما با فشاری طناب ها را ازهم جدا می کنید. آتش

کم کم در حال فرا گرفتن تمام اتاق است.پس شما به سرعت به سمت در می دوید و با شانه خود محکم به

در چوبی می کوبید. در می شکند و شما به زمین می افتید. کل کلبه آتش گرفته است و صدای هیاهویی از

دور به گوش می رسد. از جای خود بلند می شوید و اطرافتان را نگاه می کنید.کلبه در کنار جاده خاکی

است شما تصمیم می گیرید که در امتداد جاده خاکی شروع به دویدن کنید و فرار کنید. پس از چند دقیقه

به جاده آسفالته ای می رسید. چند لحظه بعد. ماشینی از دور پدیدار می شود. نمی دانید چرا ولی یاد

صحنه ای از فیلمی که چند وقت پیش دیده اید می افتید و به یاد می آورید که در یکی از صحنه های آن

فردی مثل شما در حال فرار از دست یک عده قاتل است تا به جاده ای می رسد. ولی هیچ ماشینی برای او

نگه نمی دارد و او به دست قاتل ها می افتد و کشته می شود. پس تصمیم می گیرید که حتما سوار آن

ماشینی که به شما نزدیک می شود بشوید:


اگر می خواهید با زور ماشین را متوقف و سوار آن شوید از نوشته اول بخوانید و اگر می خواهید

که از راننده خواهش کنید که شما را سوار کند از نوشته دوم بخوانید.


تصمیم می گیرید که اتفاقی که معمولا در فیلم ها می افتد دیگر برای شما نیفتد. پس وسط جاده می

ایستید و ماشین را متوقف می کنید. بعد به سرعت به سمت در آن می دوید و آن را باز می کنید و و بازوی

راننده را گرفته و سعی به بیرون کشیدن او از ماشین دارید. ولی او بازو اش را از دستانتان بیرون می کشد و

با لگدی شما را از خود دور می کند.بعد خم می شود و از داخل داشبورد یک کلت 19.11 در می آورد و با

سه تیر شما را به آن دنیا می فرستد.(شما مردید و ادامه داستان به شما ربطی ندارد).


کنار جاده می ایستید و با نزدیک شدن ماشین دست خود را برای او تکان می دهید. ماشین کنار می زند و

راننده شیشه را پایین می زند و می پرسد مشکلی پیش آمده؟ شما برای او تعریف می کنید که چند نفر

قصد دارند من را به قتل برسانند و ... .که ناگهان صدای فریاد کشیدن و دویدن چند نفر به گوش رسید. شما

معطل نمی کنید و داخل ماشین می پرید و به راننده می گویید جان هر کسی که دوست دارد حرکت کند.

راننده کمی تردید می کند ولی با دیدن یک عده که چراغ قوه و چماغ به دست در حال نزدیک شدن به

ماشین هستند پایش را روی گاز فشار می دهد و از آن ها دور می شود.ساعتی بعد شما را به بیمارستان

می رساند و پزشک ها زخم های شما را درمان می کنند و پلیس ها از شما بازجویی می کنند و متوجه می

شوید که قاتل ها شما را از تهران به یکی از مناطق دور افتاده کرج منتقل کرده اند.شما آدرس آرایشگاهی

که اتفاق ها از آنجا شروع شده بودند را به پلیس می دهید. پلیس ها برای بازداشت آرایشگر به آنجا می

روند.و آن ها شما را پس از بهبود زخم هایتان مرخص می کنند و به خانه تان باز می گردید.


چند روز بعد خبر می دهند که برای شناسایی آرایشگر به کلانتری بروید قبل از اینکه آرایشگر بیاید پلیس ها

برای شما توضیح می دهند که در زیر زمین آرایشگاه تعداد 15 جنازه که همگی رگ های گردنشان زده شده

است پیدا کرده اند. ولی زمانی که نیروی انتظامی محل را محاصره کرده بود. آرایشگر با تیغ سلمانی خود،

خود کشی کرده است و هیچ گونه اطلاعاتی از همدستان او در دست نیست.شما به خانه بر می گردید و

استراحت می کنید و از زنده ماندنتان خوشحال هستید......................................




تبریک می گم!شما زنده ماندید. از زندگی خود لذت ببرید... چون مدتی دیگر... همدستان آرایشگر به سراغ

شما خواهند آمد...

منبع: http://blogs.pardisgame.net

ادامه مطلب و دانلود

صدای ترسناک در حمام زیر زمین


اسلام اسم من علی است داستانی که میخوام براتون تعریف کنم کپی واقعیت و برا خودم اتفاق افتاده ، داستان از این قرار که : من بیشتر وقتا میرم

خونه ننم یعنی مادر بزرگم که بهش میگم ننه ، خیلی زن با خداییه و تنهاس الان حدود 40 سال هست که تنهاس ، شوهرش یعنی بابا بزرگم 40 سال

پیش مرد ، من میرم خونش تا هم برای خرید هاش کمکش کنم هم باهاش باشم تا تنها نباشه خلاصه اون تو یه یه زیر زمین اجاره ایی زندگی میکنه که

واقعا ترسناکه مخصوصا حمومش که توی یه اتاق هس ، یه حموم خیلی کوچیک و ترسناک که معمولا درش بسته نمیشه و توی اون اتاق یه تخت هس

که اون رو تخت میخوابه و وقتی که من میرم اونجا من رو تخت میخوابم اون پایین میخوابه یه شب که اونجا بودم داشتم اماده میشدم واسه خواب و

خوابیدم روی تخت و ننم خوابید پایین اینم بگم که وقتی من تو اون خونه بودم خیلی هواش روم سنگینی میکرد خیلی خیلی هم سرد بود حتی تابستونا

اگه بخاری روشن میکردی بازم اتاق و مخصوصا اون حموم سرد بود ،بالاخره ننم خوابش برده بود و خیلی خروپف می کرد منم که نمیتونستم بخوابم

داشتم با گوشیم بازی میکردم که یه دفعه و به طور کاملا ناگهانی از داخل همون حموم یه صدای ههههههه اومد مطمعن بودم که خنده نبود انگار که یه

ادم بزرگ و قوی هیکل داشته نفس نفس میزده....... مو به تنم سیخ شد و داشتم از ترس میمردم با اینکه من از این جور چیز ها نمیترسیدم یعنی

اعتقاد داشتم اما نمیترسیدم اما اون موقع واقعا داشتم از ترس میمردم سرم هم به سمت حموم نبود بلکه پشت به حموم بودم و نمیتونستم حموم رو

ببینم و این ترس منو دو برابر کرد واقعا لحظات بدی بود و من در همون حالت ننم رو صدا کردم . گفتم ننه ، ننه بعد از گفتن کلی ننه بلاخره بیدار شد

چون خوابش هم خیلی سنگین بود بعد از کلی ترس و وحشت ننم بیدار شد و گفتم بهش ننه از تو حموم یه صدای بدی میاد و یهویی دیدم گفت علی

بس کن بخواب خواب دیدی یا خیالاتی شدی بعدش هم سریع خوابید ، و من مطمعن بودم که نه خواب دیدم نه خیالاتی شدم و بعد از همه ی اینا منم

یه جوری خودم و متقاعد کردم که خیالاتی شدم و گوشیم و گزاشتم کنار و بالش و گزاشتم روی سرم اما توی سرم مطمعن بودم که خیالاتی نشدم ،

خلاصه شب رور با کلی بدبختی صبح کردم و صبح ساعت 10 زدم بیرون و اومدم خونه . خدا میدونه که این داستان عین واقعیته ....... پایان

ادامه مطلب و دانلود

رابطه تمرینات متافیزیکی و خلسه های غیر ارادی


بهترین تمرین متافیزیکی نماز است
و هنگام نماز که با ارامش و طمانینه خوانده شود نوعی خلسه به انسان دست میدهد که باعث به دست امدن قدرتهای متافیزیکی زیادی میشود.
این خلسه ریشه و سرچشمه تمامی قدرتهای متافیزیکی است
مثل روی آب یا هوا راه رفتن، طی الارض کردن، برون فکنی کردن، مرده را زنده کردن ، خلق کردن طلا، و خیلی چیزهای دیگر .... در حالت خلسه ما تمرکز خود را بر روی جوهر اصلی درونی خود یعنی روح خالص الهی متمرکز میکنیم و مستقیما از خدا انرژی و نور و قدرت میگیریم
و در این حالت میتوانیم به واسطه اتصال نزدیکتر و مستقیمتر به خدا برای خلق هر چیزی به کائنات دستور بدهیم. مرتاضان و کاهنان و راهب ها و پیروان ادیان غیر اسلامی این قدرت را از طریق مدیتیشن به دست می آورند
ولی هیچ مدیتیشنی مثل نماز نیست زیرا در نماز در عین اینکه ما مراقبه میکنیم، در عین حال حرکاتی مانند یوگا انجام میدهیم،
که چاکراهای بدن به خصوص چاکرای کندالینی را باز میکند.
مانترائی به زبان عربی به زبان جاری میسازیم که چاکراهای بدن را فعال و باز میکند. در سجده چاکرای چشم سوم باز میشود
در وضو مسیر جریانهای انرژی بدن یا نادیهای انرژی تمیز میشود و انرژی در این مسیر به حرکت در می اید.
و خیلی مسائل دیگر.

ادامه مطلب و دانلود

من و دوستم


سلام دوستان دوستم میگفت یک روز تو خانه داشته تلوزیون میدیده که یک دفعه برق میره اونم میره نگاه پنجره میکنه میبینه همه برق دارن با خودش میگه حتما مل سیمکشی این خونه ی مسخره است بعد تلفن زنگ میزنه یک نفر میگه تو جهنم منتظرتیم اونم میگه حتما یک نفر مزاهمش بشه بعد من زنگ میزنم تلفن رو برمیداره میگه احمق مرض داری منم میگم چته امروز مامانو بابام رفتم اصفهان بیا خونمون اونم میادش
بعد اینجا دیگه خونه ی ماست خودمم بیششم ساعت1 شب بود منو دوستم داشتیم تخمه می خردیم که برق رفت همون اتفاقاتی که برای دوستم افتاد تو خونه ی ماهم افتاد ما هم رفتیم با ماشین دوستم دور زدیم تا ساعت6 بعد تو ماشین خوابمون برد ولی این بار برق همه رفته بود وقتی دور میزدیم از کنار در خانه ی دوستم رد شدیم که دیدیم................ یک چیز باور نکردنی پاسخ را اگه بلدین بنویسین
ما چه چیزی را دیدیم؟

ادامه مطلب و دانلود

خون هیولا


کتاب خون هیولا خلاصه ی داستان زمانی که ایوان با عمه ی بزرگ و اسرارامیزش زندگی میکرد روزی یک مغازه اسباب بازی فروشی قدیمی را میبیند و یک بطری گرد گرفته خون هیولا می خرد اوایل بازی با ان سرگرم کننده است اما ایوان متوجه چیزغریبی در ان ماده ی لزج سبز رنگ میشود به نظر میرسد که دارد بیشتر بیشتر........ و انگار رشد اشتهایی هیولایی می یابد

ادامه مطلب و دانلود

شبی عجیب


سلام دوستان این اتفاق دقیقا مال دیشب است وهنوز که هنوزه دستام از ترس میلرزه ....
اول از همه بگم که ماخونمون ویلایی دو طبقه است ولی ما تو طبقه اول زندگی می کنیم و طبقه ی دوم تقریبا انباری است...
خلاصه بریم سراغ اتفاق :
حدود دوماهی بود که شبا از بالای اتاق من ( اتاق طبقه بالا ) صدای پچ پچ و راه رفتن میومد و هر وقت این موضوع را به مامان یا بابام میگفتم ، میگقت که یا خیالاتی شدی یا مال همسایه بغلی است . خب منم بیخیالش شدم اما هر چی زمان می گذشت صداها بیشتر می شد و من دیگر شب ها خواب نداشتم و مطمن بود خبرایی است .
خلاصه دیشب بالا خره بر ترسم غلبه کردم و در حالی که از بالای اتاقم صدا میومد ، رفتن بالا و خواستم چراغ هارو روشن کنم ولی روشن شد .
هر چراغی را که روشن کردم روشن نشد ( در حالی که برق خونه وصل بود ) خلاصه بر گشتم و و از طبقه ی پایین چراغ قوه را برداشتم و رفتم بالا ولی تا پا مو از از در گذاشتم تو چاغ قوه یکدفعه خاموش شد . و من تصمیم گرفتم همینطور کور کورانه بروم.
صدا ها از اتاق همینطور میومد اما به مهض اینکه به درب اتاق رسیدم صدا قطع شد و من هم با هزار ترس و لرز وارد اتاق شدم ولی در عین ناباوری در حالی که دیشب ماه کامل نبود و نوری نداشت دیدم که اتاق از نور ماه کاملا روشن است ..... ولی درون اتاق چیزی دیده نمی شد .
ناگهان پشت سرم کسی چیز نامفهومی زمزمه کرد و من دیگر پیزی نفهمیدم . تا امروز صبح .
صبح وقتی از خواب بیدار شدم دیدم طبق معمول در تخت خوابیده ام ، از مادرم پرسیدم که ایا مرا از دیشب در تخت دیده اید و او گفت مگر باید جای دیگری تو را میافتیم؟ از این حرف مادرم هم ترسیدم و هم کمی دلگرم شدم که شاید خواب بوده ، ولی نمی دانم یک چیزی مرا به طبقه یبال کشاند و در کمال ناباوری دیدم که چراقی که دیشب روشن کردم هنوز روشن است و چراغ قوه هم روی زمین افتاده است .......

ادامه مطلب و دانلود



ترس تنها احساسی است که دروغ نمی گوید!
به گروه طرفداران ترس بپیوندید.
ایمیل خود را اضافه کنید تا در صورت اضافه شدن مطلب جدید در سایت، شما را مطلع کنیم.
ما برای شما ایمیل اسپم یا تبلیغاتی نخواهیم فرستاد.

آیا می دانید این سایت توسط افرادی مثل شما بروز می شود؟

شما می توانید یا عضویت در این سایت به جمع نویسندگان سایت ترسو بپیوندید. نوشته های شما در موضوع ترس و ماوراءالطبیعه در اینترنت منتشر می شود و شما بزودی طرفداران خود را پیدا خواهید کرد. هربار که نوشته های شما بازدید شود امتیاز شما افزایش پیدا کرده و سرور بصورت خودکار شما را به گروه های بالاتر ارتقا می دهد ... ساده است ، عضو شوید و دوستان خود را پیدا کنید! (عضویت)

 
ترسو یک وبسایت تفریحی است و هیچ ارتباطی با گروه ها و عقاید شیطان پرستی ندارد.
برای مشاهده سایت در بهترین حالت ممکن، از مرورگر های Google Chrome یا FireFox استفاده نمائید.
+ © کپی برداری از مطالب این سایت تنها با لینک دادن به برگه همان مطلب، مجاز است. | نقشه xml | طراح و برنامه نویس | وبلاگ ادمين |
X پیشنهاد ویژه!